ژول ورن که بود؟

«ژول ورن» با نام کامل «ژول گابریل ورن»، حاکم بی‌چون و چرای داستان‌های علمی-تخیلی است. این نویسنده‌ی فرانسوی توانست با آثار منحصربه‌فرد خود، دنیای ادبیات و به‌ویژه داستان‌های علمی و تخیلی را متحول کند. ژول ورن در کنار «شکسپیر» و «آگاتا کریستی» تنها نویسنده‌ای است که از سال 1979 تاکنون، آثارش به بیشترین زبان‌های دنیا ترجمه شده است.

ژول ورن در خانواده‌ای مرفه و شرایط مطلوب زندگی می‌کرد. پدرش اصرار داشت ژول در رشته‌ی حقوق تحصیل کند، اما پس از مدتی نتوانست علاقه و کشش ذاتی به نویسندگی و ادبیات را کنار بگذارد و شروع کرد به نوشتن داستان. او مخصوصا به نمایش‌نامه‌نویسی و رمان‌نویسی علاقه‌ی زیادی داشت. هرچند هیچ وقت از فعالیت در رشته‌ی آکادمیکش دست برنداشت. به نظر می‌رسید که کار حقوقی و نویسندگی چندان اختلافی با هم نداشتند. ژول ورن به‌خوبی توانسته بود تعادلی بین این دو رشته‌ی نه چندان همگون ایجاد کند. ضمن این که تحصیل در پاریس برای او به معنای حضور در میان بزرگان ادب و هنر دوران بود. تا جایی که «الکساندر دوما» کسی بود که با دیدن ورن استعداد و شوق نوشتن را در او کشف کرد. دوما به ورن در نوشتن کتاب «پوشال‌های بربادرفته» کمک کرد و حتی نمایش آن هم روی صحنه اجرا شد. با این حال، شروع کار ژول ورن چندان موفقیت‌آمیز نبود و ناشران استقبال زیادی از نوشته‌هایش نمی‌کردند. اما انتشار مجموعه کتاب «سفرهای شگفت‌انگیز» زندگی حرفه‌ای او را متحول کرد. این مجموعه شامل سه اثر بزرگ ورن، «سفر به مرکز زمین»، «سه هزار فرسنگ زیر دریا» و «دور دنیا در هشتاد روز» می‌شود. او پیش از این نمایش‌نامه‌های تراژیک هم می‌نوشت که چون خانواده‌اش چندان موافق نبودند، کم‌کم آن را کنار گذاشت. به‌علاوه، ورن توانست چندین اپرا را هم روی صحنه ببرد. البته از این آثار چیز زیادی باقی نمانده است.

دانلود کتاب های ژول ورن

اولین طرف‌داران وفادار و پروپاقرص ورن، کودکان و نوجوانان بودند. او با نوشتن داستان‌های مدرن و هیجان‌انگیز توانسته بود دنیای خیلی از بچه‌ها را متحول کند. او به بچه‌ها اجازه می‌داد تاهرجا که می‌خواهند خیال‌پردازی کنند و به دورترین و عجیب‌ترین نقاط دنیا سفر کنند. تا این که منتقد و نویسنده‌ای به نام «مارسل موره» برای اولین بار آثار و شخصیت ورن را نقد کرد و چهره‌ی جدیدی از این نویسنده به دنیا معرفی کرد. اینجا بود که سایر منتقدان و مخاطبان نگاه عمیق‌تر و جدی‌تری به ژول ورن و آثارش پیدا کردند. ژول ورن کسی است که توانست در میان چهره‌های کلاسیک بزرگی مانند «الکساندر دوما»، «بالزاک»، «امیل زولا» و «داستایوفسکی» جایگاه شناخته‌شده‌ای داشته باشد. در دورانی که نویسندگان رئالیسم با قلم فاخر خود، دنیای ادبیات را تحت تسلط خود داشتند، این ژول ورن بود که با تلفیق داستان‌های علمی تخیلی و درون‌مایه‌های سوررئالیسم، توانست سبک منحصربه‌فرد خودش را خلق کند. بدون شک ورن نویسنده‌ای است که سال‌ها جلوتر از خودش و در آینده زندگی می‌کرد. حرف‌هایی که او در کتاب‌هایش می‌گفت، زمانی شبیه به معجزه و تخیلاتی دست نیافتنی بود. ورن جمله‌ی معروفی دارد که می‌گوید «انسان‌ها پس از اختراع ماشین، توسط آن‌ها بلعیده می‌شوند». او حتی در رمان «پاریس قرن بیست و یکم» در سال 1863، آسمان‌خراش‌های شیشه‌ای، قطارهای سریع‌السیر و شبکه ارتباط جهانی را هم پیش‌بینی کرده بود. کار تا جایی پیش رفت که ناشر ورن این اثر را چاپ نکرد، چون آن را زیادی بدبینانه و سیاه دانست. سرانجام سال‌ها بعد و در سال  1994 اولین نسخه از این کتاب منتشر شد. ژول ورن مانند پیشگویی است که همه چیز را فراتر از زمان خود می‌بیند. او طوری با جزییات وقایع و ماشین‌‌ها را در آثارش توصیف می‌کند که تا امروز هنوز هم باعث تعجب خیلی از مخاطبان و صاحب‌نظران می‌شود. او نویسنده‌ای بود که روشن‌گر راه دانشمندان شد، تا جایی که امروز کشتی هسته‌ای «ناتیلوس» به افتخار ژول ورن به نام کشتی معروفش در کتاب بیست هزار فرسنگ زیر دریا، نام‌گذاری شده است.

روح سرکش و بی‌قرار ورن در طول زندگی‌اش آرام نگرفت. او از جوانی مدام در حال سفر بود. او برای نوشتن، خودش را در اتاقی خالی و تاریک حبس نمی‌کرد. ورن برای این که بتواند ایده‌هایش را پرورش دهد، دو کشتی تفریحی خریده بود که آن را به خاطر پسرش «سن میشل» و «سن میشل دوم» نام‌گذاری کرده بود. او بر عرشه‌ی همین کشتی‌ها بود که دو کتاب بزرگش بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز را نوشت. ماجراجویی‌های این نویسنده‌ تمامی نداشت. او چند سال پیش از مرگ به فکر یادگرفتن زبان اسپرانتو افتاده بود و قصد داشت بخش‌های باقی‌مانده‌ی کتاب «سفر تحقیقی» را به این زبان بنویسد. در اواخر عمر، ژول ورن دچار آب مروارید شده بود، ضمن این که به‌خاطر تیراندازی برادرزاده‌اش، یک پایش هم می‌لنگید. براساس نامه‌ها و مستنداتی که از او به جای مانده، حال روحی چندان خوبی هم نداشته، طوری که در نامه‌ای به خواهرش می‌نویسد «هر جور خوشی و شادی برایم برنتافتنی شده و شخصیت و منش من به کل تغییر کرده و کوفت‌هایی بر من راه یافته که هرگز از آن رهایی نخواهم یافت». با این حال، دست از نوشتن برنداشت و تا پایان عمرش حدود هشتاد داستان بلند و کوتاه، رساله‌ی پژوهشی و مقاله نوشت. ژول ورن سرانجام در سال 1905 در سن 77 سالگی و بر اثر بیماری دیابت از دنیا رفت.