
طولانیترین روز زندگیام با کمی تأخیر آغاز شد. دیر از خواب پا شدم، وقت حمام کردن زیاد لفت دادم و آخر سر هم مجبور شدم صبحانه ی دلانگیزم را در صندلی عقب مینیوَن مادرم، صبح روز چهارشنبه، ساعت هفتوهفده دقیقه میل کنم.
معمولاًً هر روز با بهترین دوستم، بِن استارلینگ، به مدرسه میرفتم، ولی بن دلش میخواست آن روز هم مثل روزهای دیگر به موقع به مدرسه برسد و اینطوری شد که دنبالم نیامد. به موقع برای ما؛ یعنی درست سی دقیقه قبل از شروع کلاسها، چون بهترین وقت برای فعالیتهای اجتماعی همین نیم ساعت قبل از شروع زنگ اول بود. منظورم از کارهای اجتماعی، ایستادن و حرفزدن داخل اتاق موسیقی بود. بیشتر دوستانم عضو گروه موسیقی بودند و ما بیشتر زنگهای تفریحمان را در اتاق موسیقی میگذراندیم، ولی من چون بیاستعدادی خاصی در یادگیری نتهای موسیقی داشتم، خودم عضو گروه موسیقی نبودم. آن روز با تأخیری که داشتم قرار بود بیست دقیقه دیرتر به مدرسه برسم که در اصل هنوز ده دقیقه تا شروع اولین کلاس وقت بود.
مادرم ضمن رانندگی چیزهایی درباره ی کلاسها، امتحانات پایانی، و همینطور جشن آخر سال پرسید.
وقتی ماشین وارد خیابانی شد که انتهایش به مدرسه میرسید، به مادرم یادآوری کردم: «علاقهای به جشن آخر سال ندارم.»
«خب، چه اشکالی داره عزیزم؟ از یکی از دوستات خواهش میکنی که باهات بیاد. مطمئنم کِیسی هینی پیشنهادتو قبول میکنه.»
راست میگفت. میتوانستم به کیسی هینی پیشنهاد بدهم، دختری که بر خلاف اسم عجیب و غریبش بسیار مهربان، دوستداشتنی، و بانمک بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۳۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 424 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | جان گرین |
| مترجم | سیاوش صمیمی فرد |
| ناشر | کتاب مرو |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۲/۲۸ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |