دانلود اپلیکیشن
فردریش نیچه

خرید کتاب های فردریش نیچه

نویسنده

فردریش ویلهلم نیچه ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روکن، روستایی نزدیک لایپزیگ در پادشاهی پروس، به دنیا آمد و در 56 سالگی در وایمار آلمان از دنیا رفت. او فیلسوف، زبان‌شناس کلاسیک، منتقد فرهنگ و نویسنده‌ای بود که شیوه‌ی نگاه‌کردن به اخلاق، دین، حقیقت و معنای زندگی را تغییر داد. عبارت‌هایی مانند «مرگ خدا»، «ابرانسان» و «بازگشت جاودانه» با نام او شناخته می‌شوند. اما معنای آن‌ها پیچیده‌تر از برداشت‌های کوتاهی است که معمولا از نیچه نقل می‌شود.

آثار نیچه ترکیبی از استدلال، داستان، شعر، کنایه و جمله‌های کوتاه‌اند. همین سبک آن‌ها را جذاب و دشوار کرده است؛ زیرا هر جمله را باید در ارتباط با کتاب و دوره‌ی خود فهمید.


فردریش نیچه کیست؟

نیچه در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شد و پدرش کشیش لوتری بود. پدر در سال ۱۸۴۹، پیش از پنج‌سالگی فردریش، درگذشت و خانواده به ناومبورگ رفتند. نیچه از آن پس همراه مادر، مادربزرگ، دو عمه و خواهرش الیزابت بزرگ شد. او در مدرسه‌ی پفورتا یونانی و لاتین آموخت. در دانشگاه بن الهیات و زبان‌شناسی کلاسیک خواند. اما الهیات را کنار گذاشت و به لایپزیگ رفت. آشنایی با آثار آرتور شوپنهاور در همین دوره بر او تأثیر گذاشت، هرچند بعدها با بدبینی و انکار زندگی در اندیشه‌ی او مخالفت کرد.

استعداد نیچه در زبان‌شناسی کلاسیک چنان چشمگیر بود که در سال ۱۸۶۹، در بیست‌وچهارسالگی، استاد دانشگاه بازل شد. دانشگاه لایپزیگ نیز بر پایه‌ی پژوهش‌هایش به او مدرک دکتری داد. نیچه هنگام رفتن به سوئیس تابعیت پروسی خود را کنار گذاشت و تا پایان عمر بدون تابعیت رسمی ماند.

او در جنگ فرانسه و پروس مدتی امدادگر پزشکی بود. بیماری، سردردهای شدید و مشکلات بینایی سال‌ها همراهش ماندند و علاقه‌اش نیز از زبان‌های باستانی به فلسفه، هنر و نقد فرهنگ تغییر کرد.


دوستی با واگنر؛ از شیفتگی تا جدایی

نیچه در سال‌های دانشجویی با ریشارد واگنر آشنا شد و پس از رفتن به بازل، از مهمانان خانه‌ی او و همسرش کوزیما بود. او در آغاز، موسیقی واگنر را نیرویی برای زنده‌کردن فرهنگ تراژیک یونان می‌دانست و زایش تراژدی را زیر تأثیر همین نگاه نوشت.

این کتاب در سال ۱۸۷۲ دو نیروی آپولونی و دیونیزوسی را در هنر یونانی بررسی کرد: یکی نشانه‌ی نظم و شکل و دیگری نماینده‌ی شور و بی‌مرزی. اثر ابتدا با استقبال خوبی روبه‌رو نشد. اما بعدها در فلسفه‌ی هنر اهمیت یافت.

رابطه‌ی آن‌ها از میانه‌ی دهه‌ی ۱۸۷۰ سرد شد. نیچه از ملی‌گرایی، یهودستیزی پیرامون واگنر و گرایش آثارش به مسیحیت ناراضی بود. انتشار انسانی، زیاده انسانی در سال ۱۸۷۸ جدایی فکری آن دو را آشکار کرد.


سال‌های سفر و نوشتن با بیماری

وضعیت جسمی نیچه در سال ۱۸۷۹ او را وادار کرد از دانشگاه کناره‌گیری کند. از آن پس برای یافتن آب‌وهوایی مناسب میان سوئیس، ایتالیا و جنوب فرانسه رفت‌وآمد می‌کرد و تابستان‌ها را بیشتر در سیلس‌ماریا می‌گذراند.

تنهایی و بیماری مانع نوشتن او نشد و مهم‌ترین کتاب‌هایش در همین سال‌ها شکل گرفتند. او مدتی نیز با پل ره و لو سالومه دوستی نزدیکی داشت، اما این رابطه پس از پاسخ منفی سالومه به پیشنهاد ازدواج نیچه از هم پاشید.

نیچه در سال ۱۸۸۸ غروب بت‌ها، دجال و این است انسان را به پایان رساند. ژانویه‌ی ۱۸۸۹ در تورین دچار فروپاشی ذهنی شد و دیگر نتوانست به زندگی و نویسندگی مستقل بازگردد. داستان در آغوش گرفتن یک اسب، روایت مشهوری از این اتفاق است، اما قطعی نیست.

دوستش فرانتس اوربک او را از تورین بازگرداند و پس از مدتی درمان، مادر و بعد خواهرش از او نگهداری کردند. علت بیماری همچنان محل بحث است. نیچه پس از بیش از یازده سال ناتوانی، در سال ۱۹۰۰ بر اثر سکته و عوارض ذات‌الریه درگذشت.


مهم‌ترین کتاب‌های فردریش نیچه


زایش تراژدی

زایش تراژدی اولین کتاب نیچه است و رابطه‌ی هنر یونانی، تراژدی و موسیقی را بررسی می‌کند. مفاهیم آپولونی و دیونیزوسی نخستین بار در این اثر جایگاهی محوری پیدا می‌کنند. کتاب برای علاقه‌مندان فلسفه‌ی هنر مهم است، اما به‌دلیل ارجاع‌های فراوان به فرهنگ یونان و واگنر، ساده‌ترین نقطه‌ی شروع برای خواندن نیچه نیست.


حکمت شادان

حکمت شادان پلی میان دوره‌ی میانی و آثار پخته‌ی نیچه است. «مرگ خدا» و نخستین اشاره‌های روشن به بازگشت جاودانه در این کتاب دیده می‌شوند. اثر از دانشی شاد و آزمون‌گر دفاع می‌کند که از پرسش و تغییر نمی‌ترسد.


چنین گفت زرتشت

چنین می‌گفت زرتشت مشهورترین و شاعرانه‌ترین اثر نیچه است. شخصیت زرتشت پس از سال‌ها تنهایی از کوه پایین می‌آید تا درباره‌ی انسان، آفرینش ارزش‌ها، ابرانسان و بازگشت جاودانه سخن بگوید. زرتشت این کتاب همان پیامبر تاریخی ایران نیست؛ نیچه نام او را برای شخصیتی ادبی و فلسفی به کار می‌گیرد که سخنان خود نویسنده را نیز نباید بدون فاصله به او نسبت داد.


فراسوی نیک و بد و تبارشناسی اخلاق

فراسوی نیک و بد نقدی گسترده بر فیلسوفان، اخلاق رایج و ادعای رسیدن به حقیقت بی‌طرف است. تبارشناسی اخلاق این پرسش را تاریخی‌تر دنبال می‌کند و سراغ ریشه‌ی مفاهیمی مانند گناه، وجدان، خوبی و بدی می‌رود. نیچه نمی‌پرسد یک ارزش فقط درست است یا غلط؛ می‌خواهد بداند چه کسانی آن را ساخته‌اند، در چه شرایطی به وجود آمده و چه نوع انسانی را پرورش می‌دهد.


غروب بتان

غروب بتان از آخرین آثار نیچه و خلاصه‌ای فشرده از بسیاری از نقدهای اوست. منظور از بت، فقط خدایان مذهبی نیست؛ هر باور یا شخصیتی که بدون پرسش پذیرفته شده باشد می‌تواند به بت تبدیل شود. نیچه در این کتاب سقراط، اخلاق، فلسفه‌ی سنتی و فرهنگ آلمان را با زبانی تند بررسی می‌کند. کوتاهی فصل‌ها آن را به شروعی مناسب برای خواننده‌ی تازه‌کار تبدیل کرده است.


مرگ خدا، ابرانسان و بازگشت جاودانه

خدا مرده است در نوشته‌ی نیچه فقط اعلام بی‌اعتقادی شخصی نیست. او می‌گوید باور مسیحی دیگر مانند گذشته پایه‌ی مشترک فرهنگ و اخلاق اروپا نیست، اما انسان مدرن هنوز با ارزش‌هایی زندگی می‌کند که از همان باور آمده‌اند. مرگ خدا بنابراین هم آزادی می‌آورد و هم بحران: اگر پایه‌ی قدیمی ارزش‌ها از میان رفته، انسان باید مسئولیت ساختن راهی تازه را بپذیرد.

ابرانسان نیز به معنای انسان برتر از نظر نژادی یا صاحب قدرت سیاسی نیست. این مفهوم تصویری از انسانی است که ارزش‌های آماده را کورکورانه نمی‌پذیرد و توان ساختن و دگرگون‌کردن خود را دارد. بازگشت جاودانه را نیز می‌توان نوعی آزمون دانست: اگر مجبور بودیم همین زندگی را با تمام رنج‌ها و شادی‌هایش بارها تکرار کنیم، آیا باز هم آن را می‌پذیرفتیم؟

مفهوم اراده‌ی معطوف به قدرت پیچیده‌تر از میل ساده به فرمانروایی بر دیگران است و می‌تواند به نیروی گسترش، تفسیر و شکل‌دادن به خود و جهان اشاره کند. نیچه یادداشت‌هایی برای کتابی با این نام داشت، اما نسخه‌ی شناخته‌شده‌ی «اراده‌ی قدرت» پس از بیماری او از میان دفترهایش گردآوری شد و کتابی نیست که خودش به شکل نهایی نوشته و منتشر کرده باشد.


نیچه و نازیسم؛ یک نسبت نادرست اما پیچیده

نیچه پیش از شکل‌گیری حزب نازی از دنیا رفت و با یهودستیزی و ملی‌گرایی آلمانی زمان خود مخالفت داشت. او حتی به‌دلیل گرایش‌های یهودستیزانه‌ی اطرافیان واگنر و شوهر خواهرش از آن‌ها فاصله گرفت. بااین‌حال، الیزابت پس از فروپاشی ذهنی برادرش کنترل نوشته‌ها و میراث او را به دست گرفت. او که خود ملی‌گرا و یهودستیز بود، بخشی از یادداشت‌های نیچه را انتخاب و به شکلی منتشر کرد که با دیدگاه‌های خودش سازگارتر بود.

نازی‌ها بعدها مفاهیمی مانند ابرانسان و اراده‌ی معطوف به قدرت را جدا از زمینه‌ی فلسفی‌شان به کار بردند. این سوءاستفاده به معنای نازی‌بودن نیچه نیست. اما از سوی دیگر نباید جمله‌های ضددموکراتیک، نخبه‌گرایانه یا تند او را نادیده گرفت. رابطه‌ی اندیشه‌ی نیچه با سیاست با یک برچسب ساده توضیح داده نمی‌شود و باید میان نوشته‌های منتشرشده‌ی خودش، یادداشت‌های شخصی و ویرایش‌های پس از مرگ تفاوت گذاشت.