
داستان این رمان درباره مرغی است که دیگر از به اجبار تخم گذاشتن و مشاهده فرستاده شدن آنها به بازار به تنگ آمده، هر روز صبح به دنیای آن سوی حصارها نگاه میکند و حیواناتی را میبیند که آزادانه برای خود میگردند؛ به همین دلیل نقشهای برای فرار میکشد.
بخشی از کتاب
اسپروت عاشق خیرهشدن به محیط بیرون طویله بود. او ترجیح میداد به جای نوکزدن به غذایش اردکها را تماشا کند که از سگ دوری میکنند. چشمهایش را میبست و در خیالش این سو و آن سو پرسه میزد. تصور میکرد در لانهای روی تخمش نشسته یا با خروس در مزرعه گشتوگذار میکند و یا دنبال اردکها میرود. آه کشید. خیالبافی بیهوده بود. هرگز این اتفاقها نمیافتاد. در چند روز گذشته نتوانسته بود تخم بگذارد. تعجبی نداشت به سختی میتوانست روی پاهایش بایستد.
اسپیروت پس از پنج روز تخم نگذاشتن، با صدای غرغر زن کشاورز از خواب عمیق بیدار شد. "باید ذبحش کنیم. از مرغدونی بیارش بیرون. " اسپروت هیچگاه فکر نمیکرد روزی مرغدانی را ترک کند. او معنی کلمه ذبح را نمیدانست اما فکر بیرون رفتن از مرغدانی نیروی مضاعفی به او داد. تقلاکنان سرش را کمی بالا آورد و جرعهای آب نوشید. روز بعد هم نتوانست تخم بگذارد. اسپروت حس میکرد بدنش دیگر قادر به تخمسازی نیست. با این حال کمی آب و دانه خورد. برای شروع زندگی جدیدش هیجانزده بود. او میخواست یک تخم بگذارد و جوجهاش را بزرگ کند. اگر میتوانست برود به حیاط میتوانست این کار را انجام دهد…
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 206.۸۸ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۳:۴۰:۴۱ |
| نویسنده | سون می هوانگ |
| مترجم | سارا زرگر |
| گوینده | مریم محبوب |
| ناشر | رادیوگوشه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۰۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |