کتابی را که پیش رو دارید، از واپسین نوشتارهایی است که از «جورج اورول»، نویسندهی زبردستِ انگلیسی، به فارسی برگردانده میشود.
جورج اورول که شهرت خود را بیش از همه به دو کتاب «قلعه حیوانات» و «۱۹۸۴» مدیون است، از انگشتشمار نویسندگانی شمرده میشود که نوشتارهایش را بر پایهی تجربههای شخصی خود نگاشته، چنان که کتاب «درود بر کاتولونیا» ماجرای برخوردها و بینش نویسنده در جریان جنگ داخلی اسپانیا و یا کتاب «آس و پاس در لندن و پاریس» توصیفی است از تلاش جورج اورول در غوطهور شدن در دنیای تیرهروزان اروپای باختری در نخستین سالهای دههی ۱۹۳۰ میلادی.
یکی دیگر از ویژگیهای منحصربهفرد این نویسندهی زبردست، قدرت تشریح و توصیف صحنههایی میباشد که خود شاهد آن بوده است. اورول، گاه با طنزی کنایهآمیز چنان نظر خود را بر کرسی مینشاند که خواننده جز پذیرفتن آن، راه دیگری در پیش روی نمیبیند.
روند تکامل بینش سیاسی اورول نیز به خوبی در کتابهای او نمایان است. چنانکه در نخستین کتابهایش چون «روزهای برمه»، «آس و پاس در لندن و پاریس» و کتابی که اکنون بخش اصلی آن را در دست دارید، او که تحت تأثیر موج انقلابیگری و رادیکالمآبی پس از جنگ جهانگیر اول قرار گرفته و در همان حال کردارهای زشت و دهشتناک امپریالیسم انگلستان را در برمهی خود به چشم دیده، از سویی با دیدی موشکافانه به بررسی وضع تیرهروزان و تهیدستان اروپای باختری و به ویژه انگلستان میپردازد و از سوی دیگر از روشنفکران لیبرال و مارکسیست به دلیل جدایی از تودههای مردم و آگاه نبودن آنان از باورها و فرهنگ تودهها به سختی خرده میگیرد.
اما در این حال، او که به ناپسندبودن فاشیسم رو به رشد حاکم بر بخش بزرگی از اروپا باور دارد، به دلیل هراس از این نهضت که خود آن را «محبوب میلیونها تن» خوانده، تنها به دادن پند و اندرز به اینگونه روشنفکران بسنده میکند و آنها را با شناختی راستین از خواستها و آرمانهای تودههای مردم فرا میخواند.
در نیمهی نخست دههی ۱۹۳۰، جنگ داخلی اسپانیا آغاز میگردد و اورول که رسالت خود را در مبارزه با فاشیسم میبیند، روانهی جبهههای این جنگ میشود و در این جبههها است که او به تدریج به پوچ بودن بسیاری از ادعاهای مارکسیستها و بهویژه کمونیستهای هوادار روسیه پی میبرد. او در این سرزمین بیگانه از حقیقت نوینی آگاه میشود. اورول خود شاهد دروغ بودن شعارهایی مانند «جنگ اسپانیا، جنگ دمکراسی با فاشیسم، جنگ فرهنگ در برابر جهل، جنگ کارگر در برابر کارفرما و جنگ ستمدیده در برابر ستمگر» میگردد و با دلی پر از نفرت به دروغگویان لیبرالمنش و مارکسیست به میهنش بازمیگردد.
در این حال، در نیمهی دوم دههی ۱۹۳۰ اورول شاهد تصفیهها و سرکوبهای خونین مردم امپراطوری روسیه به دست حکومت کمونیستی مسکو میگردد و ایمان پیدا میکند که «کمونیسم» نه تنها اندیشهای دور از تودهها و فرهنگ آنها میباشد، بلکه دکترینی است که به دلیل داشتن خشونتی بیپایان در ذات خود، اگر به افزار دست دیکتاتورهای خونخواری چون استالین که بر جایگاه تزارها نشستهاند قرار گیرد به حکومت وحشت و سلطه بدل خواهد شد.
از سوی دیگر، اورول از مدتها پیش به این حقیقت آگاه بوده است که نظام حاکم بر اروپای باختری، نظامی است در ظاهر آزادیخواه، اما در باطن به دلیل خصلت سرمایهداری خود، سرکوبکننده ملتهای دیگر و حتی قشرهای بزرگی از سرزمین خود. چنانکه این باور او را میتوان در کتابی که اکنون بخش اصلی آن را در دست دارد، دید.
اورول در واپسین سالهای عمر، کتابهای قلعه حیوانات و ۱۹۸۴ را به رشتهی تحریر درمیآورد. او در این دو کتاب با بیان دو ماجرا و داستان پرهیجان، پرکشش و تخیلی، آنچه را که به باورش نظامهای مارکسیستی و لیبرال در آینده بر سر ملتها خواهند آورد، بیان میدارد. در این دو کتاب به خوبی آشکار میباشد که او در پی گریز از دو اندیشهی لیبرالیسم و مارکسیسم، در فضایی از ناامیدی غوطهور است و برای بشریت و ملتها، آیندهی درخشانی نمیبیند و سرانجام در سال ۱۹۵۰ در اوج ناامیدی از آنچه که جهان را فرا گرفته، چشم از جهان فرو میبندد. اما در این حال باید گفت، آقای اورول همانگونه که دیگر روشنفکران را به قرار داشتن در زندانی خودساخته متهم میکرد، خود در زندانی که ساخته بود به سر میبرد. او هرگز در پی اندیشهای ملتگرایانه نرفت و هرگز به خود زحمت بازبینی به چنین اندیشهی برخاسته از طبیعت تاریخ و اجتماع را نداد.
شاید اگر او چند سال دیگر زنده میماند و اوجگیری خیزش ملتهای دربند جهان، بر علیه سلطهی امپریالیستها را میدید، به خود اجازه گزینش اندیشهای که برخاسته از طبیعت تاریخ و اجتماع باشد را میداد. خیزشهایی که به سرعت زنجیرهای سلطه را در سراسر جهان از هم گسیختند و میلیونها انسان در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین، استقلال راستین خود را باز یافتند.
در هر حال، جورج اورول نویسندهای است که محصول تضادها و کشمکشهای پس از جنگ جهانگیر اول میباشد. او یکی از اندک شمار مردانی بود که در هنگام اوجگیری فریادهای فریبکارانهی لیبرالها و مارکسیستها، آنها را شناخت و رسوا کرد.
اکنون پیش از آغاز کتاب، برای آگاهی از وضع حاکم بر انگلستان در دو دههی ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که رویدادهای این نوشتار ناظر بر آن است به بررسی کوتاه این وضع میپردازیم.
به دنبال پیروزی انگلستان در جنگ جهانگیر اول، اقتصاد این کشور در پی رشد اقتصادی کوتاهمدتی که تا سال ۱۹۲۱، بیشتر دوام نیاورد و به دنبال دشواریهای ناشی از انتقال وضعیت جنگی به وضعیت زمان صلح، تعداد بیکاران به یک میلیون و پانصد هزار تن در سال ۱۹۲۲ رسید. در این حال دولت محافظهکار انگلستان، به منظور مقابله با این بحران دست به انجام شماری از اصلاحهای اقتصادی و اجتماعی چون تصویب قانون «بیمهی بیکاری» در سال ۱۹۲۰، تصویب قانون برنامهریزی مسکن در شهرها در سال ۱۹۱۹، کنترل افزایش قمیتها، حمایت محدود از تولیدات داخلی و بازگرداندن کنترل شماری از صنایع چون معدنهای زغالسنگ و راهآهن به بخش خصوصی در سال ۱۹۲۱ زد.
در ژانویه سال ۱۹۲۴، «رمزی مک دونالد» رهبر حزب کارگر نخستین دولت کارگری را تشکیل داد و از همان آغاز با دشواریهای اقتصادی بسیاری چون سیل صادرات زغالسنگ آلمان به انگلستان که با نرخ ۳۰ تا ۵۰ درصد نرخ زغالسنگ معدنهای این کشور به فروش میرسید روبرو شد.
دولت کارگر انگلستان که در پی حل این دشواریها بود، کمیسیونی به نام کمیسیون «ساموئل» را مأمور بررسی وضع نمود و این کمیسیون هم پیشنهاد کرد که صنایع معدن مدرنتر شده و دستمزدها به میزان اندکی کاهش یابند، اما کارگردان معدنهای زغالسنگ با این امر به مخالفت برخاستند و در سوم ماه مه ۱۹۲۶، اعتصاب عمومی بزرگی سراسر انگلستان را فرا گرفت که دولت جدیدی محافظهکار تنها با بسیج ارتش توانست ادامهی کار خدمات عمومی را تا هنگام پایان اعتصاب عمومی در دوازدهم ماه مه، تضمین کند.
در این میان، کارگران معدنها تا پایان سال به اعتصاب خود ادامه دادند و سرانجام هم به زور وادار شدند که بر سر کارهای خود حاضر شوند. دولت محافظهکار انگلستان هم به منظور مقابله با بحرانهای روزافزون داخلی، اقدامهای زیر را انجام داد:
ـ پرداخت قروض دوران جنگ به آمریکا موجب بالا رفتن میزان مالیاتها و در نتیجه افزایش قیمت کالاهای صادراتی گردید.
ـ در سال ۱۹۲۵، انگلستان استاندارد طلا را پذیرفت، اما از آنجایی که ارزش «پوند» واحد پول این کشور به شکلی غیرطبیعی بالا نگاه داشته شده بود، نرخ کالاهای صادراتی باز هم افزایش یافت.
ـ کاهش قابل توجه مصرف کالاهای تولیدی انگلستان در دورهی پس از جنگ جهانی اول موجب رکود در صنایع بهویژه صنایع پارچه گردید.
ـ قانون ۱۹۲۵ مستمری، سن دریافت مقرری را از هفتاد به شصت و پنج کاهش داد.
ـ قانون بیمهی بیکاری مصوب سال ۱۹۲۷، پرداخت مقرری به بیکاران تا هنگام یافتن کار را تضمین نمود.
ـ قانون حق رأی برابر مصوب ۱۹۲۸، به زنان بالاتر از بیست و یک سال حق رأی داد.
دولت محافظهکار در ماه مه ۱۹۲۹ به دلیل شکست در حل بحران بیکاری، عدمگرایش به داشتن روابط حسنه با روسیه، عدم تمایل به شرکت فعال در جامعهی ملل و نیز نارضایتی ناشی از اجرای قانون «اتحادیههای کارگری و منازعات تجاری» مصوب ۱۹۲۷، سقوط نمود و در پی آن حزب کارگر به رهبری مک دونالد با پیروزی خیرهکننده در انتخابات و به دست آوردن ۲۸۷ کرسی پارلمان، دومین دولت خود را تشکیل داد.
در این انتخابات محافظهکاران ۲۶۱ و لیبرالها ۵۹ کرسی پارلمان را اشغال کردند. در این حال، لیبرالها که خواستار ایجاد سیستم انتخاباتی «الکترال» به جای انتخاب تناسبی نمایندگان بودند، از دولت کارگری پشتیبانی نمودند.