فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زنده به گور

کتاب زنده به گور

نسخه الکترونیک کتاب زنده به گور به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زنده به گور

زنده‌به‌گور تلاش دردآلود آدمی است که به پوچی و انزوا رسیده و می‌خواهد به‌هر نحو که شده به زندگی یکنواخت، بی‌هیجان، راکد و نکبت‌بار خود پایان دهد؛ اما مرگ نیز او را از خود می‌راند و حاضر نیست وجود خالی از هرگونه امید و آرزوی او را دریابد و این برای او خفت‌بارتر و دردآورتر از خود زندگی است تا جایی که به مردگان قبرستان حسادت می‌ورزد و آنها را بسیار خوشبخت‌تر از خود می‌داند. در این داستان چنان راههای خودکشی به آدمهای بیچاره‌ای که درد را می‌فهمند و کاری به‌جز نظاره بر بیچارگی آدمهای معمولی و ماشینی از دستشان برنمی‌آید، نشان داده می‌شود که تردیدی نمی‌ماند نویسنده از این دسته بوده و تمام این راهها را خود تجربه کرده است. وقتی آرزوی مرگ هیچگاه (یا لااقل تا مدت طولانی) برای چنین انسانهایی به‌تحقق نمی‌پیوندد، چاره‌ای جز تحریک مرگ ندارند؛ اما دردشان هنگامی بیشتر رخ نشان می‌دهد که هرچه بیشتر مرگ را تحریک و تهییج می‌کنند، مرگ هم بیشتر از آنها می‌گریزد. بازی نامهربانانه وبی‌رحمانه‌ای که مرگ با آدمهایی اینچنین درپیش می‌گیرد حتی دیگران را هم به‌تأثر وامی‌دارد.

ادامه...

بخشی از کتاب زنده به گور

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

نوشته های هدایت را می توان بی آنکه به نام نویسنده اش دقت کرد، فهمید که از قلم هدایت تراوش کرده است؛ زیرا هیچ کس سبک و سیاق او را در پروراندن داستان ندارد. تم تمام داستانهای هدایت شبیه به هم است و روند تمام داستانهایش مسیر مشخصی را طی می کند.
زنده به گور اولین داستان این مجموعه با توصیفی قدرتمند از فضای اتاق یک بیمار آغاز می شود. اتاق درهم و برهمی که در عین بهم ریختگی، تمام اشیایش به چشم نویسنده می آید و هیچ تکه ای از آنها نادیده گرفته نمی شود.
بعد از این توصیف، هدایت به وصف ساکن این اتاق و دردی که تمامی وجود او را به تسخیر درآورده، می پردازد. این درد بیشتر از آنکه دردی جسمی باشد، تالمی روحی است که خواننده بی هیچ توضیحی با خواندن سطرهای داستان نه تنها به آن پی می برد؛ بلکه آن را با تمام وجودش حس می کند؛ دردی که بی شک خود نویسنده نیز آن را تجربه کرده است.
زنده به گور تلاش دردآلود آدمی است که به پوچی و انزوا رسیده و می خواهد به هر نحو که شده به زندگی یکنواخت، بی هیجان، راکد و نکبت بار خود پایان دهد؛ اما مرگ نیز او را از خود می راند و حاضر نیست وجود خالی از هرگونه امید و آرزوی او را دریابد و این برای او خفت بارتر و دردآورتر از خود زندگی است تا جایی که به مردگان قبرستان حسادت می ورزد و آنها را بسیار خوشبخت تر از خود می داند.
در این داستان چنان راههای خودکشی به آدمهای بیچاره ای که درد را می فهمند و کاری به جز نظاره بر بیچارگی آدمهای معمولی و ماشینی از دستشان برنمی آید، نشان داده می شود که تردیدی نمی ماند نویسنده از این دسته بوده و تمام این راهها را خود تجربه کرده است. وقتی آرزوی مرگ هیچگاه (یا لااقل تا مدت طولانی) برای چنین انسانهایی به تحقق نمی پیوندد، چاره ای جز تحریک مرگ ندارند؛ اما دردشان هنگامی بیشتر رخ نشان می دهد که هرچه بیشتر مرگ را تحریک و تهییج می کنند، مرگ هم بیشتر از آنها می گریزد. بازی نامهربانانه وبی رحمانه ای که مرگ با آدمهایی اینچنین درپیش می گیرد حتی دیگران را هم به تاثر وامی دارد.
اما این حقیقت زندگی است که برخی تولدشان با خوشبختی آغاز می شود وبرخی با بدبختی مطلق و جالب اینکه مرگ نیز با گریختن از آدمهایی که نمی توانند خود را از بدبختی نجات دهند، نه تنها آنها را در تالم و دردمندی خود باقی می گذارد؛ بلکه آن را دوچندان می کند و او را که در زندگی به انزوا و پوچی رسیده در مرگ هم به بیهودگی می کشاند.
حاجی مراد دومین داستان از این مجموعه است که در آن هدایت به آدمهای گداصفتی حمله می کند که یک باره ورق زندگی شان برمی گردد و به نان و نوایی می رسند و با لقب و عنوان دیگران فخر می فروشند و زندگی گذشته خود را از یاد برده، خود را مالک و صاحب همه چیز و همه کس می دانند. چنین آدمهایی که چه در زمان هدایت و چه زمان خود ما و چه حتی در آینده تعدادشان کم هم نیست؛ تمام اعتبار و شخصیتشان در گرو القاب و ثروت بادآورده است و اگر آنها را از او بگیری قیافه حقیر و واقعی شان به طرز واضحی آشکار می شود.
اسیر فرانسوی داستان یک سرباز فرانسوی است که سالهایی از عمرش را در اسارت آلمانیها گذرانده بود اما وقتی به وطن برمی گردد، همه او را به دست فراموشی می سپارند و هموطنانش رفتاری به مراتب بدتر از دشمن با او دارند؛ به طوری که او بهترین سالهای عمر خود را همان سالهای اسارت می داند. همه در گفته ها و خاطراتشان از جنگ و نیز در مطبوعات، آلمانیها را با شدیدترین لحنی مورد شماتت و دشنام قرار می دهند و آنها را انسانهایی خالی از هرگونه احساس و عاطفه به شمار می آورند اما خود در اجتماع از احساس همدردی با هموطنان فقیر و پایین دست جامعه نه تنها خودداری می کنند؛ که حتی آنها را نمی بینند و به حساب نیاورده، هیچ ارزش عاطفی ای برای او خرج نمی کنند.
داود گوژپشت نگاهی دردآلود به آدمهایی دارد که به خاطر نقصی مادرزاد که حاصل ازدواج والدینی معلول است، از اجتماع طرد می شوند و اگر هم کسی با آنها دوستی می کند به خاطر این است که از او استفاده ای ببرد و چه دردناک است وقتی این آدم به دوستی دروغین آنها پی می برد. سعی می کند تا در کارهای دیگر جلوه کند و خود را به گونه ای به رخ بکشاند؛ اما اجتماع بی رحم تر از آن است که نقص او را ندیده بگیرد و پذیرای او باشد. ناگزیر وقتی از همه جا، حتی از عشق و زندگی طبیعی زناشویی وازده می شود، خودش نیز با قبول این واقعیت از اجتماع آدمها کناره می گیرد و محبت و عشق را در موجودات دیگر طبیعت می جوید، موجوداتی که خود نیز از اجتماع آدمها لطمه دیده و از آنها گریزانند!
مادلن دختری جوان و بازیگوش است که کسی فکر نمی کند هیچگاه بتواند بزرگ شود. خونگرم و صمیمی، با رفتارهای معصومانه یک کودک. کودکی و بازیگوشی بچه ها پر از شور و نشاط خالص و بی ریا است؛ اما وقتی همین بچه ها بزرگ می شوند یا باید راههای حیله گری و دروغگویی را بیاموزند و یا از درد اجتماع به گوشه انزوا پناه ببرند. مادلن نیز از دسته دوم آدمهاست که بی شک در داستانهای هدایت اینچنین جلوه می کند؛ زیرا هدایت تنها چنین انسانهایی را قهرمان داستانهایش می کند نه آدمهای بی درد و مرفه اجتماع را. مادلن نیز به نوعی شخصیت هدایت را در خود جای داده؛ یک دختر زیبا از قشر مرفه اما نه مانند طبقه اش بی درد؛ همانطورکه هدایت نیز چنین است.
آتش پرست مرور خاطرات یک مستشرق است که تحت تاثیر مراسم نیایش دونفر زردشتی قرار گرفته است. عبادت این دو زردشتی چنان خالصانه است که مستشرق تحت تاثیر آن، خدای آنان (اهورامزدا) را به شکل واضحی حس می کند؛ گرچه او به هیچ مساله مذهبی ای اعتقاد ندارد ولی با دیدن نیایش خالصانه آنها وجود خدا را درک می کند و در آن لحظه خود را یک زردشتی معتقد می یابد.
آبجی خانم تصویری از یک خانواده فقیر است که دو دختر، یکی زشت و دیگری زیبا دارند. دختر زشت همیشه نادیده گرفته شده، مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرد. او که از کودکی گرفتار این سرزنشها بوده، آتش حسادتی سراسر وجودش را شعله ور کرده که او را نسبت به هرکس و هر چیزی به حسادت وامی دارد. او برای فرونشاندن آتش حسادتش به مسایل دینی و عقیدتی روی می آورد تا شاید آرامش عبادت، او را تسکین دهد و گرچه مسایل شرعی را بسیار خوب می آموزد طوری که تمام زنان اهل محل مسایلشان را از او سوال می کنند؛ اما همین مساله هم باعث می شود که طوری دیگر حسادتش جلوه کند. سرانجام نیز در شب عروسی خواهرش از شدت حسادت دست به خودکشی می زند و به بهشتی می رود که در آنجا نه زشتی و نه زیبایی و نه عروسی و نه عزا و نه خنده و نه گریه و نه شادی و اندوه وجود دارد!
مرده خورها داستان آدمهای فرصت طلبی است که منتظر مرگ کسانی هستند تا برای خود نان و علفی دست و پا کنند. تا وقتی آدم زنده است هیچکس برایش ارزشی قایل نیست و مورد بی مهری حتی نزدیکترین کسانش قرار می گیرد؛ اما همینکه مُرد ناگهان تا مدتی عزیز می شود و همه از خصلتهای خوب و صفات پسندیده اش می گویند؛ آن هم برای آنکه سهم بیشتری از میراث به جامانده اش ببرند. راستی کسانی که در اولین روزهای ازدست رفتن عزیزی به ناله و شیون می نشینند اگر ناگهان آن آدم را زنده و سالم دربرابر خود ببینند چه می کنند؟ بی شک اگر عکس العملی بدتر از شخصیتهای این داستان از خود نشان ندهند، عکس العمل بهتری هم نخواهند داشت!
آخرین داستان این مجموعه آب زندگی است. هدایت در این داستان به طرزی ماهرانه، با استفاده از افسانه های کهن سه قشر از اجتماع روزگار خود را کنکاش می کند.
دسته اول فرصت طلبان جامعه هستند که بااستفاده از ساده لوحی آدمهای دور و بر خود نهایت سوءاستفاده را از آنان می کنند. اینان آنقدر طماع هستند که می خواهند تا جایی که درتوان آدمهای بیچاره و بدبخت است، آنها را بدوشند. کوربودن آدمهای داستان نمادی از ناآگاهی و سادگی آنهاست که نمی توانند نهایت فریب خوردگی خود را درک کنند و کورکورانه هرچیزی که به آنها دیکته می شود، اجرا می کنند. چنین اجتماعی نیاز به ناجیانی دارد که آنها را آگاه کند تا خود را از بدبختی و فلاکتی که گریبانشان را گرفته نجات دهند.
دسته دوم آدمهایی هستند که به طور ناگهانی شانس و بختی به آنها روی می کند و ناگهان خود را مالک و صاحب همه چیز مردم می بینند. مردم این شهر نیز کر و لال هستند و این نماد آدمهای ظلم پذیر و بدبختی است که زیر بار هر ظلم و جوری می روند و جرات مقابله با کسی را که خود باعث قدرتمندشدنش بوده اند را ندارند و راهنمایی های هیچ مصلحی را هم نمی شنوند و زبان حرف و اعتراض را ندارند. اینها نیز به کسی نیاز دارند که آنها را برای رهاشدن از زندگی نکبت بارشان، تهییج کرده و قدری شجاعت به آنها ببخشد.
و اما دسته سوم نماینده آدمهای آزاده و روشنفکری هستند که با ایجاد شرایطی مناسب می توانند به دسته اول آگاهی و بینایی و به دسته دوم جرات و شجاعت بدهند؛ درواقع هدایت سه گروه از مردم جامعه خود را بررسی می کند و معتقد است که روشنفکران جامعه، می توانند یگانه ناجیان جامعه یخ زده و راکد آن دوره باشند.
سرانجام باید گفت که هدایت در این مجموعه هم مثل تمام نوشته هایش بااستفاده از ساده ترین موضوعات، مطالبی عمیق و قابل تحقیق برای خوانندگان ارایه می دهد. نثر هدایت می تواند از هر موضوع به ظاهر پیش پاافتاده ای یک شاهکار بیافریند که در نوع خود بی نظیر بوده و خواننده را از قدرت اعجاب انگیز خود به حیرت وادارد. ما نیز با بضاعت اندک خود سعی کرده ایم تنها درحد شناسایی او در هنر داستان نویسی ایران تا اندازه ای موثر باشیم؛ وگرنه زبان و قلم از ستودن او قاصر است و هرچه درمورد او گفته شود، باز هم حق مطلب ادا نشده است.

سیدعلی شاهری

سخن ناشر

هدایت ازجمله نویسندگانی است که چه ازنظر زندگی شخصی و چه ازنظر آثارش در هاله ای از ابهام فرورفته؛ چه آنان که با او دشمن بودند آثار و زندگی اش را طوری تفسیر کرده اند که به شکلی غیرمنصفانه او را کوبیدند و کسانی که دوستدارش بودند او را ستودند و حتی درباره اش مبالغه کردند. اما برای معرفی هدایت و به جای هر سخنی نگاهی گذرا به زندگیش را کافی دانستیم.
صادق هدایت در بهمن ماه ۱۲۸۱ یعنی زمانی که کشور در آشوب و بلوای مشروطه غوطه ور بود در خانواده ای ثروتمند به دنیا آمد. او بچه آخر این خانواده بود و از آنجا که خانواده ای در اوج تمکین مالی داشت، عزیزدردانه و نازپرورده بار آمد. تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه علمیه و دوره متوسطه را در دارالفنون و دبیرستان سن لویی فرانسه گذراند و به همین خاطر به زبان فرانسه تسلط یافت.
هدایت به هنگام جوانی به علومی ازقبیل روح شناسی و جفر و اسطرلاب و علوم دیگر روی می آورد و از بسیاری نوشته های ایرانی و خارجی بهره مند می شود. در این زمان به مطالعه و بررسی درباره احوال، افکار و رفتار انسان می پردازد و کتاب ارزشمند خود؛ یعنی فواید گیاهخواری را منتشر می کند.
سال ۱۳۰۵ به همراه اولین گروه محصلان اعزامی، به اروپا می رود و یک سال در بلژیک می ماند؛ آنگاه به مدت چهارسال در فرانسه مشغول تحصیل در رشته معماری می شود اما بیشتر به تحقیقهای ذوقی و ادبیات می پردازد.
بنا به گفته های مشهور در این سالها یک بار خود را در رودخانه می اندازد؛ اما نجاتش می دهند.
صادق هدایت در سال ۱۳۱۰ یعنی در سی سالگی با طرز فکر و احساساتی شگل گرفته به ایران بازمی گردد و در بانک ملی به کار مشغول می شود؛ اما به زودی از آنجا بیرون می آید. چند وقت در اداره تجارت و مدتی در یک شرکت ساختمانی کار می کند و دوباره در بانک ملی و سرانجام در اداره موسیقی و هنرهای زیبا مشغول به کار و تحقیق و نگارش می شود.
سال ۱۳۱۵ دوباره گریزی به خارج از کشور می زند و این بار عازم هند می شود. در اینجاست که با زبان پهلوی آشنا و بر آن تسلط می یابد و چند اثر ارزشمند ایران باستان را از پهلوی به فارسی برمی گرداند؛ اما دیری نمی گذرد که در هند دچار کمبود مالی شده به ایران بازمی گردد.
در این مدت آثار او گاهی طنز و گاهی نقد و بررسی و تحقیق و ترجمه است و بیشتر آنهایی هم که مشهور شده اند، ناله های اوست که با کنایه و طعنه گفته می شود و همگی آنها به ناامیدی و مرگ می رسد. بعداز شهریور ۲۰ که مجال برای حرف زدن باز می شود و نور امیدی بارقه می زند، هدایت نیز خود را از انزوا بیرون می آورد و با آثار کوبنده و اعتراض آلودی چون حاجی آقا، آب زندگی، ولنگاری و میهن پرست پا به عرصه میدان می نهد.
اما این آزادی بیان دیری نمی پاید و دوباره فضای خفقان، او را به انزوای خود بازمی گرداند، چنانکه در ۱۳۲۷ با نوشتن پیام کافکا آخرین پیام خود را می دهد و به کار هنریش پایان می دهد.
سرانجام هدایت درسال ۱۳۲۹ دوباره به پاریس می رود و در آوریل ۱۹۵۱ میلادی (۳۰ فروردین ۱۳۳۰) در سن ۴۸ سالگی در آپارتمانش در پاریس با بازکردن شیر گاز به زندگی پر از درد و رنج خود پایان می دهد.
این انتشارات مصمم است تا با انتشار آثار چندتن از پیشگامان عرصه ادبیات نوین ایران زمین، گامی هرچند کوتاه در جهت شناسایی و زنده داشتن نامشان بردارد و امیدوار است تا مقبول اهل نظر افتد.
نکته قابل ذکر اینکه، آنچه در مجموعه آثار هدایت که توسط این انتشارات چاپ و منتشر شده یا می شود، عین مطالب و نوشته هایی است که در گذشته چاپ و منتشر شده است و دست اندرکاران این انتشارات حتی کلمه ای را تغییر نداده یا حذف و اضافه نکرده اند؛ تنها برای روان خواندن آنها به رسم الخط ناچیزی از قبیل علایم سجاوندی و سرهم نویسی برخی واژگان یا جداکردن برخی واژه ها و فعلها دست زده اند تا تقریباً مطابق رسم الخط امروزی شود؛ در این راستا، نظارت دقیقی شده تا هیچ تغییر و ویرایشی در نوشته های هدایت چه از نظر طرز نگارش و سبک او و چه از نظر محتوایی صورت نگیرد.

نظرات کاربران درباره کتاب زنده به گور

گه ملحد و گه دهری و کافر باشد گه دشمن خلق و فتنه‌پرور باشد باید بچشد عذاب تنهایی را مردی که ز عصر خود فراتر باشد!!!
در 1 سال پیش توسط ایمان طاهری
عالی عالی عالی، بهتر از تو هم هست مگه هدایت؟
در 1 سال پیش توسط نگار بهره مند
basi ziba bud❤
در 3 سال پیش توسط www...i80
روحش شاد واقعا مرد بوده
در 9 ماه پیش توسط sia....48
کسایی که با سبک صادق هدایت آشنا هستن و دوستش دارن مطمئنا از این داستان کوتاه هم خوششون میاد. یه چیزی مثل بوف کور هست. برای اینکه راحت‌تر متوجه منظورم بشین اینم یه تیکه از دیالوگش: • "همه از مرگ می‌ترسند، من از زندگی سمج خودم." • "الان نه از زندگی خوشم میاید و نه بدم میاید. زنده‌ام بدون اراده، بدون میل؛ یک نیروی فوق‌العاده‌ای مرا نگه داشته. در زندان زندگانی زیر زنجیرهای فولادین، بسته شده‌ام."
در 4 ماه پیش توسط آنید ا.م
خیلی زیبا بود.،😌
در 1 سال پیش توسط far...361
عالی
در 9 ماه پیش توسط sia....48
کتاباش منو به روزای خوشه نوجوونی می بره
در 3 ماه پیش توسط فاطمه نعامی
درست مطلب سیاه بود ولی قلم نویسنده عالی بود.
در 2 سال پیش توسط sah...829
عالی بود🌸
در 1 سال پیش توسط مریم مقصودی