فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن

کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن

نسخه الکترونیک کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن

در این اثر اورول با وجود ثبت خاطراتی شخصی به انتقاد از فقر و نداری آدم هایی از اقشار پایین دست جامعه می پردازد و چهره بی رحم و ستمگراناه آن را می نمایاند. او همچنین طرز تلقی و باورهای مردم را نسبت به آواره های لندن نقد می کند و آنها را نادرست و در نتیجه تبلیغات و وجود قوانین موجود می داند که باعث چنین نتیجه گیری ای در ذهن مردم جامعه شده است. در پاریس پس از آنکه مدتی رنج گرسنگی را متحمل می شود به کار ظرفشویی می ردازد کاری بسیار طاقت فرسا و سخت که چنانکه خود می نویسد حتی لحظه ای استراحت ندارد... او همچنین از وضعیت نظافت و کثیفی رستوران ها و هتل های پاریس و نیز وضعیت و امکانات موجود در مسافرخانه های معمولی لندنو خوابگاه های عمومی و نوانخانه های انگلیسی شکایت می کند و مقررات و قوانینی را که بر آنها حاکم است به باد انتقاد می گیرد.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مجید
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.63 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۴۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱

کوچه «خروس طلایی» پاریس در ساعت ۷ صبح با فریادهای سهمگین بی وقفه مردم عصبانی و آشوبی که راه انداخته بودند، پر شده بود. خانم مونس(۱)، مدیر هتل کوچکی که دربرابر محل اقامت من قرار دارد، برای سرزنش مهمانی که در طبقه سوم هتلش اقامت داشت به پیاده رو خیابان آمده بود. او یک کفش چوبی به پا کرده و موهای رنگ خاکسترش روی شانه هایش ریخته بود.
خانم مونس با صدای بلند گفت: «آشغال! چند دفعه به تو گفتم که ساس ها را روی کاغذدیواری ها نکش؟ گمان می کنی که این هتل را خریده ای؟ آیا تو هم نمی توانی مثل بقیه، آنها را از پنجره بیرون بیندازی؟ ای زن بی نظم بدکاره!
زنی که در اتاق طبقه سوم ساکن بود، جواب داد: «برو گم شو گوساله!»
در نتیجه این جروبحث زبانی، پنجره های ساختمان های مجاور دوطرف کوچه هم باز شد و اهالی آن خانه ها هم درحالی که ناسزا می گفتند به این دعوا ملحق شدند. اما بعداز گذشت ده دقیقه با ظاهرشدن یک دسته از سواره نظام از انتهای کوچه، مردم ساکت و مشغول تماشای سربازها شدند.
من با توصیف این صحنه قصد دارم اوضاع و احوال روانی اهالی کوچه خروس طلایی را نشان دهم. چنین درگیری های لفظی و ناسزاگویی هایی چیز غیرعادی ای نبود؛ بلکه بسیار کم اتفاق می افتاد که حداقل ناظر یکی از این درگیری های خشن نباشیم. در روز این دعواهای لفظی و آوای حزن آور فروشنده های دوره گرد و ولوله بچه هایی که بر سنگفرش کوچه پوست نارنج را تعقیب می کردند و هنگام شب هم صدای گوشخراش چرخ ارابه های جمع آوری زباله ها، در مجموع وضعیت این خیابان را رقم می زدند.
این کوچه ای که من درحال توصیفش هستم، یک کوچه باریک با ساختمان های بلند و کهنه و به طرف هم مایل بودند که انگار داشتند فرومی ریختند. همه این ساختمان ها هتل هایی بودند که خیلی زیادتر از ظرفیت خود مهمان و سکنه داشتند که بیشتر ساکنان آنها هم لهستانی، عرب و ایتالیایی بودند. در طبقه زیرین این هتل ها میخانه های زیادی وجود داشت که همه می توانستند با دادن یک شیلینگ در آنها مست شوند؛ به طوری که نزدیک به یک سوم مردهای این کوچه در شب های یکشنبه مست بودند و برای زن ها به دعوا و درگیری می پرداختند و کارگرهای عرب هم که از ساکنان ارزانترین هتل ها بودند، به وسیله صندلی و حتی بعضی وقت ها به وسیله تپانچه با هم درگیر می شدند. تنها در شب ها پلیس هایی که به صورت دونفری گشت می دادند در این خیابان پرآشوب که پاتوق اراذل بود، دیده می شدند. با همه اینها، مغازه داران این محله شلوغ و کثیف را فرانسوی های متواضع و متشخصی تشکیل می دادند که شغل هایی مانند نانوایی، اتوشویی و چیزهای دیگر داشتند و دور از هیاهوی همیشگی این محل به دنبال انباشتن پول بودند. در هر صورت این کوچه یک نمونه کامل از محله های کثیف و فقیر پاریس بود.
نام هتل محل اقامت من «سه گنجشک» و یک ساختمان پنج طبقه تاریک و شبیه یک طویله مخروب بود که به وسیله پارتیشن های چوبی تبدیل به هتلی با چهل اتاق کوچک شده بود. به خاطر اینکه این هتل هیچ خدمتکاری نداشت و مدیر این هتل هم که نامش خانم اف(۲) بود، برای جارو و تمیزکردن اتاق ها وقت نداشت؛ بسیار کثیف بود. دیوار اتاق ها همچون یک صفحه الوار و یا مقوای قوطی کبریت، نازک بودند که روی آنها را با تعداد زیادی کاغذ دیواری پوشانده بودند. در روز، صف طویلی از ساس هایی که مانند یک ردیف از سربازان به دنبال هم می رفتند در نزدیکی سقف راه می رفتند و به هنگام شب که بسیار گرسنه می شدند، به اندام ساکنان اتاق ها یورش می آوردند؛ طوری که ما ناگزیر بعداز یکی دو ساعت از خواب بیدار می شدیم تا آنها را بکشیم و بعضی وقت ها که حتی کشتنشان در رهایی از مزاحمت این جانوران سمج فایده ای نداشت، در اتاق گوگرد آتش می زدیم و ساس ها هم به اتاق های دیگر می رفتند و آنگاه ساکنان آن اتاق ها هم به همین طریق آن حشره های مزاحم را به جای اولشان بازمی گرداندند. با آنکه این هتل بسیار کثیف بود؛ اما یک جوّ صمیمی و پراز دوستی بر آن حاکم بود؛ چون خانم اف و همسرش آدم های خیلی خوبی بودند. اجاره این اتاق ها در هفته بین سی تا پنجاه فرانک بود.
ساکنان این هتل را آدم های مختلفی که بیشترشان هم خارجی بودند، تشکیل می داد. آنها با دست های خالی و بی اسباب و اثاثیه می آمدند و یک هفته در آن اقامت می کردند و سپس از آنجا می رفتند. شغل آنها بسیار متنوع و از طبقه های مختلفی همچون پینه دوز، بنّا، سنگ کار، کارگر، دانشجو، آشغال جمع کن و بعضی از آنها هم بسیار فقیر و تنگدست بودند. یک دانشجوی اهل بلغار در یکی از اتاق های زیرشیروانی ساکن بود که برای بازارهای امریکا کفش های فانتزی می دوخت. او از شش صبح تا دوازده ظهر در تختش می نشست و چند جفت کفش می دوخت و روزی نزدیک به سی وپنج فرانک از این راه به دست می آورد و بقیه ساعت های روز را برای ادامه تحصیل در دانشگاه سوربن(۳) می گذراند. رشته اش الهیات بود و همیشه لباس هایش بر کف اتاق ولو بود. در یک اتاق دیگر از این هتل، زنی به همراه پسرش اقامت داشت. مادر هر روز به مدت شش ساعت جوراب رفو می کرد و دربرابر هر جفت آن بیست وپنج سانتیم می گرفت؛ اما پسرش که خودش را هنرمند می دانست در کافه های مونپارناس(۴) با لباس هایی تمیز می پلکید. مردی هم در اتاق دیگری زندگی می کرد که زنش مرده بود و به همراه دو دخترش که سل داشتند، در همان یک دست جای خواب آن اتاق می خوابید.
آدم های غیرعادی و عجیبی در این هتل ساکن بودند. به طور کلی همه محله ها و نواحی فقیرنشین پاریس پاتوق آدم های عجیب است: آدم هایی که گوشه گیری کرده اند، نیمه خُل هستند و برای بازگشت به زندگی عادی و شرافتمندانه هر کوششی را متوقف کرده اند. فقر باعث شده تا آنها خود را از قید و بندهای زندگی و رفتار معمول رها کنند؛ درست مثل اینکه پول باعث شود تا مردم خود را از عذاب کار نجات دهند. برخی از ساکنان این هتل زندگی اعجاب آوری داشتند.
یکی از آنها یک زوج پیر و پارینه پوش و درهمی به نام روژیه(۵) بودند که در هتل ما اقامت داشتند که شغل عجیبی داشتند. آنها کارت پستال هایی از کاخ های لوار(۶) را به جای عکس های وقیح در پاکت های دربسته در بلوار سن میشل(۷) به مردم می فروختند. مشتری های آنها بسیار دیر از این حیله آنها آگاه می شدند؛ اما هیچوقت هم به آنها اعتراض نمی کردند. این زن و شوهر با این درآمد صدفرانکی در هفته درنتیجه خساستی که داشتند، همیشه نیمه گرسنه و نیمه مست بودند. اتاق آنها آنقدر کثیف بود که بوی ناخوشایندش به طبقه پایین هم نفوذ می کرد و چنانکه خانم «اف» می گفت، چهارسال می شد که آنها لباس هایشان را در نیاورده بودند.
آدم غیرعادی دیگر این هتل هم یک کارگر به اسم هنری(۸) بود که در اداره فاضلاب شهر مشغول بود. او مردی قدبلند و غمگین بود که موهای فری داشت و با چکمه های بلندی که مخصوص کار در فاضلاب بود، قیافه ای جذاب می یافت. این مرد هرگز چیزی جز شغلش نمی گفت و برای همین هم روزهای زیادی سپری می شد که حرف نمی زد. او تا یک سال قبل راننده یک اتومبیل شخصی بود که شغلی مناسب با پس اندازی زیاد به حساب می آمد. او به طور ناگهانی عاشق دختری شد و برای آنکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده بود، در نهایت عصبانیت لگدی به معشوقش زد و او را ترک کرد. همین لگد باعث شعله ورشدن آتش عشق آن دختر شد؛ به طوری که آنها دو هفته را با هم خوش گذراندند و هزار فرانک از ذخیره هنری را برای عیاشی های خود خرج کردند؛ اما این عشق ورزی آنها به دلیل آنکه دختر خیانت کرد، دوام پیدا نکرد. هنری هم که از این کار معشوقش به شدت عصبانی شده بود، بازوی دختر را با چاقو مجروح کرد و شش ماه به اتهام چاقوکشی زندانی شد. جراحت چاقو این بار هم باعث عشق جنون آمیز دخترک نسبت به او شد. بنابراین آنها دوباره با هم آشتی کردند و با هم قرار گذاشتند که هنری بعداز آزادی از زندان یک تاکسی بخرد و با هم عروسی کنند؛ اما قبل از سپری شدن دوهفته دوباره معشوقه اش خیانت کرد و زمانی که هنری آزاد شد؛ یک دختربچه در آغوشش بود. این دفعه دیگر این جوان به چاقو متوسل نشد؛ بلکه به جای آن تمام پولش را از حساب بانکی اش گرفت و همه را در راه مستی خرج کرد و به خاطر اظهار مستی در ملاء عام یک ماه دیگر هم زندانی شد و بعداز آزادی هم در فاضلاب شهر به کار پرداخت. هیچ موردی نمی توانست هنری را به حرف زدن وادارد. اگر از او دلیل اینکه چرا کارگر فاضلاب شده، سوال می کردند، او به جای جواب هردو مچ دست هایش را به نشانه دستبند به هم جفت می کرد و با سرش به سمت جنوب؛ یعنی جایی که زندان شهر قرار داشت، اشاره می کرد. چنین به نظر می رسید که بداقبالی باعث شده بود که او در عرض یک روز تبدیل به آدمی نیمه خُل شود.
همینطور از جمله ساکنان این هتل یک مرد انگلیسی به نام «آر»(۹) بود که در سال شش ماه را به همراه پدر و مادرش در پوتنی(۱۰) زندگی می کرد و شش ماه باقی مانده را به فرانسه می آمد. او در طول اقامتش در فرانسه هر روز چهار لیتر شراب می خورد و در یکشنبه ها این مقدار به شش لیتر افزایش می یافت. این آقای «آر» یک دفعه هم به جزایر آزور(۱۱) سفر کرد؛ زیرا در آنجا قیمت شراب ارزانتر از جاهای دیگر اروپا بود. او مردی آرام، بی هیاهو و دایم الخمر بود که تا نیمی از روز را در رختخوابش می گذراند و تا نیمه شب هم در میخانه به نوشیدن شراب مشغول بود. او موقعی که داشت مشروب می نوشید، با تُن صدای زنانه حرف می زد و درمورد مبل و وسایل آنتیک اظهارنظر می کرد. در این محله تنها من و او از مردم انگلیس بودیم.
کسان بسیار زیاد دیگری هم که خلق و خوهای غیرعادی داشتند در این محل زندگی می کردند: آقای ژول(۱۲) که اهل رومانی و یک چشمش شیشه ای بود؛ اما این مساله را به روی خود نمی آورد. یک سنگ کار به نام فورکس(۱۳) و شخص خسیسی به نام روکول(۱۴) هم بود. لورنت پیر(۱۵) هم که شغلش داد و ستد لباس های کهنه بود، همیشه درحال تمرین امضایش روی کاغذپاره ها بود. اگر فرصتی بود و می توانستم سرگذشت این آدم ها را بنویسم، بسیار سرگرم کننده بود. این توصیف های من درمورد ساکنان این محله نشانه کنجکاوی نیست؛ بلکه سرگذشت همه آنها ازجمله مضمون این کتاب است. مضمون و هدف من از نوشتن این کتاب، توصیف فقر و بیچارگی است که من برای اولین بار در محله های فقیرنشین با آن آشنا شدم؛ چون زندگی درمیان کثافت ها و روند زندگی عجیبی که در محله های فقیرنشین جریان دارد؛ اول از همه برای من درسی حقیقی از فقر و بعد هم تجربه های شخصی مرا تشکیل می دهد و برای همین هم من سعی دارم که تجربه های خودم را برای خواننده های این کتاب به تصویر بکشانم.

مقدمه مترجم

این اثر اورول با آثار دیگر او تفاوت عمده ای دارد. این اثر چنانکه خود او هم در آخر آن می گوید، یک دفتر خاطرات روزانه است که در مدت اقامت نویسنده در پاریس و لندن نوشته شده است. جورج اورول چهره واقعی فقر و نداری را نه تنها دیده؛ بلکه آن را لمس کرده و در آن دست و پا زده است. او که خودش در برمه مدتی شغلی دولتی داشته و یا به عبارت بهتر، پلیس بوده است؛ اکنون در کشور خودش، انگلستان مجبور است کاری کند تا گرفتار قانون نشود.
در این اثر، اورول باوجود ثبت خاطراتی شخصی، به انتقاد از فقر و نداری آدم هایی از اقشار پایین دست جامعه می پردازد و چهره بی رحم و ستمگرانه آن را می نمایاند. او همچنین طرز تلقی و باورهای مردم را نسبت به آواره های لندن نقد می کند و آنها را نادرست و در نتیجه تبلیغات و وجود قوانین موجود می داند که باعث چنین نتیجه گیری ای در ذهن مردم جامعه شده است.
در پاریس، پس از آنکه مدتی رنج گرسنگی را متحمل می شود، به کار ظرفشویی می پردازد؛ کاری بسیار طاقت فرسا و سخت که چنانکه خود می نویسد، حتی لحظه ای استراحت ندارد و مواقع فراغت او زمانی است که وقت خوردن غذا فرامی رسد؛ ولی در یکی از جاهایی که کار می کند حتی جایی برای نشستنش هم وجود ندارد.
او همچنین از وضعیت نظافت و کثیفی رستوران ها و هتل های پاریس و نیز وضعیت و امکانات موجود در مسافرخانه های معمولی لندن و خوابگاه های عمومی و نوانخانه های انگلیس شکایت می کند و مقررات و قوانینی را که بر آنها حاکم است، به باد انتقاد می گیرد؛ البته او راه هایی را هم برای بهبودبخشیدن به وضعیت این اماکن ارایه می دهد و دولت را در این باره مقصر می داند که به جای وضع قوانین غیرکاربردی که برای ساکنان اینچنین جاهایی هیچ فایده ای ندارد؛ باید قوانینی درجهت بهبود وضعیت آنها و فراهم آوردن امکانات مناسب و غذای مناسب برای رفاه و راحتی ساکنان آنها تدوین و به طور جدی در جهت اجرای آن، پیگیری کند.
او همچنین مساله فقر و نداری را محدود به یک مکان و زمان خاص نمی داند و می گوید که در هر کشوری این معضل بزرگ اجتماعی وجود دارد و باید چاره ای در جهت رفع این ناهنجاری اندیشیده شود و نیز ذهن مردم را از اعتقاد به وجود هیولاهای خیابانی و آواره ها تلطیف کرد و به این جهت سوق داد که آنها هم آدم هایی عادی اند و تنها شرایط بد و نداشتن کار و درآمد باعث شده تا آنها به چنین سرنوشتی دچار شوند.

مترجم

نظرات کاربران درباره کتاب آس و پاسهای پاریس و لندن

بسیار زیبا بود، از اون کتاباست که دوس نداری زمین بذاری😍😍😍
در 2 ماه پیش توسط
کتاب متوسطیه تا نیمه کتاب که در پاریس میگذره خوبه ولی بعدش افت میکنه در کل ارزش خوندن داره
در 5 ماه پیش توسط
نیمه کتاب ک در پاریس میگذره متوسطه و ارزش خوندن داره ولی بعد ازون ک داستان در لندن میگذره، کتاب افت میکنه، در کل کتاب بدی نیس و درک خوبی از شرایط انسان های فقیر میده ب آدم
در 6 ماه پیش توسط
کتاب واقعا خوب و تجربه ی عالی بود برای من... این کتاب همانطور که خود جرج ارول میگوید مانند یک دفترخاطرات است و گوشه ای از زندگی فقرا و آوارگان را نشان میدهد ترجمه هم بی نقص بود پیشنهاد میکنم بخوانید
در 2 سال پیش توسط
یه کتاب خیلی خوب دیگه از جورج اورل که واقعا خوندنیه
در 2 سال پیش توسط