فیدیبو نماینده قانونی نشر نیلوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب وظیفه ادبیات‌

کتاب وظیفه ادبیات‌
مجموعه مقالات

نسخه الکترونیک کتاب وظیفه ادبیات‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب وظیفه ادبیات‌

بحث درباره وظیفه یا رسالت ادبیات، بحثی تازه نیست. اینکه ادبیات باید وامدار یک ایدئولوژی باشد یا خیر، در خدمت تفکر و بشریت باشد یا صرف خلق ادبی بسنده است و... این قبیل بحث ها، همواره موضوعی مجادله آمیز میان روشنفکران و نویسندگان بوده است. شاید اوج این بحث ها به زمان پس از جنگ جهانی دوم در اروپا برمی گردد که دسته بندی های سیاسی بین نویسندگان و روشنفکران، آنها را از هم متمایز می کرد و برخی خود را نسبت به دیگری برتر می دانستند.
مقالات این کتاب را ابوالحسن نجفی، مترجم و زبان شناس چیره دست کشورمان، انتخاب و ترجمه کرده است و می توان جان کلام را در این باره از زبان این افراد شنید: آلبر کامو، رولان بارت،اوژن یونسکو، کلود سیمون، سیمون دوبوار، ژان ریکاردو، ژان پل سارتر، دانیل گراتین، ناتالی ساروت،آلن روب گری‌یه، برنار پنگو، ایلیا ارنبورگ، واسیلی آکسینوف، لئونید لئونوفو …

ادامه...
  • ناشر نشر نیلوفر
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.77 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۲۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب وظیفه ادبیات‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

درآمد

این مجموعه محتوی چهار بخش مختلف اما به هم پیوسته است. بخش اول، «ادبیات و واقعیت»، منتخبی است از مهم ترین سخنرانی هایی که در ماه اوت ۱۹۶۳ در مجمعی از نویسندگان شرق و غرب به همت «انجمن اروپایی نویسندگان» و به دعوت «اتحادیه نویسندگان شوروی» در شهر لنینگراد (سن پترزبورگ) ایراد شد و انعکاسی جهانی یافت و از آن زمان تا امروز مایه بحث ها و تفسیرهای بسیار در همه محافل ادبی، چه در غرب و چه در شرق اروپا، بوده است. بخش دوم، «ادبیات چه می تواند بکند؟»، شامل همه سخنرانی های انجمنی است که سال بعد، به دنبال مباحث مجمع لنینگراد و به دعوت روزنامه کلارته(۱)، در پاریس تشکیل شد و جمعی از نویسندگان معروف و صاحب نظر فرانسوی در آن شرکت داشتند. بخش سوم، «ادبیات و سیاست»، با یکی از سخنرانی های مجمع دیگری از نویسندگان جهان که تقریبا در همان زمان در شهر لاهتی(۲) در فنلاند تشکیل شد آغاز می شود و سپس با دو مقاله از دو نویسنده اروپایی که در تایید یا رد آن نوشته شده و قسمتی از مهم ترین مضامین مورد بحث انجمن های مذکور را ادامه داده است خاتمه می یابد. بخش چهارم، «افزوده ها»، شامل چند مقاله و مبحث دیگر در همین زمینه است که مترجم در ضمن مطالعات خود آنها را از میان کتاب ها و نشریه های مختلف به منظور توضیح یا تکمیل مطالب این مجموعه انتخاب کرده و در پایان کتاب آورده است.
همه این سخنرانی ها و مقاله ها در حقیقت دنباله بحث هایی است که خاصه پس از انتشار کتاب ادبیات چیست؟ اثر ژان پل سارتر آغاز شد و نویسنده این سطور ادامه آنها را در مقدمه ترجمه فارسی آن کتاب وعده داده بود و باز هم امیدوار است که در آینده ادامه دهد، چون بدیهی است که در این زمینه به نتیجه گیری قطعی نمی توان رسید و هنوز ناگفته های بسیار باقی است.
توضیحاتی درباره سه بخش اصلی کتاب حاضر برای فهم مطالب آنها بی فایده نخواهد بود.
ادبیات و واقعیت
هدف «انجمن اروپایی نویسندگان»(۳) که نخستین بار در سال ۱۹۵۸ در شهر رم تشکیل شد این بود که نویسندگان سرتاسر اروپا، از اقیانوس اطلس تا کوه های اورال، وسیله ملاقات و زمینه بحثی فراهم کند تا هم با یکدیگر بهتر آشنا شوند و هم با تبادل نظر به بررسی مسائل مشترک بپردازند. آغاز فعالیت این انجمن مصادف بود با تغییر دولت و روش سیاسی شوروی و آمادگی این کشور برای پذیرش و بررسی نظریات دیگران، چه موافق و چه مخالف. انجمنِ اروپاییِ نویسندگان این فرصت را مغتنم شمرد و بر دامنه فعالیت خود افزود، اما در عین حال در معرض انتقادهای تند کسانی قرار گرفت که مواجهه آزادانه عقاید دو جبهه را سودمند و حتی شایسته نمی دانستند و خصوصا بر آن خرده می گرفتند که چرا بیش از اندازه به بحث های سیاسی می پردازد. با این همه اگر برای نویسندگان غرب آسان بود که در بحث های خود از بیان عقاید سیاسی و اجتماعی چشم بپوشند و صرفا به مسائل فنی و حرفه ای ادبیات رو کنند، نویسندگان شرق که رسما وابسته به سازمانی دولتی و در حکم نماینده شیوه حکومتیِ خاصی بودند طبعا نمی توانستند شخص نویسنده را از کارش جدا کنند، و البته نویسندگان کشورهای جهان سوم هم، اگر حق ورود و اظهارنظر در این مجمع می یافتند، این نکته اساسی را تذکر می دادند که ادبیات در این کشورها ناچار است وظیفه ای را برعهده بگیرد که در کشورهای غربی برعهده مطبوعات است (رجوع شود به مقاله خوان گویتیسولو(۴)).
مشکل دیگری هم درمیان بود: شوروی ها همزیستیِ شیوه های مختلفِ حکومتی را می پذیرفتند، اما به همزیستی مسلک های مختلف، خاصه در زمینه ادبیات و هنر، با سوءظن می نگریستند. ناچار، از همان نخستین جلسات مجمع لنینگراد، احساس شد که گویی می خواهند دعوت خود را از نویسندگان غرب پس بگیرند. گفت و شنودی که می بایست راه گشای تفاهم و همبستگی میان نویسندگان همه جهان باشد خیلی زود به جدل و حتی ستیزه انجامید: از یک سو نویسندگان شرق ادبیات غرب را به بیهودگی و بی حاصلی و انحطاط و حتی فساد اخلاق متهم کردند و پژوهش های داستان نویسان غربی را ــ نه تنها در «رمان نو»، بلکه در آثار پروست و جویس و کافکا هم ــ غذای ناگواری شمردند که بوی آن حقا باید هر خواننده سالم فکری را مشمئز کند (به سخنرانی لئونوف مراجعه شود(۵))؛ از سوی دیگر نویسندگان غرب به ادبیات شوروی ایراد گرفتند که از قافله عقب مانده است و هنوز در شکل های زندگی و اندیشه های دهقانی روسیه پیش از انقلاب سیر می کند و درنتیجه نویسندگی را فقط در قالب هایی که تالستوی و گورکی عرضه کرده بودند می پسندد.
خوشبختانه همت و حسن نیت چند تن از شرکت کنندگانْ مجمع لنینگراد را از شکست نجات داد. در روزهای بعد، نمایندگان شوروی امتیازهایی به ادبیات غرب دادند و حتی یکی از نویسندگان جوان (گرانین) تفاخر کرد که به تازگی آثار سنت اگزوپری را کشف کرده است(۶) (و حال آنکه برای نویسندگان غرب، سنت اگزوپری به نسل گذشته تعلق داشت). با این همه آثار کافکا و جویس و کامو و حتی سارتر برای آنها پذیرفته نبود. (۷)
اختلاف اصلی میان دو گروه شرق و غرب را در آخرین تحلیل در تفسیرِ مفهومِ این دو لفظ باید جست: مسئولیت و واقعیت. هرکس حس می کند که نویسنده و به ویژه رمان نویس مسئول است، زیرا اگر به عقاید او هم کاری نداشته باشیم صرف انتخاب واژه ها و ترتیب و تنظیم جمله ها به خودی خود حکایت از جهان بینی و تعهّد او می کنند. اما مسئول در برابر که؟ در برابر خودش یا اثرش یا خوانندگانش؟ نوشتن یعنی چیزی را به کسی گفتن. این چیز در رمان همان واقعیت است. اما واقعیت چیست؟ و چون گفته یا نوشته شود به چه صورت درمی آید؟
به خلاف تصور ساده بسیاری از طرفداران تعهّد و مسئولیت، ادبیات عین «عمل» نیست (ذاتا نمی تواند باشد)، بلکه ندا و دعوت است، یعنی جهانی را که متکی بر آن است یا ریشه در آن دارد از مقوله «امر واقع» به مقوله «امر ممکن» می برد (به سخنرانی برنار پنگو مراجعه شود). (۸) جهان چون از رهگذر «نشانه» (یا کلمه) به صورت داستان یا شعر یا... درآید دیگر عین همین جهانی نیست که می بینیم، بلکه هم این جهان است و هم جهانی دیگر. یا همین جهان است که از جای خود بیرون آمده، معلّق مانده و مورد سوال قرار گرفته است. ادبیات جهان را تغییر نمی دهد، بلکه آن را استیضاح و مواخذه می کند (به مقاله ژان ریکاردو(۹) و خاصه به مقاله بسیار عمیق رولان بارت(۱۰) مراجعه شود) و از این رهگذر مقدمات تغییر آن را فراهم می آورد. در این صورت، مسئله اساسی شاید مسئله تعهّد نویسنده نباشد، بلکه مسئله رابطه بسیار ظریفی باشد که تجربه شخصی نویسنده را به واقعیت پیرامون او می پیوندد و مسئولیت خاص او را تعریف می کند.
با این همه، رمان علاوه بر اینکه یک «ساخت» مستقل (یعنی، بنا به تعابیر مختلف، صناعت یا پویش و پژوهش یا آفرینش) است، در عین حال «آیینه»ای است که واقعیت جهان در آن منعکس می شود. تعجب و تحاشی نویسندگان شوروی، که واقعیت را نه تنها موضوعِ تخیل یا زمینه نگارش بلکه تکلیفی اخلاقی می دانند، در برابرِ پژوهش های «رمان نو» بیشتر از آن روست که اثری از وقایع حادِّ اجتماعی در آنها نمی بینند. آلن روب گری یه، طلایه دار نویسندگان رمان نو، می گوید: «هنگامی که می نویسم، نمی دانم کدام ارزش ها را باید بیان کنم؛ می نویسم تا آنها را بیابم.» برای این گروه از نویسندگان غرب اگر کسی می توانست بگوید که برای چه می نویسند، اگر مقصد راهی را که در آن وارد شده اند از پیش معلوم می کرد، دیگر ادبیات رغبتی برنمی انگیخت، چون فقط «وظیفه ای اجتماعی» می بود. اما شک نیست که این راه باید به مقصدی برسد و ارزش ها باید آشکار شوند. به بیانی دقیق تر، در آن سوی جهانِ خیالیِ ادبیات، همیشه جهانی واقعی هست که محک سنجش یا «ارزیاب» نهایی است و ادبیات با وسایل خاص خود همواره باید به سوی آن برود. آثار خود روب گری یه هم این را نشان می دهند. منتها از دیدگاه نویسندگان شرق، این واقعیت چون از واقعیت روزمره به دور است اصلاً واقعیت نیست.
واقعیت، از دیدگاه نویسنده غربی، چیزی است که او را محدود می سازد یا تعقیب و آزار می کند یا وجود او را از درون می کاود و «می خورد» و از همین رو واقعیت روزمره (غذا و مسکن و کار و...) را امری ناچیز می شمارد، چون محدودیت و مانعی حقیقی در آن نمی بیند. واقعیت او خلا یا جبری است که او را پیوسته به خودش بازمی گرداند و اسیر ناپایداری جهان و شاهد مسدودیت تاریخ می سازد. اما نویسنده شوروی که واقعیت دیگر را می بیند به جای آنکه به شخص خود یا به «امر ادبی» بازگردد به خوانندگانی رو می کند که دردهای مشترک روزانه با او دارند. منشا اصلی سوءتفاهم در همین جاست.
با این همه، اگر مشکل نویسنده غربی قطع رابطه با تاریخ است مشکل نویسنده شوروی اطاعت و سرسپردگی است (به مقاله مارسل تیه بو مراجعه شود)(۱۱). براساس همین سخنرانی های مجمع لنینگراد می توان دریافت که در شوروی «رئالیسم سوسیالیستی رسمی» چاره ای نداشته است جز اینکه به «رئالیسم انتقادی» برسد، چنان که رسید. تقریبا در همه بحث های نویسندگان شوروی، نخستین رمان معروف سولژنیتسین به نام یک روز از زندگی ایوان دنیسوویچ، که پس از برچیده شدن اردوگاه های سیبری به شرح وحشت ها و فجایع آنها می پردازد، مورد تجلیل قرار گرفته است، اما اندکی بعد داستان ستایش انگیز دیگری از همان نویسنده به نام خانه ماتریونا، که زندگی واقعی یکی از کالخوزها را شرح می دهد، مردود و محکوم می شود.
چند سال بعد، نشریات مخفیِ جوانان معترض، ادبیات شوروی را رنگ دیگری می بخشند.

نظرات کاربران درباره کتاب وظیفه ادبیات‌