
مهدی سحابی، مترجم، نقاش، مجسمهساز و نویسنده ایرانی، در بهمن ۱۳۲۲ در قزوین به دنیا آمد. نام او بیش از همه با ترجمه «در جستوجوی زمان ازدسترفته» نوشته مارسل پروست گره خورده، اما فعالیتش به این رمان محدود نمیشود. او از زبانهای فرانسوی، ایتالیایی و انگلیسی ترجمه میکرد و در کنار ادبیات، نقاشی و ساختن حجمهای هنری را نیز دنبال میکرد.
سحابی در ۱۸ آبان ۱۳۸۸ در پاریس درگذشت. آنچه از او باقی مانده، مجموعهای از تجربههای متفاوت است: رمانهایی با نثر پیچیده، داستانهایی کوتاه و تأثیرگذار، نقاشی ماشینهای فرسوده و پرندههایی که از چوب ساخته شدهاند. برای شناخت او، باید هم کتابهایش را دید و هم جهانی را که با رنگ و اشیا میساخت.
سحابی در محله راهکوشک قزوین بزرگ شد و در دهسالگی همراه خانواده به تهران رفت. در خاطراتش، خود را کودکی توصیف میکند که بیشتر به تماشا و ساختن علاقه داشت. نقاشی با مدادرنگی و آبرنگ و ساختن اشیای مقوایی، از سرگرمیهای آن سالهایش بود. پدرش راننده بود، اما خط خوشی داشت و شعرهای بسیاری از حفظ میدانست. یکی از تصویرهای ماندگار کودکی سحابی، نقاشی رنگی رستم بود که پدر روی جلد دفترچهای برایش کشیده بود. علاقه به تصویر و کلمه، از همان سالها در زندگی او کنار هم قرار گرفت.
سحابی پس از گرفتن دیپلم ریاضی، وارد دانشکده هنرهای تزئینی تهران شد، اما تحصیلش را به پایان نرساند. سپس به ایتالیا رفت و تحصیل در زمینه سینما و هنرهای زیبا را تجربه کرد؛ این دورهها نیز ناتمام ماندند. او در ایتالیا با زبان و فضای فرهنگی تازهای آشنا شد. سینما قرار بود مسیر اصلی کارش باشد، اما در ادامه به نقاشی و فعالیتهای دیگر روی آورد. زندگی حرفهای سحابی از یک رشته مشخص پیروی نکرد؛ تجربههایش در هنر و زبان، بهتدریج راه او را به ترجمه باز کردند.
سحابی از سال ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۸ در روزنامه کیهان، بهعنوان مترجم و منتقد سینمایی و هنری فعالیت داشت. کار در مطبوعات، او را با متنهایی روبهرو میکرد که باید در زمانی محدود خوانده، فهمیده و به فارسی نوشته میشدند. ترجمه کتاب «نقاشی دیواری و انقلاب مکزیک» نیز از نخستین تجربههای او در انتشار کتاب بود؛ اثری که با علاقهاش به هنرهای تجسمی ارتباط داشت.
«در جستوجوی زمان ازدسترفته» پروژهای بود که جایگاه ویژهای در زندگی سحابی پیدا کرد. او سراغ رمانی رفت که طول جملهها، جزئیات فراوان و حرکت پیوسته میان خاطره و زمان حال، ترجمهاش را دشوار میکرد. مسئله فقط حجم کتاب نبود. در نثر پروست، یک مشاهده کوچک میتواند به یادآوری گذشته، تحلیل یک احساس و توصیف روابط اجتماعی برسد. مترجم باید این حرکت را در فارسی دنبال کند، بیآنکه خواننده رشته جمله را گم کند. سحابی با ترجمه کامل این مجموعه، امکان خواندن یکی از آثار مهم ادبیات مدرن را برای مخاطب فارسیزبان فراهم کرد.
سحابی در نقاشی، به موضوعهایی توجه میکرد که شاید در نگاه نخست زیبا به نظر نرسند. ماشینهای قراضه، صورتکها و دیوارها از موضوعهای آثارش بودند. در کارهای حجمی نیز با تکههای چوب و مواد مختلف، شکلهای تازه میساخت. در سال ۱۳۶۹ نخستین نمایشگاه انفرادی مجموعه «ماشینهای قراضه» او در گالری گلستان برگزار شد. فعالیتهای تجسمیاش در سالهای بعد ادامه یافت و بخشی مستقل از کارنامه او را شکل داد. شهرت ترجمههایش نباید باعث شود این بخش از زندگی هنریاش نادیده بماند.
رمان مارسل پروست درباره خاطره، گذر زمان، عشق، حسادت و شکلگیری نگاه یک نویسنده است. راوی از تجربههای کودکی به زندگی اجتماعی و عاطفی خود میرسد و میکوشد معنای آنچه را گذشته است، دوباره پیدا کند. در این کتاب، بو، مزه یا منظرهای آشنا میتواند گذشته را زنده کند. خواندنش به حوصله نیاز دارد؛ چون ارزش بسیاری از بخشها در دقتی است که صرف یک احساس یا لحظه میشود.
«مادام بوواری» نوشته گوستاو فلوبر، داستان اِما است؛ زنی که زندگی مشترکش با رؤیاهای عاشقانه و پرزرقوبرقی که در ذهن دارد، فاصله زیادی پیدا میکند. اِما میخواهد از روزمرگی فرار کند، اما تصمیمهایش او را وارد گرفتاریهای تازهای میکنند. فلوبر از خلال این سرگذشت، میل به خوشبختی، خودفریبی و تأثیر انتظارات بر زندگی را بررسی میکند.
«بارون درختنشین» نوشته ایتالو کالوینو، با تصمیم عجیب کوزیمو آغاز میشود: پسر نوجوان از درخت بالا میرود و دیگر حاضر نمیشود روی زمین زندگی کند. این سرپیچی، آغاز زندگی تازهای است. کوزیمو از بالای درختها مطالعه میکند، عاشق میشود و با مردم ارتباط دارد. کالوینو با همین ایده خیالانگیز، درباره استقلال و رابطه فرد با جامعه داستان میسازد.
«دوست بازیافته» نوشته فرد اولمن، داستان دوستی دو نوجوان در آلمان، همزمان با قدرتگرفتن نازیهاست. هانس، نوجوانی یهودی، با کنراد که از خانوادهای اشرافی آمده، دوست میشود.
آنها در ابتدا رابطهشان را جدا از اختلافهای بیرونی میبینند، اما فضای سیاسی و اجتماعی به زندگی شخصیشان راه پیدا میکند. این کتاب کوتاه، از دوستی و خاطره میگوید و نشان میدهد تاریخ چگونه میتواند نزدیکترین رابطهها را تغییر دهد.
سیمون دوبووار در «همه میمیرند»، سرگذشت مردی به نام فوسکا را روایت میکند که زندگی جاودانه دارد. دیدار او با رژین، بازیگری که آرزوی ماندگاری در سر دارد، برخورد دو نگاه متفاوت به زمان و شهرت را شکل میدهد. رمان از خواننده میخواهد به آرزوی عمر بیپایان دوباره فکر کند. اگر پایان از زندگی حذف شود، انتخابها، عشق و تلاش انسان چه معنایی پیدا میکنند؟
«مرگ قسطی» نوشته لوییفردینان سلین، خواننده را وارد روایتی تلخ، پرتنش و آمیخته به زبان عامیانه میکند. خاطرات کودکی و نوجوانی، فقر و مناسبات دشوار آدمها، در مرکز آن قرار دارند.
لحن کتاب با نثر آرام و تأملی پروست تفاوت زیادی دارد. جملهها، خشم و آشفتگی راوی را منتقل میکنند و زبان، بخشی از تجربه داستان است.
یکی از نکتههای قابلتوجه در کارنامه سحابی، فاصله میان شیوه نوشتن نویسندگانی است که ترجمه کرده است. پروست با جملههای بلند و تحلیلهای ظریف پیش میرود، سلین از زبان خشن و عامیانه استفاده میکند و کالوینو با خیال و طنز داستان میسازد. از این تفاوت میتوان فهمید که کار سحابی به یک نوع نثر محدود نبوده است. بررسی سبک او نیز زمانی دقیقتر میشود که به ترجمه هر نویسنده جداگانه نگاه کنیم؛ زیرا ویژگیهای زبان اصلی، بخشی از شکل متن فارسی را تعیین میکنند.

















