فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سگ ولگرد

کتاب سگ ولگرد

نسخه الکترونیک کتاب سگ ولگرد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب سگ ولگرد

مجموعه سگ ولگرد عبارت از ۷ داستان کوتاه از صادق هدایت است که هریک حاوی یکی از موضوعهای اجتماعی، در ظاهر متفاوت؛ اما رشته‌ای نامریی این داستانها را به‌هم پیوند می‌دهد و آن، اجتماع خفه و مرگ‌آوری است که گریبانگیر مردم آن سالهاست. تقریبا در تمام آثار هدایت انتقاد و فریاد اعتراض از وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران مشهود است. هدایت از فقر و بدبختی و چهره زشت و کریه آن می‌گوید و حقیقتِ چنان جامعه یخ‌زده‌ای را نشان می‌دهد و چون از حقایق می‌گوید و حقیقت نیز همیشه تلخ است، چه در زمان زنده‌بودنش و چه پس‌از مرگ خود مورد تهمت، تبلیغات سوء و نسبتهای ناروا و غیرمنصفانه قرار می‌گیرد تا قلم بطلانی بر نوشته‌هایش کشیده شود و مردم از خواندن آثارش دوری کنند.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مجید
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب سگ ولگرد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سخن ناشر

هدایت ازجمله نویسندگانی است که چه ازنظر زندگی شخصی و چه ازنظر آثارش در هاله ای از ابهام فرورفته؛ چه آنان که با او دشمن بودند آثار و زندگی اش را طوری تفسیر کرده اند که به شکلی غیرمنصفانه او را کوبیدند و کسانی که دوستدارش بودند او را ستودند و حتی درباره اش مبالغه کردند. اما برای معرفی هدایت و به جای هر سخنی نگاهی گذرا به زندگیش را کافی دانستیم.
صادق هدایت در بهمن ماه ۱۲۸۱ یعنی زمانی که کشور در آشوب و بلوای مشروطه غوطه ور بود در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد. او بچه آخر این خانواده بود و از آنجا که خانواده ای در اوج تمکین مالی داشت، عزیزدردانه و نازپرورده بار آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه علمیه و دوره متوسطه را در دارالفنون و دبیرستان سن لویی فرانسه گذراند و به همین خاطر به زبان فرانسه تسلط یافت.
هدایت به هنگام جوانی به علومی ازقبیل روح شناسی و جفر و اسطرلاب و علوم دیگر روی می آورد و از بسیاری نوشته های ایرانی و خارجی بهره مند می شود. در این زمان به مطالعه و بررسی درباره احوال، افکار و رفتار انسان می پردازد و کتاب ارزشمند خود؛ یعنی فواید گیاه خواری را منتشر می کند.
سال ۱۳۰۵ به همراه اولین گروه محصلان اعزامی، به اروپا می رود و یک سال در بلژیک می ماند؛ آنگاه به مدت چهارسال در فرانسه مشغول تحصیل در رشته معماری می شود اما بیشتر به تحقیقهای ذوقی و ادبیات می پردازد.
بنا به گفته های مشهور در این سالها یک بار خود را در رودخانه می اندازد؛ اما نجاتش می دهند.
صادق هدایت در سال ۱۳۱۰ یعنی در سی سالگی با طرز فکر و احساساتی شکل گرفته به ایران بازمی گردد و در بانک ملی به کار مشغول می شود؛ اما به زودی از آنجا بیرون می آید. چند وقت در اداره تجارت و مدتی در یک شرکت ساختمانی کار می کند و دوباره در بانک ملی و سرانجام در اداره موسیقی و هنرهای زیبا مشغول به کار و تحقیق و نگارش می شود.
سال ۱۳۱۵ دوباره گریزی به خارج از کشور می زند و این بار عازم هند می شود. در اینجاست که با زبان پهلوی آشنا و بر آن تسلط می یابد و چند اثر ارزشمند ایران باستان را از پهلوی به فارسی برمی گرداند؛ اما دیری نمی گذرد که در هند دچار کمبود مالی شده به ایران بازمی گردد.
در این مدت آثار او گاهی طنز و گاهی نقد و بررسی و تحقیق و ترجمه است و بیشتر آنهایی هم که مشهور شده اند، ناله های اوست که با کنایه و طعنه گفته می شود و همگی آنها به ناامیدی و مرگ می رسد. بعداز شهریور ۲۰ که مجال برای حرف زدن باز می شود و نور امیدی بارقه می زند، هدایت نیز خود را از انزوا بیرون می آورد و با آثار کوبنده و اعتراض آلودی چون حاجی آقا، آب زندگی، ولنگاری و میهن پرست پا به عرصه میدان می نهد.
اما این آزادی بیان دیری نمی پاید و دوباره فضای خفقان، او را به انزوای خود بازمی گرداند، چنانکه در ۱۳۲۷ با نوشتن پیام کافکا آخرین پیام خود را می دهد و به کار هنریش پایان می دهد.
سرانجام هدایت درسال ۱۳۲۹ دوباره به پاریس می رود و در آوریل ۱۹۵۱ میلادی (۳۰ فروردین ۱۳۳۰) در سن ۴۸ سالگی در آپارتمانش در پاریس با بازکردن شیر گاز به زندگی پر از درد و رنج خود پایان می دهد.
این انتشارات مصمم است تا با انتشار آثار چندتن از پیشگامان عرصه ادبیات نوین ایران زمین، گامی هرچند کوتاه در جهت شناسایی و زنده داشتن نامشان بردارد و امیدوار است تا مقبول اهل نظر افتد.
نکته قابل ذکر اینکه، آنچه در مجموعه آثار هدایت که توسط این انتشارات چاپ و منتشر شده یا می شود، عین مطالب و نوشته هایی است که در گذشته چاپ و منتشر شده است و دست اندرکاران این انتشارات حتی کلمه ای را تغییر نداده یا حذف و اضافه نکرده اند؛ تنها برای روان خواندن آنها به رسم الخط ناچیزی از قبیل علایم سجاوندی و سرهم نویسی برخی واژگان یا جداکردن برخی واژه ها و فعلها دست زده اند تا تقریباً مطابق رسم الخط امروزی شود؛ در این راستا، نظارت دقیقی شده تا هیچ تغییر و ویرایشی در نوشته های هدایت چه از نظر طرز نگارش و سبک او و چه از نظر محتوایی صورت نگیرد.

مقدمه

مجموعه سگ ولگرد عبارت از ۷ داستان کوتاه از صادق هدایت است که هریک حاوی یکی از موضوعهای اجتماعی، در ظاهر متفاوت؛ اما رشته ای نامریی این داستانها را به هم پیوند می دهد و آن، اجتماع خفه و مرگ آوری است که گریبانگیر مردم آن سالهاست. تقریبا در تمام آثار هدایت انتقاد و فریاد اعتراض از وضعیت سیاسی و اجتماعی آن دوران مشهود است. هدایت از فقر و بدبختی و چهره زشت و کریه آن می گوید و حقیقتِ چنان جامعه یخ زده ای را نشان می دهد و چون از حقایق می گوید و حقیقت نیز همیشه تلخ است، چه در زمان زنده بودنش و چه پس از مرگ خود مورد تهمت، تبلیغات سوء و نسبتهای ناروا و غیرمنصفانه قرار می گیرد تا قلم بطلانی بر نوشته هایش کشیده شود و مردم از خواندن آثارش دوری کنند.
یادم است در دوره دبیرستان وقتی بوف کور هدایت را می خواندم، پدرم با حالتی عصبی کتاب را از دستم گرفت و به گوشه ای پرت کرد که: «می خواهی دیوانه بشوی و مثل صاحبش خودکشی کنی!» این عمق تاثیر تبلیغات ناروا و غیرمنصفانه ای که درمورد هدایت و خود او از سوی دشمنانش می شد، در ضمیر ناخودآگاه عوام را نشان می دهد. چنان ماهرانه در ذهن مردم جای داده بودند که مردم به این باور رسیده که هرکس اثر او را بخواند یا دیوانه می شود و یا خودکشی می کند! عجب از آنانی که این آثار را خوانده بودند و خیلی بی رحمانه آن را مورد تبلیغات ناروا قرار می دادند ولی خود نه خودکشی کرده و نه دیوانه شدند! حقیقت امر این است که هرکس در هرجا که از حقیقت بگوید باید طرد شود و نوشته هایش ازبین برود و خودش نیز تکفیر شود. از این مقوله بگذریم که باعث طولانی شدن مطلب می شود و هیچ دلیلی ندارد که بخواهیم او و آثارش را مورد کنکاش قرار دهیم؛ زیرا حرف و حدیث درباره هدایت (چه در نکوهش و چه در نکوداشتش) آنقدر زیاد است که جای هیچ حرفی نمی ماند و خواننده فهیم با خواندن آنها و آثار هدایت (به دور از تاثیر تبلیغات ناروا یا روای دیگران)، خود باید قضاوت کند؛ که مردم همیشه بهترین قاضیانند.
هدایت داستان سگ ولگرد را از یک میدان شروع می کند. در این میدان آدمهای متفاوتی هستند که هریک به کاری مشغولند. همه این آدمها ظاهری انسانی دارند؛ اما از انسانیت اثری در آنها دیده نمی شود. همه نسبت به این سگ احساس تنفر و خشونت دارند و از آزار و شکنجه اش لذت می برند.
اما پات، سگی که همه او را اذیت می کنند و شکنجه اش می دهند، دارای ویژگیهای انسانی است:

«دو چشم باهوش آدمی در پوزه پشم آلود او می درخشید. در ته چشمهای او یک روح انسانی دیده می شد، در نیم شبی که زندگی او را فراگرفته بود، یک چیز بی پایان در چشمهایش موج می زد و پیامی با خود داشت که نمی شد آن را دریافت؛ ولی پشت نی نی چشم او گیر کرده بود. آن نه روشنایی و نه رنگ بود، یک چیز دیگر باورنکردنی مثل همان چیزی که در چشمان آهوی زخمی دیده می شود بود، نه تنها یک تشابه بین چشمهای او و انسان وجود داشت؛ بلکه یک نوع تساوی دیده می شد. دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود.»

آدمهای این میدان گرفتار خمیازه های کشداری ناشی از یخ زدگی و فضای خفقان آلود و بی تحرک زندگی هستند و پات را مایه سرگرمی و فرار از کسالت روزمرّه و زندگی بی تحرکشان می بینند و به همین دلیل در رابطه با این سگ ویژگیهایی از خود نشان می دهند که آنها را از این حیوان پست تر می کند. آنها انتقام بدبختی و فلاکت زندگی اجتماعی خود را از این سگ که هیچ پناهگاه و پشتیبانی ندارد، می گیرند:

«ولی به نظر می آمد نگاههای دردناک پر از التماس او را کسی نمی دید و نمی فهمید! جلو دکان نانوایی، پادو او را کتک می زد، جلو قصابی، شاگردش به او سنگ می پراند، اگر زیر سایه اتومبیل پناه می برد، لگد سنگین کفش میخ دار شوفر از او پذیرایی می کرد و زمانی که همه از آزار به او خسته می شدند، بچه شیربرنج فروش لذت مخصوصی از شکنجه او می برد. درمقابل هر ناله ای که می کشید یک پاره سنگ به کمرش می خورد و صدای قهقهه بچه پشت ناله سگ بلند می شد و می گفت: «بدمسب صاحاب!» مثل اینکه همه آنهای دیگر هم با او همدست بودند و به طور موذی و آب زیرکاه او را تشویق می کردند، می زدند زیر خنده. همه محض رضای خدا او را می زدند و به نظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را که مذهب نفرین کرده و هفتاد جان دارد، برای ثواب بچزانند.»

اما پات سگی است با احساسات وفادارانه و حق شناسانه که حتی از بی اجازه واردشدن به ملک دیگران احساس گناه می کند و مشتاق است تا به اولین آدمی که دست محبتی بر سرش بکشد، وفادار بماند و جانش را هم برایش بدهد. اما پاسخ آدمها تنها آزار و اذیت و شکنجه است. یک بار کسی برای اولین بار به جای شکنجه به او نان گرم می دهد؛ ولی مشخص می شود که هدفش از این کار دزدیدن قلاده ای که یادگار صاحب مهربان گذشته اش بود، است. این آدم از دست درازی و تجاوز به مال دیگران ابایی ندارد؛ کاری که پات در طول زندگیش هیچگاه مرتکب نمی شد!
صاحب گذشته پات نیز با وجودی که پات خاطرات خوبی از او به یادگار دارد؛ در وفاداری همتای سگش نیست؛ زیرا هنگامی که او را گم می کند بعداز کمی جستجو او را رها کرده، به دنبال کارش می رود. پات بعداز اینهمه زجر و آزار آدمیان به آدمی برمی خورد که با مهربانی دستی بر سرش می کشد و نان و ماست و تخم مرغ به او می دهد. حال که پات دیگر قلاده ای به گردن ندارد، با امیدی فراوان با خود می گوید که می تواند روی او به عنوان صاحب جدیدش حساب کند و به همین دلیل با قدرت به دنبال ماشینش می دود ولی وقتی سم غذاهایی که از دست او خورده تمام وجودش را بی حس و کرخت می کند و او دیگر نمی تواند از جایش تکان بخورد، می فهمد که محبت او نیز چیزی جز پیک مرگش نبوده است.
سرانجام هم سه کلاغ گرسنه به طمع درآوردن چشمهای میشی پات منتظر جان کندنش می نشینند؛ همان چشمهایی که یک نوع روح انسانی در آن موج می زد!
داستان دوم مجموعه سگ ولگرد، دن ژوان کرج است. دن ژوان آدمهای ساده ای را به تصویر می کشد که هیچ تحرک و خلاقیاتی از خود ندارند و تن به هر خفتی می دهند و جرات احقاق حق خود را ندارند و تسلیم سرنوشت هستند و در عوض آدمهای سالوس و فریبکاری به راحتی آنچه را که دوست دارند به دست می آورند، حتی اگر لقمه ای جلوی دهان آدمهای ساده، احمق و بی دست وپا باشد، آن را می قاپند و او هم جرات هیچ حرکت و اعتراضی ندارد.
بن بست نیز داستان آدمی است که به خاطر اتفاقهای گذشته خود را گناهکار می داند و به خاطر احساس گناه، به نوعی پوچی و ناامیدی رسیده و هیچ چیز او را به تحرک وانمی دارد و تنها برای تبرئه خود گناهش را به گردن تقدیر می اندازد؛ ولی وجدان و احساس گناه چنان گریبانش را گرفته که نزدیک است خفه اش کند. تنها وقتی فرصتی برای جبران تصور گناه او به وجود می آید، دوباره جان می گیرد و با امید، زندگی می کند؛ اما وقتی این فرصت را هم ازدست می دهد، دوباره به انزوای خود برمی گردد و گناهش را برای تخفیف احساسش به گردن تقدیر می اندازد!
در کاتیا با شخصیتهای متفاوتی روبروییم. اول، زنی به نام کاتیا که به دنبال وفاداری و عشقی شورانگیز می گردد و چون در میان آدمهای آزاد و مرفه آن را نمی یابد، به دنبالش پا به اسارتگاه می گذارد تا آن را در میان آدمهای محبوس و بدبختی که همه چیزشان را ازدست داده اند، بجوید و اتفاقا چنین آدمهایی که هیچ چیز برای دلبستگی ندارند، می توانند عشقی پایدار و ماندگار را به او هدیه کنند.
مهندس اتریشی نمونه و نماینده آدمهایی است که گرچه در جریان یکنواخت زندگی به سر می برند؛ اما جرقه ای می تواند آنها را به تحرک وادارد و به شور و شوقشان بیاورد. اینها مستعد تلاش و جنبشند؛ اما محرکی می خواهند که باعث حرکتشان شود.
عارف، جوان عرب، نمونه انسانهای هوسباز و خوشگذران است که به محض یافتن فرصت، حداکثر استفاده و لذت را از دنیا می برند. روی هم رفته هدایت در این داستان به بررسی سه نوع و سه طبقه از آدمها می پردازد و شخصیت آنها را مورد کنکاش قرار می دهد. داستان کاتیا درحقیقت کالبدشکافی روح و احساسات انسانهای مختلف است.
تخت ابونصر نیز نبش قبر یک عشق کهنه و قدیمی است که همچون سکه اصحاب کهف پس از بیداری از رواج افتاده؛ ولی همچون گنجی عزیز و ارزشمند است. قهرمان این داستان سلطانی از دوره ایران باستان است که پس از پی بردن به موقعیت خود که از خوابی هزاران ساله برخاسته و وقتی متوجه زمان و مکانش می شود همراه با تمام احساسات عاشقانه و پاک خود تجزیه می شود تا علایق باستانی اش نیز با جسمش ازبین برود و آنانکه لایق گنجش نیستند، از دست یافتن به آن محروم بمانند.
تجلی نیز داستان قربانی ای است که به اجبار و از روی روال طبیعی زندگی تن به آداب و رسوم یک نواخت زندگی می دهد؛ اما این قربانی پس از اینکه پی به زیانی که در طول زندگی اش کرده، می خواهد روال یکنواخت زندگی را درهم بریزد. درمقابل او قربانی دیگری وجود دارد که پس از شکست در آرزویش بی هیچ حرکت و جنبشی تنها با یاد و خاطره هایی فسیل شده زندگی می کند و همه احساساتش را درون مستمسکی مثل یک ساز تخلیه می کند و از به یادآوردن آن احساس خوشی می کند؛ اما هیچ حرکتی در راه رسیدن به خواسته ها و علایقش انجام نمی دهد. این آدم درواقع بر گور خاطراتش نشسته و بر آنچه ازدست داده اشک می ریزد؛ بی آنکه بخواهد برای رسیدن به خواسته های کنونیش حرکت و جنبشی از خود نشان بدهد.
و اما آخرین داستان این مجموعه؛ یعنی تاریکخانه. داستان آدمهایی است که از به حرکت و جنبش درآمدن اجتماع خود مایوس شده اند و همین باعث انزوا و کناره گیری آنان از اجتماع ساکت و راکد شده است. انسانهایی که با هر جنبشی در جامعه به وجد آمده، با اشتیاق در آن کوشش کرده اند و با رکود اجتماع، دوباره به تاریکخانه های انزوا خود پناه برده اند و سرانجام به جایی رسیده اند که هر پیوندی با دنیای بیرون از تاریکخانه را بریده و احساس پوچی و رکود آنها را وادار می کند تا به زندگی پر از تنهایی و انزوای خود خاتمه دهند و بی نیاز از مردم و دنیا، خود را می کشند؛ همچنانکه خود هدایت نیز در انتها به چنین جایی رسید. این آدمها به حال اجتماعی دل می سوزانند که مردمش تن به زندگی یکنواخت داده و اوضاع و احوال جامعه، آنها رااز هر تکانی بازداشته است و این موضوع برای چنین آزادگانی ملال انگیزتر و رنج آورتر از فکرکردن به نیازهای زندگی خودشان است.
اکنون که از مرگ آزاده ای گرفتار رنج جامعه سالیان سال می گذرد، کاری نمی توان کرد جز آنکه در تجلیل و بزرگداشت او همت گماشت و با چاپ و معرفی آثارش، او را در ذهن مردم جاودانه کرد. روحش شاد.

سیدعلی شاهری

نظرات کاربران درباره کتاب سگ ولگرد

کتاب خیلی خوبیه
در 3 روز پیش توسط
نوشتن راجع به صادق هدایت ، قلمش و آثارش کار سختیه . هر کدوم از داستانها در نوع خودشون بینظیر بودن ولی داستان های اول و اخر اوج کتاب بودن . داستان اول سگ ولگرد که ورای یک داستان بود و هر چی بیشتر ذهنو درگیرش میکردی لایه های بیشتری از عمق داستان برات رو میشد از عقاید صادق راجع به برهه پوچی و رهایی انسان . و داستان اخر که میهن پرست بود به زیبایی چیرگی و تاثیر غریزه رو بر وجود ادمی نشون میده  توصیفات ، تصویر سازی ها ، بیان احساسات بی پرده ، تاریکی غالب و خیلی از ویژگی های دیگه که تو کتاب به زیبایی نمود پیدا میکردن .  بسی لذت بردیم  روحت شاد صادق هدایت 
در 3 هفته پیش توسط
خیلی مفهومی هست
در 2 ماه پیش توسط
کتتب های صادق هدایت واقعا مفهومی هستند. البته اگه نسخه اصلی پیدا کنید.
در 8 ماه پیش توسط
عااااالی
در 10 ماه پیش توسط