
مهدی غبرایی، مترجم ایرانی، متولد دوم مرداد ۱۳۲۴ در لنگرود است. بسیاری از خوانندگان نام او را با کتابهایی مثل «کوری»، «بادبادکباز»، «کافکا در کرانه» و «موجها» میشناسند. او از سال ۱۳۶۰ بهطور حرفهای به ترجمه ادبی پرداخت و در کارنامهاش آثاری از نویسندگان کشورهای مختلف دیده میشود؛ از ژوزه ساراماگو و ویرجینیا وولف تا خالد حسینی و هاروکی موراکامی.
ترجمههای غبرایی خواننده را به جهانهای متفاوتی میبرند. در یکی، شهری گرفتار نابینایی میشود؛ در دیگری، دوستی دوران کودکی زیر سایه جنگ و تبعیض تغییر میکند؛ و در رمانی دیگر، واقعیت و خیال آنقدر به هم نزدیک میشوند که تشخیص مرزشان آسان نیست. همین تنوع باعث میشود خوانندگان با سلیقههای مختلف بتوانند در میان ترجمههای او کتابی برای خود پیدا کنند.
مهدی غبرایی در لنگرود به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستانش را در همان شهر گذراند. پس از آن، برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۴۷ مدرک کارشناسی علوم سیاسی گرفت. رشته دانشگاهی او ادبیات نبود، اما مسیر کاریاش به کتاب و ترجمه رسید. غبرایی بعدها در گفتوگویی توضیح داد که در جوانی به نویسندگی علاقه داشته و مدتی هم به فیلمسازی فکر میکرده است. سرانجام ترجمه به راهی تبدیل شد که از طریق آن، علاقهاش به روایت و داستان را دنبال کند.
ترجمه در خانواده غبرایی تنها به مهدی محدود نبود. دو برادر او، فرهاد غبرایی و هادی غبرایی، نیز مترجم بودند. غبرایی پیش از آنکه ترجمه را به حرفه اصلی خود تبدیل کند، کارمند قراردادی دفتر حقوقی وزارت فرهنگ و آموزش عالی بود. پس از پایان این همکاری در سال ۱۳۶۰، تصمیم گرفت ترجمه کتاب را جدیتر دنبال کند. یکی از نخستین تجربههای او، ترجمه داستانی از ویکتور آستافییف بود که با عنوان «آوای رنج کهنهسرباز» منتشر شد. دیدن آن کتاب چاپشده، به او اطمینان داد که میتواند این مسیر را ادامه دهد.
«کوری» اثر ژوزه ساراماگو، از شناختهشدهترین کتابها با ترجمه مهدی غبرایی است. این رمان از شیوع نوعی نابینایی آغاز میشود و بهتدریج نشان میدهد از دسترفتن نظم معمول زندگی، چه اثری بر رفتار آدمها میگذارد. در «کوری»، ترس و نیاز میتوانند آدمها را به خشونت برسانند، اما مراقبت و مسئولیتپذیری هم همچنان امکانپذیر است. خواننده در طول داستان مدام با این پرسش روبهرو میشود که وقتی تکیهگاههای همیشگی زندگی از بین میروند، چه چیزی ما را به یکدیگر پیوند میدهد.
هاروکی موراکامی جای مهمی در کارنامه مهدی غبرایی دارد. غبرایی ابتدا با خواندن یک مجموعهداستان به موراکامی علاقهمند شد. بعدتر، وقتی «کافکا در کرانه» را خواند، احساس کرد با جهان این رمان ارتباط نزدیکی دارد و ترجمهاش را آغاز کرد. «کافکا در کرانه» و «سرزمین عجایب بیرحم و ته دنیا» از آثاری هستند که او از این نویسنده ترجمه کرده است.
در ترجمههای مهدی غبرایی، هم کتابهایی با روایت پرحادثه پیدا میشود و هم آثاری که خواندنشان به تمرکز و حوصله بیشتری نیاز دارد. «بادبادکباز» از طریق سرگذشت شخصیتهایش خواننده را همراه میکند، در حالی که «موجها» بیشتر به صداهای درونی، خاطرات و تجربه گذر زمان توجه دارد.
«بادبادکباز» اثر خالد حسینی، داستان امیر و حسن است؛ دو پسری که در کابل با هم بزرگ میشوند، اما موقعیت اجتماعی یکسانی ندارند. دوستی آنها با اتفاقی دردناک تغییر میکند و اثر آن، سالها در زندگی امیر باقی میماند. این رمان درباره دوستی، احساس گناه و تلاش برای جبران است. تاریخ افغانستان و تجربه مهاجرت هم در سرگذشت شخصیتها حضور دارد.
«کافکا در کرانه» اثر هاروکی موراکامی، دو مسیر داستانی را دنبال میکند: نوجوانی به نام کافکا تامورا که از خانه میگریزد و پیرمردی به نام ناکاتا که توانایی گفتوگو با گربهها را دارد. در این رمان، کتابخانه، موسیقی، خواب و خاطره در کنار اتفاقهای عجیب قرار میگیرند. خواننده باید به داستان فرصت دهد تا ارتباط میان بخشهایش آرامآرام شکل بگیرد.
«هرگز ترکم مکن» نوشته کازوئو ایشیگورو، با مرور خاطرات زنی به نام کتی آغاز میشود. او از دوران کودکی و زندگی در مدرسه هیلشام میگوید؛ جایی که شناخت بیشتر آن، معنای خاطراتش را تغییر میدهد. رمان با لحنی آرام به دوستی، عشق و سرنوشت میپردازد و اطلاعاتش را بهتدریج در اختیار خواننده میگذارد.
«موجها» اثر ویرجینیا وولف، از خلال تکگوییهای شش شخصیت پیش میرود. زندگی آنها از کودکی تا بزرگسالی به یکدیگر پیوند میخورد و هر کدام، تجربه متفاوتی از دوستی، تنهایی و گذر زمان دارند. برای خواندن این کتاب بهتر است عجله نکنید. بخش مهمی از تجربه آن در زبان، ریتم جملهها و تغییر صداهای شخصیتهاست.
غبرایی آثاری از نویسندگان متعددی ترجمه کرده است. از میان آنها میتوان به این نامها اشاره کرد:
این فهرست، گستردگی انتخابهای او را نشان میدهد؛ نویسندگانی که از نظر زبان، فرهنگ و شیوه روایت با یکدیگر تفاوت دارند.