کتاب متنی

و من آهسته و آرام از کنارت رفتم!
سرمرو به عقب چرخوندم و گفتم:
ـ از کی گلوت پیشش گیره؟
امیر لبخندی زد و همانطور که سعی میکرد نامحسوس چشم از اون برنداره گفت:
ـ خیلی وقت نیست، ولی دلم حسابی پیشش گیره!
خندهای کردم و سرعتمرو زیاد کردم و گفتم:
ـ دلشونم بخواد پسر به این خوش قد و بالایی میخوان از کجا پیدا کنن... حالا هم بدو تا خانواده محترم حاج نصراله ببینن داماد آیندهاشون چقدر اهل ورزش و نرمشه، بدو تا عرقت خشک نشده.
بعد در حالیکه با دست علامت میدادم تا بیاد ادامه دادم:
تو هم بلایی شدیها! اگه آقات بفهمه پوستترو میکنه.
چشم از روی فیروزه و خانوادهاش برداشت و گفت:
ـ وای خدا نکنه!
و سعی کرد از من جلو بزند.
شب موقع خواب امیر فکرمرو مشغول خودش کرده بود؛ چقدر خوب که به یکی علاقه داشت، یعنی حالش چهطور بود؟
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۷۵ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 430 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | صفورا لواسانی |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۱۵ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |