
دیوید هربرت لارنس: نویسندهای که مرزهای تابو را درنوردید
دیوید هربرت لارنس (David Herbert Lawrence) در یازدهم سپتامبر 1885 در شهر ایستوود، ناتینگهامشر انگلستان به دنیا آمد. او چهارمین فرزند یک معدنچی زغالسنگ بود که بیسواد و الکلی بود، در حالی که مادرش زنی تحصیلکرده و مذهبی از جنوب انگلستان به شمار میرفت. لارنس به لطف استعداد ذاتی و پشتکار، موفق به دریافت بورسیه تحصیلی از دبیرستان ناتینگهام شد، اما در شانزده سالگی به دلیل نخستین حمله ذاتالریه مدرسه را ترک کرد. او پس از مدتی به عنوان معلم مشغول به کار شد و در همان زمان با تشویق «جسی چمبرز»، دوست دوران نوجوانیاش، نوشتن را آغاز کرد. نخستین رمان لارنس با عنوان «طاووس سفید» در سال 1911 منتشر شد و دو سال بعد، «پسران و عشاق» او را به شهرت رساند. سبک نوشتاری او که آمیختهای از خودزندگینامهای صادقانه و حسیات عمیق بود، به سرعت توجه منتقدان را جلب کرد. او در سال 1914 با «فریدا فون ریشتهوفن»، همسر یک استاد دانشگاه و از نوادگان سرداران آلمانی، ازدواج کرد و همین رابطهی جنجالی، همراه با صلحطلبی لارنس در خلال جنگ جهانی اول، باعث شد این زوج سالها در تبعید خودخواسته به سر برند و هرگز به انگلستان بازنگردند. لارنس در طول زندگی نسبتاً کوتاه خود، آثار ماندگاری چون «رنگینکمان»، «زنان عاشق» و جنجالیترین اثرش «عاشق بانو چترلی» را خلق کرد. کتابهای او به دلیل روایت صریح از روابط جنسی و انتقاد از مدرنیتهی صنعتی، بارها مورد سانسور قرار گرفتند. او سرانجام بر اثر بیماری سل که سالها از آن رنج میبرد، در دوم مارس 1930 در سن چهل و چهار سالگی در شهر ونس فرانسه درگذشت.
روباه: قصهی مردی که وارد زندگی دو زن شد
رمان کوتاه «روباه» داستان دو زن جوان به نامهای «نلی مارچ» و «جیل بنفورد» است که در مزرعهای دورافتاده در کانادا با هم زندگی میکنند. این دو زن که یکی قوی و ماجراجو و دیگری نرمتر و وابسته است، با آرامش روزگار میگذرانند تا این که روباهی شروع به حمله به مرغداریشان میکند. لارنس از همین روباه به عنوان نمادی از «هنری»، سرباز جوانی استفاده میکند که از راه میرسد و وارد زندگی آن دو میشود. هنری به تدریج به زندگی مارچ نزدیک میشود و سعی میکند میان او و بنفورد جدایی بیندازد. در بخشی از داستان، مارچ در رویاهایش خود را در حال نوازش روباه میبیند و این صحنه نشانهی کشش درونی او به سمت هنری و نیز ترسش از صمیمیت است. لارنس به خوبی نشان میدهد که رابطهی صمیمی میان مارچ و بنفورد، وقتی با ورود یک مرد به چالش کشیده میشود، چقدر شکننده و آسیبپذیر است. در پایان داستان، هنری تصمیم میگیرد بنفورد را از سر راه بردارد؛ او با انداختن درختی بزرگ، او را زیر آن له میکند و بدین ترتیب راه را برای ازدواج با مارچ باز میکند. این پایان تلخ و خشونتآمیز، نگاه انتقادی لارنس به جامعهی مردسالار را نشان میدهد؛ جامعهای که به زنان اجازه نمیدهد مستقل زندگی کنند و سرنوشتشان را خودشان رقم بزنند. کتاب «روباه» به دلیل نگاه عمیق روانشناختی و نمادهای بکار رفته در آن، بارها در سینما و تلویزیون بازسازی شده است. فیلم سینمایی محصول سال 1967 به کارگردانی مارک رایدل، موفق به دریافت جایزه گلدن گلوب شد. همچنین در سال 2023، فیلم جدیدتری از روی این داستان به کارگردانی ماتیاس لوتارد ساخته شده است.
قسمتی از کتاب «روباه»
«دختر جوان بهنحوی غریب، خاموش و ناپیدا بود. هنری احساس میکرد که واقعاً او را ندیده است. گمان میبرد اگر با او در جاده روبهرو شود، نمیتواند بشناسدش. آن شب مارچ خوابی پررویا داشت. خواب دید که آوازی بیرون منزل میشنود و نمیفهمد چیست؛ آوازی که اطراف خانه میپیچد، در کشتزارها و در تاریکی. آنچنان منقلب شد که حس کرد باید گریه کند. بیرون رفت و یکباره فهمید که این آواز جز زوزهی روباه نیست. جانور خیلی زرد و براق بود، مانند ذرت. چند قدم به او نزدیکتر شد ولی حیوان پا به فرار گذاشت و دیگر آواز نخواند. ظاهراً نزدیک بود و دختر خواست لمسش کند. دستش را پیش برد، اما روباه ناغافل مچش را گاز گرفت و در همان لحظه، هنگامی که دختر خود را عقب کشید، جانور چرخید تا با جهشی بلند بگریزد. دمش را به صورت دختر جوان سایید، انگار دمش از آتش بود، چون لبهای مارچ را داغ کرد و سوزاند و دردی شدید در وجودش پیچید. بر اثر این درد از خواب پرید و لمیده بر بستر سراپایش لرزید، گویی واقعاً لبهایش آتش گرفته باشند. بههرحال، صبح روز بعد، تنها خاطرهای محو در ذهنش مانده بود. از بستر برخاست و سرگرم کار منزل شد و به طیور دانه داد. بنفورد، با دوچرخه، برای خرید آذوقه، به دهکده رفت. مهماننوازی با جانش آکنده بود، ولی افسوس که در سال 1918 آذوقهی زیادی در بازار پیدا نمیشد. هنری، بدون یونیفورم و فقط با پیراهن، به طبقهی پایین آمد. جوان و سرزنده بود، ولی موقع راه رفتن سرش را به جلو خم میکرد و به همین علت شانههایش برجسته و فرو افتاده به نظر میرسیدند، انگار ستون فقراتش کمی انحنا داشته باشد. البته این صرفاً تصوری بود که از حالت ایستادن و حرکتش ناشی میشد، وگرنه سالم و خوشبنیه بود. در فاصلهای که زنها صبحانه را آماده میکردند، دست و صورتش را شست و بیرون رفت.»
نسخهی صوتی کتاب «روباه»
نشر صوتی آوانامه با همکاری «نشر افق» کتاب صوتی «روباه» اثر «دیوید هربرت لارنس» را با ترجمهی «کاوه میرعباسی» و اجرای «مریم پاکذات» تهیه و تولید کرده است.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 261.۱۰ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۴:۳۸:۳۰ |
| نویسنده | دیوید لارنس |
| مترجم | کاوه میرعباسی |
| گوینده | مریم پاکذات |
| ناشر | آوانامه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۴/۰۸ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |