Loading

چند لحظه ...
کتاب مغازه خودکشی

دانلود کتاب مغازه خودکشی | اثر ژان تولی | نشر چشمه

نسخه الکترونیک کتاب مغازه خودکشی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۴۸۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب مغازه خودکشی

خانم تواچ روی تخت دخترش مرلین نشسته بود و برایش داستان خودکشی کلئوپاترا را تعریف می‌کرد، «وقتی کلئوپاترا، ملکه‌ی مصر، در سوگ آنتونی نشسته بود، تاجی از گُل بر سر نهاد و به خدمتکارانش دستور داد حمام را آماده کنند. بعد از حمام، کلئوپاترا غذای اعیانی‌ای میل کرد. سپس مردی روستایی که سبدی در دست داشت از راه رسید. هنگامی که محافظان از او بازجویی کردند که چه چیزی همراهش است، برگ‌های روی سبد را کنار زد و سبدِ پُر از انجیر را به آن‌ها نشان داد. محافظان از اندازه و زیبایی انجیرها متحیر شدند. مرد لبخند زد و به آن‌ها مقداری از آن میوه‌ها داد؛ بنابراین به او اعتماد کردند و اجازه‌ی ورود دادند.» مرلین دراز کشیده و به سقف چشم دوخته بود. به صدای زیبای مادرش گوش می‌داد که برایش داستان می‌خواند، «پس از ناهار، کلئوپاترا لوحی نوشت و آن‌ را مُهروموم‌شده نزد اوکتاویوس فرستاد. سپس همه‌ی خدمتکاران را، جز یک پیشخدمت، معاف کرد و در را بست.» چشمان مرلین سنگین شده بود و نفسش آرام‌تر... «وقتی اوکتاویوس مهر لوح را گشود، درخواست کلئوپاترا را خواند که از او خواسته بود کنار آنتونی به خاک سپرده بشود. آن لحظه از عمل کلئوپاترا آگاه شد. اول فکر کرد شخصاً برای نجات جان او برود، ولی بعد تصمیم گرفت چند نفر را به‌سرعت برای رفع مشکل بفرستد. قاصدان سریع حرکت کردند، ولی وقتی به آن‌جا رسیدند، محافظان را دیدند که حفاظت نمی‌کنند و اصلاً از چیزی خبر ندارند. هنگامی‌ که در اتاق را گشودند، جسد کلئوپاترا را در ردای سلطنتی، روی تخت طلایی یافتند. در آن‌جا خدمتکار او را دیدند که داشت سربند ملکه را مرتب می‌کرد. یکی از مردان باعصبانیت به او گفت 'چه زیبا خدمت کردی، چرمی‌ین.' او پاسخ داد 'بله، به‌راستی زیبا خدمت کردم و اکنون سر ملکه‌ای را می‌پیچم که به پادشاهان بسیاری خدمت کرده است.' همان‌طور که کلئوپاترا دستور داده بود، افعی زیر انجیرهای سبد پنهان شده بود تا ناگهان به او حمله کند، ولی وقتی انجیرها را کنار زد، مار را دید و گفت 'پس تویی؟!' و دستانش را برای نیش خوردن برهنه کرد.» مرلین که انگار هیپنوتیزم شده بود، چشمانش را باز کرد. مادرش موهایش را نوازش کرد و داستان را تمام کرد، «دو نقطه‌ی ریز جای نیش روی دست‌های کلئوپاترا پیدا بود. هر چند اوکتاویوس از مرگ کلئوپاترا ناراحت شده بود، روح بزرگش را ستایش کرد و او را با مراسمی باشکوه و شاهانه کنار آنتونی به خاک سپرد.» آلن دم‌در اتاق نیمه‌بازِ خواهرش ایستاده بود و گوش می‌داد. «اگه من اون‌جا بودم، از پوست اون ماره یه جفت دمپایی درست می‌کردم که مرلین باهاشون بره کنسرت کرت کوبین!»

ادامه...

مشخصات کتاب مغازه خودکشی

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر ۱۳۹۶/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.76 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۱۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مغازه خودکشی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب مغازه خودکشی

داستان درباره خانواده ایست که در زمانی نامعلوم زندگی می‌کنند.دورانی که هیچ چیزِ امید بخشی وجود ندارد و همه مردم افسرده و غمگین هستند.این خانواده صاحب مغازه‌ای هستند که انواع لوازمِ لازم برای خودکشی در آن به مشتری ها فروخته می‌شود.آن‌ها دو فرزند محزون و غمگین دارند و داستان از جایی شروع می‌شود که سومین فرزندشان به دنیا می‌آید.پسری که کلا با بقیه افراد خانواده و مردم شهر فرق دارد و همین تفاوت باعث اتفاقات دیگری در این شهر می‌شود. نویسنده با دیدی متفاوت و طنزگونه به جنبه های تاریک زندگی انسان ها می‌پردازد. و با مسائل جدی همانند خودکشی، مرگ، تنهایی و مسائل زیست محیطی و غیره شوخی می‌کند. داستان با پایانی شوکه کننده و دور از انتظار تمام می‌شود.
در ۷ ماه پیش توسط فرزانه ( | )
داستان قشنگ و بامزه ای بود با پایانی تکان دهنده !! داستان درباره مغازه ایست که افرادی که قصد خودکشی دارند از این مغازه لوازم مورد نیاز خود را تهیه میکنند. داستان شکلی طنزگونه دارد اما نوعی طنز تلخ و سیاه.روایتی از زندگی افرادی افسرده وناامید.مغازه توسط زوجی اداره میشود که دارای ۳ فرزند هستندو جالب اینکه اسامی انها نیز برگرفته از افراد مشهوریست که خودکشی کرده اند. اما زیبایی داستان، فرزند سوم خانواده است که روحیه ای شاد وامیدوار دارد که خود باعث تغییراتی در روند داستان میشود.این ظاهر داستان است که در عین اینکه گاهی بامزه وخنده دار است،گاهی دیالوگها برایمان آشناست ومیتوان با آن همذات پنداری کرد که خود نهیبی از معنای زندگی وسختگیری های بی مورد آدم هاست..... نیمه اول کتاب متن منسجم تری دارد و داستان به شکل زیباتری پیش میرود اما از صفحات نه چندان دلچسب انتهای کتاب که بگذریم ،پایان تکان دهنده ای داشت !!!مسلما کتابی با اینهمه استقبال نباید در خط پایانی بهم بریزد،اینکه کتابی درپایان خواننده را اذیت کند به هدفش رسیده است که به آگاهی رسیدن وبرداشت از این شوک به عهده ی خواننده است........
در ۷ ماه پیش توسط پرنیان ( | )
داستان خوب و جذابی بود ولی متاسفانه از یک سوم پایانی ، کیفیت افت کرد و در انتها نیز پایان بندی عجیبی داشت !!
در ۷ ماه پیش توسط سید جواد ( | )
داستان خوب و جالبی بود مخصوصا اوایل داستان ولی به نظرم پایانش اصلا جالب نبود
در ۷ ماه پیش توسط بصیرا ( | )
خیلی کتاب خوبی بود پایان غیر منتظره، تلخ اما جذابی دلشت 💙
در ۷ ماه پیش توسط zoro92 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ..
  • ۱۶
  • ۱۷
  • بعدی ›
  • آخرین ››