
جفری یانگ در ۹ مارس ۱۹۵۰ در آمریکا به دنیا آمد و در حال حاضر 76 سالش است. او روانشناس آمریکایی و بنیانگذار طرحوارهدرمانی است. نام یانگ بیش از هر چیز با «طرحوارههای ناسازگار اولیه» گره خورده است. الگوهای عمیقی که از سالهای کودکی شکل میگیرند و ممکن است در روابط و انتخابهای بزرگسالی تکرار شوند.
جفری یانگ روانشناس بالینی، نویسنده و طراح رویکرد طرحوارهدرمانی است. او دورهی کارشناسی خود را در دانشگاه ییل گذراند و تحصیلات تکمیلیاش را در دانشگاه پنسیلوانیا ادامه داد. یکی از مهمترین اتفاقهای مسیر حرفهای او، آموزش و همکاری با آرون بک، بنیانگذار شناختدرمانی، بود. یانگ در همین دوره با روشی آشنا شد که به افراد کمک میکرد افکار ناکارآمد خود را بشناسند و آنها را تغییر دهند.
او بعدها در دانشکدهی روانپزشکی دانشگاه کلمبیا تدریس کرد و مراکزی را برای آموزش شناختدرمانی و طرحوارهدرمانی در نیویورک راه انداخت. فعالیت اصلی او بر افرادی متمرکز شد که مشکلات مزمن داشتند و الگوهای دردناک زندگیشان با درمانهای کوتاهمدت بهآسانی تغییر نمیکرد.
یانگ در آغاز کار، از اصول شناختدرمانی استفاده میکرد؛ روشی که رابطهی میان فکر، احساس و رفتار را بررسی میکند. این روش برای بسیاری از مشکلات مفید بود، اما بعضی مراجعان با وجود شناختن افکار منفی خود، دوباره به همان رابطهها و رفتارهای قدیمی برمیگشتند. ممکن بود کسی بداند ترسش از ترک شدن بیش از اندازه است، اما باز هم با کوچکترین فاصلهی عاطفی آشفته شود یا رابطه را خراب کند.
این تجربه یانگ را به یک پرسش رساند: چرا بعضی الگوها با دانستن و فکر کردن تغییر نمیکنند؟ پاسخ او این بود که بعضی باورها با خاطره، احساس و نیازهای برآوردهنشدهی کودکی پیوند خوردهاند و برای تغییرشان باید همهی این بخشها را کنار هم دید.
یانگ از دههی ۱۹۸۰ بهتدریج طرحوارهدرمانی را گسترش داد. او مفاهیم شناختدرمانی را با بخشهایی از نظریهی دلبستگی، رواندرمانی پویشی، گشتالتدرمانی و روشهای تجربهمحور ترکیب کرد. نتیجه، رویکردی بود که هم به افکار فرد توجه میکرد و هم به هیجانها، خاطرات کودکی، رفتارهای تکراری و رابطهی میان درمانگر و مراجعهکننده. طرحوارهدرمانی ابتدا برای مشکلات شخصیتی و الگوهای مزمن طراحی شد، اما مفاهیم آن بهدلیل ارتباط با تجربههای روزمره، بیرون از فضای تخصصی هم شناخته شدند.
طرحواره یک الگوی عمیق از فکر، احساس، خاطره و واکنش بدنی است که نگاه ما به خود، دیگران و جهان را شکل میدهد. این الگو معمولا وقتی به وجود میآید که نیازهای مهم کودک، مانند امنیت، محبت، پذیرش، استقلال یا آزادی بیان احساسات، بهاندازهی کافی برآورده نشده باشند. خلقوخو و تجربههای بعدی زندگی نیز در شکلگیری و ماندگاری آن نقش دارند.
برای مثال، کودکی که بارها بیتوجهی یا جدایی را تجربه کرده است، ممکن است طرحوارهی رهاشدگی پیدا کند. او در بزرگسالی شاید حتی در یک رابطهی امن نیز منتظر رفتن طرف مقابل باشد. این انتظار میتواند باعث وابستگی شدید، حساسیت زیاد یا پایان دادن عجولانه به رابطه شود. در نتیجه، ترس قدیمی به رفتاری تبدیل میشود که همان موقعیت دردناک را دوباره میسازد.
یانگ ۱۸ طرحوارهی ناسازگار اولیه را در پنج گروه قرار داد. رهاشدگی، بیاعتمادی، محرومیت هیجانی، نقص و شرم، شکست، وابستگی، اطاعت، فداکاری افراطی و معیارهای سختگیرانه تعدادی از شناختهشدهترین آنها هستند. این عنوانها تشخیص پزشکی یا برچسب ثابت شخصیتی نیستند؛ آنها نقشهای برای فهم الگوها به شمار میروند و شدتشان در افراد مختلف فرق دارد.
از نگاه یانگ، انسانها معمولا به سه شکل با طرحوارههای خود کنار میآیند. گاهی تسلیم آنها میشوند و طوری رفتار میکنند که انگار پیام طرحواره حقیقت دارد. گاهی از موقعیتهایی که آن را فعال میکنند فرار میکنند و گاهی به شکل افراطی خلاف آن عمل میکنند.
فردی با تلهی رهاشدگی ممکن است وارد رابطه با آدمی شود که از نظر عاطفی در دسترس نیست و به این ترتیب تسلیم الگوی قدیمی شود. ممکن است برای آسیب ندیدن از صمیمیت دوری کند یا با کنترل شدید و ترک کردن زودتر از طرف مقابل، ترس خود را پنهان کند. ظاهر این رفتارها متفاوت است، اما هر سه میتوانند یک ریشه داشته باشند.
یانگ بعدها مفهوم «حالت طرحوارهای» را پررنگ کرد. حالت، وضعیت هیجانی و رفتاری فعالی است که ممکن است در مدت کوتاهی تغییر کند. فرد شاید یک لحظه مانند کودکی ترسیده احساس تنهایی کند، کمی بعد به حالت خشمگین برود و سپس برای محافظت از خود کاملا سرد و بیتفاوت شود.
در این مدل، «کودک آسیبپذیر»، «والد تنبیهگر»، حالتهای مقابلهای و «بزرگسال سالم» از حالتهای مهماند. هدف درمان حذف احساسات ناخوشایند نیست؛ درمانگر کمک میکند فرد نیاز پشت آنها را بفهمد، صدای سرزنشگر درونی را ضعیف کند و بخش بزرگسال سالم را پرورش دهد. بزرگسال سالم میتواند از خود مراقبت کند، مرز بگذارد و بهجای واکنش خودکار، انتخاب آگاهانهتری داشته باشد.
در طرحوارهدرمانی، رابطهی درمانگر و مراجعهکننده فقط زمینهای برای گفتوگو نیست و بخشی از درمان به شمار میرود. یانگ از اصطلاح «بازوالدینی محدود» استفاده میکند؛ یعنی درمانگر در چارچوب حرفهای و با مرزهای روشن، بخشی از نیازهای عاطفی برآوردهنشدهی فرد را میبیند و پاسخی سالم به آنها میدهد.
طرحوارهدرمانی فقط به گفتوگوی منطقی محدود نمیشود. تصویرسازی ذهنی، گفتوگوی صندلیها، بررسی خاطرات و تمرین رفتارهای تازه از روشهای رایج آن هستند. این تمرینها کمک میکنند فرد فقط دربارهی الگوی خود اطلاعات نداشته باشد، بلکه آن را در سطح هیجانی هم تجربه و اصلاح کند.
زندگی خود را دوباره بیافرینید مشهورترین کتاب عمومی جفری یانگ است که آن را همراه با جنت کلوسکو نوشته است. نویسندگان در این کتاب ۱۱ تلهی زندگی را معرفی میکنند و با پرسشنامه، نمونههای واقعی و تمرینهای مرحلهبهمرحله نشان میدهند هر تله چگونه شکل میگیرد و در بزرگسالی ادامه پیدا میکند.
کتاب با زبانی قابلفهم نشان میدهد چرا ممکن است با وجود تصمیمهای تازه، باز هم به رابطهای دردناک یا رفتاری قدیمی برگردیم. بااینحال، پرسشنامههای آن جای تشخیص متخصص را نمیگیرند. کتاب صوتی زندگی خود را دوباره بیافرینید را در فیدیبو بشنوید.
کتاب «طرحوارهدرمانی؛ راهنمای کاربردی» را یانگ با جنت کلوسکو و مارجوری ویشار نوشته است. این اثر که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، منبع اصلی و تخصصی این رویکرد به شمار میرود. کتاب چگونگی ارزیابی طرحوارهها، طراحی درمان، استفاده از روشهای شناختی و هیجانی و کار با رابطهی درمانی را توضیح میدهد.
این کتاب برای روانشناسان، مشاوران و دانشجویان نوشته شده و نسبت به آثار عمومی یانگ، زبان فنیتری دارد. مطالعهی آن بدون آشنایی با روانشناسی بالینی ممکن است دشوار باشد.
«شناختدرمانی اختلالات شخصیت؛ رویکرد طرحوارهمحور» در سال ۱۹۹۰ منتشر شد و یکی از نخستین صورتبندیهای منظم ایدههای یانگ را ارائه کرد. این کتاب نشان میدهد چرا درمان مشکلات شخصیتی به توجه بیشتر به الگوهای ریشهدار نیاز دارد. اثر یادشده بیشتر برای متخصصان مناسب است و پلی میان شناختدرمانی کلاسیک و طرحوارهدرمانی کاملتر سالهای بعد محسوب میشود.
سبک یانگ در آثار عمومی، آموزشی و همراه با مثال است. او معمولا یک الگو را با داستان زندگی افراد توضیح میدهد و بعد از خواننده میخواهد نشانههای همان الگو را در گذشته و روابط امروز خود پیدا کند. به همین دلیل نوشتههایش برای مخاطبی که آموزش تخصصی روانشناسی ندیده نیز قابلفهماند.
آثار حرفهای او ساختار منظمتر و زبان تخصصیتری دارند. در این کتابها تعریفها، پرسشنامهها، گفتوگوهای درمانی و شرح جلسههای واقعی کنار هم قرار گرفتهاند. یانگ نظریه را از عمل جدا نمیکند و بیشتر به این میپردازد که یک مفهوم در اتاق درمان چگونه دیده و تغییر داده میشود.
طرحوارهدرمانی رویکردی امیدبخش است، اما محدودیتهایی هم دارد. درمان ممکن است طولانی و از نظر هیجانی دشوار باشد و اجرای درست روشهایی مانند تصویرسازی یا بازوالدینی محدود، به درمانگر آموزشدیده و مرزهای حرفهای روشن نیاز دارد.
پژوهشهای قویتر این روش بیشتر بر اختلالات شخصیت، بهویژه اختلال شخصیت مرزی، متمرکز بودهاند. دربارهی کاربرد آن برای همهی مشکلات روانی هنوز نمیتوان با همان اطمینان حرف زد و مرورهای علمی نیز به تفاوت زیاد میان شکل اجرا و کیفیت پژوهشها اشاره کردهاند.
از طرف دیگر، فهرست طرحوارهها نباید به ابزاری برای برچسب زدن به خود و دیگران تبدیل شود. فرهنگ، شرایط زندگی و کیفیت روابط در شکلگیری و بیان این الگوها نقش دارند. کسی که چند نشانهی یک طرحواره را در خود میبیند، لزوما اختلال روانی ندارد.