دانلود اپلیکیشن
ارنست همینگوی

خرید کتاب های ارنست همینگوی

نویسنده

ارنست همینگوی نویسنده‌ی آمریکایی و خالق کتاب‌های مشهوری مثل پیرمرد و دریا، وداع با اسلحه، زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند و خورشید همچنان می‌دمد است. ارنست همینگوی در ۲۱ ژوئیه‌ی ۱۸۹۹ در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و در ۲ ژوئیه‌ی ۱۹۶۱ در آیداهو از دنیا رفت. او در سال ۱۹۵۳ برای پیرمرد و دریا جایزه‌ی پولیتزر گرفت و در سال ۱۹۵۴ برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد.

ارنست همینگوی فقط به خاطر داستان‌هایش مشهور نیست. زندگی خودش هم شبیه یکی از رمان‌هایش بود؛ جنگ، زخمی شدن، روزنامه‌نگاری، پاریس، اسپانیا، کوبا، شکار، ماهیگیری، عشق‌های پرتنش، سیاست، سفر و در نهایت تنهایی. او از آن نویسنده‌هایی است که مرز میان زندگی و ادبیاتش روشن و مرتب نیست. خیلی از چیزهایی که تجربه کرد، بعدها مستقیم یا غیرمستقیم وارد کتاب‌هایش شد.


ارنست همینگوی کیست؟

نقطه‌ی مهم زندگی ارنست همینگوی این است که پیش از آنکه رمان‌نویس بزرگی شود، گزارشگر بود. او بعد از دبیرستان به دانشگاه نرفت و در روزنامه‌ی کانزاس سیتی استار مشغول کار شد. همین تجربه‌ی روزنامه‌نگاری روی سبک نوشتنش اثر بزرگی گذاشت. در روزنامه باید کوتاه، روشن، دقیق و بدون زیاده‌گویی می‌نوشت. بعدها همین سادگی و دقت تبدیل به امضای ادبی او شد. جمله‌های همینگوی معمولا کوتاه‌اند، اما زیر همین جمله‌های ساده، احساسات عمیق و ناگفته جریان دارد.

کودکی همینگوی هم در نویسنده شدنش بی‌تأثیر نبود. پدرش پزشک بود و او را با شکار، ماهیگیری، طبیعت و زندگی در فضای باز آشنا کرد. مادرش به موسیقی و هنر علاقه داشت و او را با جهان دیگری از احساس و زیبایی روبه‌رو کرد. همین دو جهان، طبیعت خشن و هنر، بعدها در آثار همینگوی کنار هم قرار گرفتند. در داستان‌های او، مردها اغلب با دریا، جنگ، حیوانات، مرگ یا شکست روبه‌رو می‌شوند؛ اما پشت این خشونت ظاهری، همیشه زخمی عاطفی یا پرسشی پنهان وجود دارد.


از زخم جنگ تا نسل گمشده

جنگ جهانی اول یکی از مهم‌ترین نقطه‌های زندگی او بود. همینگوی در جوانی داوطلب شد و به عنوان راننده‌ی آمبولانس صلیب سرخ به ایتالیا رفت. در همان‌جا به شدت زخمی شد و مدتی در بیمارستان بستری بود. تجربه‌ی زخمی شدن، دیدن مرگ از نزدیک و عشق نافرجامش به پرستاری به نام اگنس فون کوروفسکی، بعدها در شکل‌گیری رمان وداع با اسلحه نقش مهمی داشت. وداع با اسلحه فقط داستان عشق یک سرباز و پرستار نیست؛ داستان نسلی است که جنگ، عشق و ایمانش را زخمی کرده است.

همینگوی بعد از جنگ وارد پاریس شد؛ شهری که در دهه‌ی ۱۹۲۰ محل جمع شدن نویسندگان و هنرمندان جوان بود. او در پاریس با چهره‌هایی مثل گرترود استاین، ازرا پاوند، شروود اندرسن و اسکات فیتزجرالد ارتباط داشت. همان دوره بود که عبارت «نسل گمشده» درباره‌ی نویسندگان و جوانانی به کار رفت که از جنگ جهانی اول بیرون آمده بودند و دیگر به ارزش‌های قدیمی باور نداشتند. خورشید همچنان می‌دمد یکی از مهم‌ترین رمان‌های همین نسل است.

همینگوی در جنگ داخلی اسپانیا به عنوان خبرنگار حضور داشت و آشکارا به جمهوری‌خواهان ضد فاشیست نزدیک بود. همین تجربه، مستقیم وارد زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند شد؛ رمانی که در دل جنگ داخلی اسپانیا می‌گذرد و درباره‌ی عشق، وظیفه، مرگ، آرمان‌خواهی و شکست است. بعدها در جنگ جهانی دوم هم به عنوان خبرنگار در جبهه‌ها حضور داشت و حتی آزادی پاریس را از نزدیک دید. در کوبا هم ماجراهای او فقط ادبی نبود. در دوران جنگ جهانی دوم، گروهی غیررسمی برای جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی فعالیت‌های فاشیست‌ها و زیردریایی‌های آلمانی در کارائیب راه انداخت که بعدها در پرونده‌های FBI هم ردش دیده شد. همینگوی سیاست‌مدار نبود، اما زندگی‌اش بارها به جنگ، ایدئولوژی، فاشیسم، جاسوسی و دولت‌ها گره خورد.


مهم‌ ترین کتاب‌ های ارنست همینگوی

از مهم‌ ترین کتاب‌ های ارنست همینگوی می‌توان به آثار زیر اشاره کرد:


پیرمرد و دریا

پیرمرد و دریا معروف‌ترین و شاید خواندنی‌ترین کتاب ارنست همینگوی است. داستان درباره‌ی ماهیگیر پیری به نام سانتیاگو است که ۸۴ روز ماهی نگرفته و همه فکر می‌کنند بخت از او برگشته است. او در روز هشتاد و پنجم به دریا می‌رود و با یک نیزه‌ماهی عظیم روبه‌رو می‌شود. مبارزه‌ی سانتیاگو با ماهی، فقط یک نبرد ساده میان انسان و طبیعت نیست. این داستان درباره‌ی شکست، غرور، صبر، تنهایی و کرامت انسانی است.

همینگوی در پیرمرد و دریا از تجربه‌ی سال‌های زندگی در کوبا، علاقه‌اش به ماهیگیری و شناختش از آدم‌های دریایی استفاده کرد. سانتیاگو پیرمردی فقیر و تنهاست، اما درونش نوعی عظمت آرام وجود دارد. او حتی وقتی می‌داند ممکن است ببازد، با تمام توان می‌جنگد. همین نگاه باعث شد پیرمرد و دریا به یکی از مهم‌ترین نمونه‌های مفهوم «شکست‌ناپذیری در شکست» در ادبیات تبدیل شود.

پیرمرد و دریا در سال ۱۹۵۲ منتشر شد و خیلی زود جایگاه همینگوی را دوباره تثبیت کرد. او برای این کتاب در سال ۱۹۵۳ جایزه‌ی پولیتزر گرفت و یک سال بعد، نوبل ادبیات را دریافت کرد. در بیانیه‌ی نوبل هم به مهارت او در هنر روایت و تأثیرش بر سبک معاصر اشاره شد. کتاب صوتی پیرمرد و دریا را در فیدیبو بشنوید.


فیلم پیرمرد و دریا

از روی پیرمرد و دریا چند اقتباس ساخته شده است. یکی از مهم‌ترین آن‌ها فیلم پیرمرد و دریا در سال ۱۹۵۸ با بازی اسپنسر تریسی است. این فیلم تلاش کرد نبرد تنهای سانتیاگو با دریا و ماهی را به تصویر بکشد. ساختن چنین داستانی برای سینما کار ساده‌ای نبود، چون بخش زیادی از قدرت کتاب در سکوت، تنهایی و درون شخصیت می‌گذرد.

نسخه‌های تلویزیونی و انیمیشن هم از پیرمرد و دریا ساخته شده‌اند. دلیل ماندگاری این اقتباس‌ها روشن است: داستان سانتیاگو بسیار ساده به نظر می‌رسد، اما تصویر پیرمردی که تنها در برابر دریا ایستاده، یکی از جهانی‌ترین تصویرهای ادبیات قرن بیستم است.


وداع با اسلحه

وداع با اسلحه یکی از مهم‌ترین رمان‌های ارنست همینگوی است. داستان در جنگ جهانی اول می‌گذرد و درباره‌ی فردریک هنری، افسر آمبولانس آمریکایی در ارتش ایتالیا، و عشق او به پرستاری به نام کاترین بارکلی است. این کتاب از دل تجربه‌ی شخصی همینگوی در ایتالیا بیرون آمده است. او جنگ را از دور ندیده بود؛ زخمی شده بود، بیمارستان را تجربه کرده بود و با عشق و فقدان در همان فضا روبه‌رو شده بود.

وداع با اسلحه رمانی ضدجنگ است، اما شعار مستقیم نمی‌دهد. همینگوی نشان می‌دهد جنگ چگونه زندگی آدم‌ها را از مسیر طبیعی خودش خارج می‌کند. در این رمان، عشق پناهی موقت در برابر آشوب است، اما حتی عشق هم نمی‌تواند جهان را کاملا نجات بدهد. نثر کتاب ساده و سرد است، اما همین سردی باعث می‌شود درد آن بیشتر حس شود. کتاب صوتی وداع با اسلحه را در فیدیبو گوش بدهید.


فیلم وداع با اسلحه

وداع با اسلحه چند بار به فیلم تبدیل شده است. نسخه‌ی سال ۱۹۳۲ به کارگردانی فرانک بورزیگی و با بازی گری کوپر و هلن هیز یکی از مشهورترین اقتباس‌هاست. این فیلم در زمان خود بسیار دیده شد و حتی جایزه‌ی اسکار هم گرفت. بعدها نسخه‌ی دیگری هم در سال ۱۹۵۷ ساخته شد.

اهمیت اقتباس‌های وداع با اسلحه در این است که سینما خیلی زود فهمید رمان‌های همینگوی ظرفیت تصویری بالایی دارند. جنگ، عشق، بیمارستان، فرار، باران و مرگ، همه عناصری‌اند که روی پرده‌ی سینما هم اثرگذارند. با این حال، چیزی که در کتاب باقی می‌ماند، همان سکوت‌های میان جمله‌هاست؛ چیزی که در سینما همیشه سخت‌تر منتقل می‌شود.


زنگ‌ ها برای که به صدا درمی‌ آیند

زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند یکی از سیاسی‌ترین و جنگی‌ترین رمان‌های ارنست همینگوی است. داستان در جنگ داخلی اسپانیا می‌گذرد و درباره‌ی رابرت جردن، داوطلب آمریکایی است که همراه گروهی از چریک‌های جمهوری‌خواه مأموریت دارد پلی را منفجر کند. رمان در چند روز کوتاه می‌گذرد، اما در همین زمان محدود، عشق، مرگ، خیانت، شجاعت و تردید کنار هم قرار می‌گیرند.

همینگوی این کتاب را از دل تجربه‌ی خودش در اسپانیا نوشت. او جنگ داخلی اسپانیا را فقط یک خبر خارجی نمی‌دید؛ آن را نبردی میان آزادی و فاشیسم می‌دانست. به همین دلیل زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند فقط رمان جنگی نیست. کتابی است درباره‌ی اینکه آدم‌ها وقتی در برابر تاریخ قرار می‌گیرند، چه انتخابی می‌کنند و برای چه چیزی حاضرند جانشان را بدهند.

عنوان کتاب از نوشته‌ای از جان دان می‌آید؛ اینکه مرگ هر انسان، مرگ بخشی از بشریت است و زنگ مرگ برای همه به صدا درمی‌آید. همین ایده در سراسر رمان جریان دارد. رابرت جردن فقط برای خودش نمی‌جنگد. سرنوشت او به سرنوشت دیگران گره خورده است.


فیلم زنگ‌ ها برای که به صدا درمی‌ آیند

از روی زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند در سال ۱۹۴۳ فیلم مشهوری ساخته شد. گری کوپر در نقش رابرت جردن و اینگرید برگمن در نقش ماریا بازی کردند. این فیلم یکی از مهم‌ترین اقتباس‌های سینمایی از آثار همینگوی است و در زمان خودش بسیار مورد توجه قرار گرفت.

نسخه‌ی سینمایی به محبوبیت رمان کمک کرد، اما مثل بسیاری از اقتباس‌های همینگوی، ناچار بود بخشی از پیچیدگی‌های سیاسی و درونی کتاب را ساده‌تر کند. با این حال، تصویر عشق رابرت و ماریا در دل جنگ، هنوز از شناخته‌شده‌ترین تصویرهای سینمایی از جهان همینگوی است.


خورشید همچنان می‌ دمد

خورشید همچنان می‌دمد یکی از مهم‌ترین رمان‌های ارنست همینگوی و یکی از آثار اصلی نسل گمشده است. داستان درباره‌ی گروهی از آمریکایی‌ها و انگلیسی‌های سرگردان در پاریس و اسپانیاست؛ آدم‌هایی که بعد از جنگ جهانی اول دیگر نمی‌دانند باید به چه چیزی باور داشته باشند. آن‌ها سفر می‌کنند، می‌نوشند، عاشق می‌شوند، دعوا می‌کنند و به تماشای گاوبازی می‌روند، اما زیر همه‌ی این حرکت‌ها نوعی پوچی و زخم دیده می‌شود.

شخصیت اصلی، جیک بارنز، در جنگ آسیب دیده و عشقش به برت اشلی با نوعی ناتوانی و فاصله‌ی دردناک همراه است. همینگوی در این رمان از جنگ حرف می‌زند، اما نه با صحنه‌های میدان نبرد. او اثر جنگ را در بدن، رابطه‌ها، ناتوانی، بی‌هدفی و زندگی شبانه‌ی شخصیت‌ها نشان می‌دهد.

این کتاب همچنین علاقه‌ی همینگوی به اسپانیا و گاوبازی را مشهور کرد. برای او گاوبازی فقط نمایش خشونت نبود؛ آیینی بود درباره‌ی شجاعت، مرگ، زیبایی و کنترل. همین نگاه بعدها در کتاب غیرداستانی مرگ در بعدازظهر هم ادامه پیدا کرد.


فیلم خورشید همچنان می‌ دمد

خورشید همچنان می‌دمد در سال ۱۹۵۷ به فیلم تبدیل شد. تایرون پاور، اوا گاردنر و ارول فلین در این اقتباس بازی کردند. فیلم تلاش کرد فضای پاریس، اسپانیا و زندگی بی‌قرار شخصیت‌ها را بازسازی کند. با این حال، بسیاری از ظرافت‌های رمان در نثر همینگوی و سکوت‌های میان شخصیت‌هاست؛ چیزهایی که روی پرده به‌راحتی دیده نمی‌شوند.


داشتن و نداشتن

داشتن و نداشتن یکی از رمان‌های متفاوت همینگوی است. داستان درباره‌ی هری مورگان، ناخدای قایقی در فلوریدا و کوباست که برای گذراندن زندگی وارد قاچاق و کارهای خطرناک می‌شود. این کتاب بیش از بعضی آثار دیگر همینگوی به شکاف طبقاتی، فقر، اقتصاد و فشار زندگی روزمره نزدیک می‌شود. عنوان کتاب هم همین دوگانه را نشان می‌دهد: کسانی که دارند و کسانی که ندارند.

همینگوی در این رمان از فضای کوبا، دریا، قاچاق، خشونت و بحران اقتصادی استفاده می‌کند. داشتن و نداشتن شاید به اندازه‌ی پیرمرد و دریا یا وداع با اسلحه مشهور نباشد، اما برای شناخت وجه اجتماعی‌تر همینگوی مهم است. اینجا قهرمان با طبیعت یا جنگ روبه‌رو نیست؛ با بی‌پولی، بی‌عدالتی و مرز خطرناک میان بقا و جرم روبه‌رو است. نسخه صوتی داشتن و نداشتن را در فیدیبو بشنوید.


فیلم داشتن و نداشتن و ناخدا خورشید

از روی داشتن و نداشتن چند اقتباس ساخته شده است. معروف‌ترین اقتباس هالیوودی آن فیلم داشتن و نداشتن در سال ۱۹۴۴ با بازی همفری بوگارت و لورن باکال است. این فیلم البته نسبت به رمان تغییرات زیادی دارد و بیشتر به یک درام عاشقانه و ماجراجویانه تبدیل شده است.

برای مخاطب ایرانی، مهم‌ترین اقتباس از این رمان ناخدا خورشید ناصر تقوایی است. تقوایی داستان را از فضای کوبا و فلوریدا به جنوب ایران و خلیج فارس آورد و اثری ساخت که هم به جهان همینگوی نزدیک است، هم کاملا ایرانی به نظر می‌رسد. ناخدا خورشید یکی از بهترین نمونه‌های اقتباس آزاد در سینمای ایران است. شخصیت ناخدا، دریا، قاچاق، خشونت، فقر و تنهایی، همه حال‌وهوایی همینگوی‌وار دارند؛ اما فیلم در نهایت هویت مستقل خودش را پیدا می‌کند.


برف‌ های کلیمانجارو

برف‌های کلیمانجارو یکی از داستان‌های معروف ارنست همینگوی است. داستان درباره‌ی نویسنده‌ای زخمی و رو به مرگ در آفریقاست که در لحظه‌های آخر زندگی، گذشته‌اش را مرور می‌کند. او به فرصت‌هایی فکر می‌کند که از دست داده، به داستان‌هایی که ننوشته و به زندگی‌ای که شاید می‌توانست جور دیگری باشد.

این داستان برای شناخت خود همینگوی هم مهم است. شخصیت اصلی نویسنده‌ای است که با مرگ روبه‌رو شده و از هدر دادن استعدادش می‌ترسد. این ترس در زندگی همینگوی هم وجود داشت. او همیشه نگران بود که نتواند مثل قبل بنویسد، یا شهرت و زندگی پرماجرا او را از نوشتن واقعی دور کند. کتاب صوتی برف های کلیمانجارو را در فیدیبو گوش بدهید.


فیلم برف‌ های کلیمانجارو

در سال ۱۹۵۲ از روی برف‌های کلیمانجارو فیلمی ساخته شد که گریگوری پک، سوزان هیوارد و اوا گاردنر در آن بازی کردند. این فیلم داستان کوتاه همینگوی را گسترش داد و آن را به اثری سینمایی و پرجزئیات‌تر تبدیل کرد. در نسخه‌ی ادبی، قدرت اصلی داستان در ذهن و خاطره‌ی شخصیت است؛ اما فیلم تلاش کرد این خاطره‌ها را به تصویر تبدیل کند.


تپه‌ هایی چون فیل‌ های سفید

تپه‌هایی چون فیل‌های سفید یکی از مشهورترین داستان‌های کوتاه همینگوی است و برای فهم نظریه‌ی کوه یخ اهمیت زیادی دارد. داستان ظاهرا فقط گفت‌وگوی یک زن و مرد در ایستگاه قطار است. آن‌ها درباره‌ی موضوعی حرف می‌زنند، اما هیچ‌وقت مستقیم نامش را نمی‌گویند. خواننده کم‌کم می‌فهمد گفت‌وگو درباره‌ی بارداری و تصمیمی سخت است.

قدرت داستان در چیزهایی است که گفته نمی‌شود. همینگوی نشان می‌دهد گاهی سکوت، تکرار، جمله‌های نصفه و نگاه کردن به منظره، از توضیح مستقیم قوی‌تر است. این داستان یکی از بهترین نمونه‌های سبک اوست؛ سبکی که در آن معنای اصلی زیر سطح جمله‌ها پنهان می‌ماند.


ارنست همینگوی روی چه کسانی تأثیر گذاشت؟

تأثیر ارنست همینگوی روی ادبیات قرن بیستم بسیار گسترده است. نثر کوتاه، مستقیم و کم‌توضیح او روی نسل‌های بعدی نویسندگان اثر گذاشت. بسیاری از نویسندگان بعد از او فهمیدند که برای ساختن احساس، لازم نیست همه چیز را توضیح بدهند. گاهی حذف کردن از اضافه کردن قوی‌تر است.

نظریه‌ی کوه یخ یکی از مهم‌ترین میراث‌های همینگوی است. بر اساس این نگاه، فقط بخش کوچکی از معنا باید روی سطح متن دیده شود و بخش بزرگ‌تر زیر آب بماند. نویسنده اگر موضوعش را خوب بشناسد، لازم نیست همه چیز را برای خواننده توضیح بدهد. خواننده باید فشار آن چیز حذف‌شده را حس کند. همین روش در داستان‌هایی مثل قاتل‌ها و تپه‌هایی چون فیل‌های سفید به‌خوبی دیده می‌شود.

همینگوی روی نویسندگان مینیمالیست و داستان‌نویسان کوتاه‌نویس بعد از خود اثر گذاشت. از ریموند کارور تا بسیاری از نویسندگان معاصر، رد نگاه همینگوی به سکوت، حذف، گفت‌وگوی کوتاه و احساس پنهان دیده می‌شود. حتی کسانی که با جهان مردانه و خشن آثار او مخالف‌اند، معمولا نمی‌توانند تأثیر نثرش را انکار کنند.

او روی سینما هم اثر گذاشت. آثارش بارها اقتباس شدند؛ از وداع با اسلحه و زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند تا پیرمرد و دریا، قاتل‌ها و داشتن و نداشتن. در ایران هم ناخدا خورشید نشان داد که جهان همینگوی می‌تواند از کوبا و فلوریدا به جنوب ایران منتقل شود و هنوز کار کند. این یعنی هسته‌ی داستان‌های او، فراتر از جغرافیا، درباره‌ی انسان‌هایی است که زیر فشار زندگی تصمیم‌های سخت می‌گیرند.


ارنست همینگوی، سیاست و جنگ

ارنست همینگوی سیاست‌مدار نبود، اما زندگی‌اش بارها وارد سیاست شد. در جنگ داخلی اسپانیا، طرف جمهوری‌خواهان را گرفت و با فاشیسم مخالف بود. این تجربه فقط یک موضع سیاسی نبود؛ به یکی از مهم‌ترین رمان‌هایش تبدیل شد. زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند بدون جنگ داخلی اسپانیا قابل تصور نیست. در این کتاب، همینگوی از آرمان سیاسی حرف می‌زند، اما آن را ساده و شعاری نمی‌کند. او نشان می‌دهد حتی در یک جنگ آرمان‌خواهانه هم ترس، خشونت، تردید، خیانت و عشق وجود دارد.

در جنگ جهانی دوم هم به عنوان خبرنگار در اروپا حضور داشت. او در عملیات‌ها و مناطق جنگی دیده شد و بعدها درباره‌ی این تجربه‌ها نوشت. همینگوی همیشه جذب موقعیت‌هایی می‌شد که در آن‌ها مرز زندگی و مرگ نزدیک است. شاید برای همین شخصیت‌هایش معمولا در وضعیت‌های عادی و امن قرار ندارند. آن‌ها در جنگ، دریا، میدان گاوبازی، شکار، قاچاق یا لحظه‌های فروپاشی عاطفی دیده می‌شوند.

در کوبا هم زندگی او رنگ سیاسی داشت. سال‌ها در خانه‌ای به نام فینکا ویخیا زندگی کرد و به کوبا علاقه‌ی زیادی داشت. در دوران جنگ جهانی دوم، درگیر فعالیت‌های اطلاعاتی غیررسمی علیه فاشیست‌ها شد. بعدتر هم FBI پرونده‌هایی درباره‌ی او داشت و فعالیت‌ها و ارتباط‌هایش را زیر نظر می‌گرفت. این بخش از زندگی همینگوی برای شناخت او مهم است، چون نشان می‌دهد تصویر نویسنده‌ی ماجراجو فقط یک افسانه‌ی رسانه‌ای نبود. او واقعا در دل جنگ، سیاست و خطر زندگی می‌کرد.


سبک نگارش ارنست همینگوی

سبک ارنست همینگوی ساده، کوتاه، دقیق و کم‌توضیح است. او از جمله‌های بلند و تزئینی دوری می‌کند. در آثار او، شخصیت‌ها اغلب احساساتشان را مستقیم بیان نمی‌کنند. آن‌ها درباره‌ی هوا، غذا، نوشیدنی، سفر یا کارهای ساده حرف می‌زنند، اما زیر همین حرف‌های معمولی، اضطراب، عشق، ترس یا شکست پنهان است.

همینگوی معتقد بود نویسنده باید مثل کوه یخ بنویسد. بخش کوچکی از داستان روی سطح دیده می‌شود و بخش بزرگ‌تر زیر آب می‌ماند. به همین دلیل در داستان‌های او، حذف‌ها بسیار مهم‌اند. او به خواننده اعتماد می‌کند و همه چیز را توضیح نمی‌دهد. خواننده باید از میان سکوت‌ها، تکرارها و اشاره‌ها، معنای پنهان را پیدا کند.

این سبک از روزنامه‌نگاری، جنگ و شخصیت خود همینگوی آمده بود. او آدمی نبود که احساسات را راحت و مستقیم توضیح بدهد. در عوض، موقعیتی می‌ساخت که خواننده خودش درد را حس کند. همین ویژگی باعث شده آثارش با وجود سادگی ظاهری، دوباره‌خوانی‌پذیر باشند.