
بخشی از کتاب
صدا توی گوشش میپیچید. درد داشت. توی یک حالتی مانند خواب و بیداری یا کما فرو بود. تشکِ تخت، ابرِ خالی بود و از بس رویش خوابیده بودند، فرورفته شده و البته بوی گَندی میداد. صدای بلندگوی لعنتی قطع نمیشد. حرفها را میشنید. بیآنکه چشمهایش را باز کند، بیدار شده بود. حوصله نداشت. یک نفر آمد و پایین پاهایش، روی تخت نشست که او را بیدار کند. وکیلبند بود. آقای سیبزمینی در بدوِ ورود به زندان، یک همشهری برای خودش دست و پا کرده بود که از شانس خوبش، وکیلبند بود. او بسیار بداخلاق، هیکلی و غولتَشَنگ بود و همه از او حساب میبردند. او اغلب بقیه را با حرفهای رکیک خطاب قرار میداد. تعداد زیادی نوچه داشت که اخبار سلولها را رد و بدل میکردند، جورابهایش را میشستند و برایش غذا درست میکردند. کلِّ بند، او را "بهادر یا بهاد" خطاب میکردند.
آقای سیبزمینی، بگینگی، تفننی، مصرف مواد را شروع کرده بود و گاهی همچین یک تُکِ کوچکی، آن هم توی جمعِ رفقا، به مواد میزد. روزی یک مأمور آگاهی به او شک کرده و او را بازرسی بدنی کرده بود و اتفاقاً یک نخودِ کوچک از توی جیبِ پشتش پیدا کرده بود. آقای سیبزمینی، همانجا به جناب سروان هم گفته بود که به خدا روحش هم از این جریان خبر ندارد؛ اما جناب سروان رحم نکرده بود و او را -البته بدون دستبند- به کلانتری آورده و برایش به جرم مصرف مواد مخدر و یافت شدنِ یک نخود کوچک در جیب، یک ماه حبس بریده بود. هرچقدر به جناب سروان التماس کرده بود که به خدا دیگر از این غلطها نمیکند و اصلاً معتاد نیست، تصمیم او عوض نشده بود و حالا چند روزی بود که بدنْدرد، امانش را بریده بود. حوصلهی هیچکس را نداشت.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 20.۸۵ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۱۴:۵۰ |
| نویسنده | فرانک کلابی |
| گوینده | مرضیه ابراهیمی |
| گوینده دوم | سارا تهرانی |
| ناشر | گیوا |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۳/۰۷/۰۳ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |