حلقه رو پیدا کن-داستانی متنی
کتابهای این لیست
درباره ی جزء از کل
بزرگترین رمان تاریخ استرالیا، نامزد جایزه بوکر، پرفروش نیویورک تایمز و آمازون و محبوبترین رمان کاربران فیدیبو! اینها و بسیاری بیشتر از اینها توصیفاتی است که میتوان درباره جز از کل نوشت. جز از کل ......
درباره ی سمفونی مردگان
«قبل از هرچیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است» هفتهنامه دی ولت. سویس/ ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعدازظهر تیرماه سال ۱۳۲۵. ساعت سردر کلیسا ساله ......
درباره ی کلیدر جلد ۱ و ۲
کليدر اثر محمود دولت آبادي ماجراي زندگي خانواده اي کرد است که در شهر نيشابور زندگي مي کنند. داستان اين رمان که بلندترين اثر اين نويسنده ي نام آشناي ايراني است، تحت تاثير فضاي سياسي ملتهب کشور در سال ......
درباره ی بار هستی
امروزه با رشد آگاهي و پيچيده تر شدن ذهن انسان ها، يافتن رابطه ي اجتماعي و عاشقانه اي که در بستري سالم شکل بگيرد، دشوار شده است. دغدغه اي که بسياري از مردم، راه حل مناسبي براي آن پيدا نمي کنند. ميلان ......
درباره ی دایی جان ناپلئون
طنزنويسي در ادبيات ايران سابقه اي ديرينه دارد. از زماني که عبيد زاکاني منظومه موش و گربه را سرود تا امروز، آثار طنز ماندگاري در ادبيات فارسي نوشته شده است. تعداد زيادي از اين آثار طنز از سلاح قلم ......
درباره ی سال بلوا
«دار سایه درازی داشت. وحشتناک و عجیب. خورشید که برمیآمد، سایهاش از جلو همه مغازهها و خانهها میگذشت.» با این صحنه شگفت سال بلوا آغاز میشود. داستانی که در آن همه چیز منظم است و من ......
درباره ی برادران کارامازوف جلد 1
در حقيقت، در حقيقت اين را به شما مي گويم: اگر دانه ي گندمي که روي زمين افتاده نميرد، تنها مي ماند، ولي اگر بميرد محصول فراواني خواهد داد جملاتي که خوانديد از انجيل به رواين سن ژان هستند ......
درباره ی مرگ ایوان ایلیچ
در عمارت بزرگ دادگستری، هنگام رسیدگی به دعوای خانواده ملوینسكی دادستان و اعضای دادگاه طی زمان تعطیل جلسه برای تنفس در اتاق ایوان یگورویچ شبك گرد آمده بودند و بحث به پرونده پر سر و صدای كراسوسكی كشیده ......
درباره ی هری پاتر و شاهزاده دورگه
چیزی به نیمه شب نمانده بود و نخستوزیر، تنها در دفتر کارش نشسته بود و یادداشت بلندبالایی را میخواند که واژههایش بدون انعکاس کوچکترین نشانهای از معنایشان به درون ذهنش سرازیر میشدند. منتظر تلفن ریی ......
درباره ی گشنگی
تا ناهید رویش را برمیگردانَد مانتو و شالش را بپوشد و برود، بلند میشوم. قرار بود امروز با هم برویم بهشت سکینه، اما پدربزرگش زنگ زده که الّاوبلّا امروز کارش دارد. ناهید دلش را صابون مالیده بود که توی ......











