
بخشی از کتاب
دوست داشتم ساعتها از وقتم را با ایرول بگذرانم. او کاراکتر اصلی نبود اما جای خود را در قلب من پیدا کرده بود. بنابراین وقتیکه موقع نوشتن در مورد او میرسید نوشتن را آهسته و آهستهتر میکردم و از سطرهایی که مینوشتم لذت میبردم و با کلمات زندگی میکردم تا بتوانم کمی بیشتر با ایرول وقت بگذرانم. اما در نهایت؛ آن اتفاق اجتنابناپذیر افتاد و ایرول رفت تا با هنک در بهشت باشد.
در آن لحظه نمیتوانستم به راحتی به نوشتن ادامه دهم. از دست دادن ایرول لحظهای دردناک در حرفه نویسندگی من بود. مجبور شدم لپتاپم را کنار صندلی بگذارم و یک دل سیر گریه کنم.
در همین لحظه بود که شوهرم دان وارد اتاق شد. لبخند شادی بر لبانش نشسته بود و میخواست که بین فوتبال کردن با پسرمان و گرفتن سویشرت برای جبران هوای سرد بعدازظهر انتخاب داشته باشد. وقتیکه دید من روی صندلی نشستهام و دارم گریه میکنم ایستاد. ازآنجاییکه لپتاپ جلوی دستم نبود، نمیتوانست حدس بزند که چه مشکلی پیش آماده است.
آهسته به سمتم آمد و گفت: کارن، تو داری گریه میکنی! چی شده؟
دماغم را بالا کشیدم و هنوز بغض گلویم را فشار میداد. وقتی توانستم در ذهنم کلمات را پیدا کنم توانستم بگویم: ایرول مرد.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 28.۶۹ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۴۳:۳۱ |
| نویسنده | کارن کینگزبری |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | زهرا حاتمیان فر |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۳/۰۵/۲۷ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |