دانلود اپلیکیشن
آنتون چخوف

خرید کتاب های آنتون چخوف

نویسنده

آنتون پاولوویچ چخوف در ۲۹ ژانویه‌ی ۱۸۶۰ در شهر تاگانروگ روسیه به دنیا آمد و در ۱۵ ژوئیه‌ی ۱۹۰۴، در ۴۴سالگی، بر اثر بیماری سل درگذشت. او پزشک، داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویسی بود که شیوه‌ی نوشتن داستان کوتاه و نمایشنامه را تغییر داد. «بانو و سگ ملوس»، «اتاق شماره‌ی ۶»، «مرغ دریایی»، «دایی وانیا»، «سه خواهر» و «باغ آلبالو» از مهم‌ترین آثار او هستند.

در داستان‌های چخوف معمولا قتل بزرگی اتفاق نمی‌افتد، قهرمانی جهان را نجات نمی‌دهد و راز پیچیده‌ای کشف نمی‌شود. آدم‌ها کار می‌کنند، عاشق می‌شوند، رؤیا می‌بافند، فرصت‌ها را از دست می‌دهند و ناگهان متوجه می‌شوند بخش بزرگی از زندگی‌شان گذشته است. چخوف از همین لحظه‌های معمولی، داستان‌هایی ساخت که پس از بیش از یک قرن همچنان زنده و آشنا به نظر می‌رسند.


آنتون چخوف کیست؟

آنتون چخوف یکی از مهم‌ترین نویسندگان داستان کوتاه و از پایه‌گذاران نمایشنامه‌نویسی مدرن است. او نویسندگی را با متن‌های کوتاه طنز آغاز کرد، اما به‌تدریج به سراغ داستان‌هایی رفت که تنهایی، ملال، بیماری، فاصله‌ی طبقاتی، عشق‌های ناتمام و حسرت زندگی ازدست‌رفته را بررسی می‌کردند.

چخوف در داستان‌هایش معمولا درباره‌ی شخصیت‌ها حکم صادر نمی‌کند. آدم‌های خودخواه، شکست‌خورده یا بی‌اراده را نشان می‌دهد، اما آن‌ها را به شخصیت‌هایی کاملا بد تبدیل نمی‌کند. پزشک خسته، معلم فقیر، کارمند ترسو، زن عاشق، بازیگر شکست‌خورده و زمین‌دار بدهکار در آثار او انسان‌هایی معمولی‌اند که میان آرزوهای بزرگ و زندگی محدودشان گرفتار شده‌اند.


کودکی آنتون چخوف؛ میان مغازه، کلیسا و تنبیه

چخوف در خانواده‌ای پرجمعیت و کم‌درآمد بزرگ شد. پدرش پاول چخوف، مغازه‌داری سخت‌گیر و مذهبی بود و فرزندانش را مجبور می‌کرد در گروه هم‌سرایان کلیسا بخوانند و ساعت‌های زیادی در مغازه کار کنند. او برای تربیت فرزندانش از تنبیه بدنی نیز استفاده می‌کرد و فضای خانه همیشه آرام نبود. مادر چخوف، یوگنیا، برخلاف پدر، زنی صبور و قصه‌گو بود. او از سفرهایی که همراه پدرش در سراسر روسیه داشت، برای فرزندانش داستان تعریف می‌کرد. چخوف بعدها گفته بود استعدادش را از پدر و روحش را از مادر گرفته است.

پدربزرگ چخوف رعیتی بود که با پرداخت پول، آزادی خود و خانواده‌اش را خریده بود. خاطره‌ی رعیت‌بودن خانواده و تجربه‌ی فقر، بعدها در نگاه چخوف به اختلاف طبقاتی و تحقیر انسان‌ها تأثیر گذاشت.


ورشکستگی پدر و تنهایی در تاگانروگ

پدر چخوف در سال ۱۸۷۶ ورشکست شد و برای فرار از طلبکاران همراه خانواده به مسکو رفت. آنتون شانزده‌ساله در تاگانروگ ماند تا تحصیلاتش را تمام کند. او برای تأمین هزینه‌های زندگی به شاگردان خصوصی درس می‌داد و بخشی از درآمدش را برای خانواده می‌فرستاد.

این سه سال از سخت‌ترین دوره‌های جوانی او بود. چخوف باید هم درس می‌خواند، هم کار می‌کرد و هم دوری از خانواده را تحمل می‌کرد. در همین دوره با زندگی آدم‌هایی از طبقات مختلف آشنا شد و نگاه دقیقش به رفتارهای روزمره‌ی مردم شکل گرفت. او در سال ۱۸۷۹ مدرسه را تمام کرد و به مسکو رفت. خانواده در فقر زندگی می‌کردند و آنتون خیلی زود به یکی از اصلی‌ترین تأمین‌کنندگان هزینه‌های خانه تبدیل شد.


پزشکی و نویسندگی؛ دو مسیر هم‌زمان

چخوف در دانشگاه مسکو پزشکی خواند. برای تأمین هزینه‌ی تحصیل و کمک به خانواده، داستان‌ها و نوشته‌های طنز کوتاهی برای مجله‌ها می‌فرستاد. بسیاری از این آثار با نام‌های مستعار منتشر شدند که معروف‌ترینشان «آنتوشا چخونته» بود.

مجله‌های فکاهی معمولا متن‌های کوتاه و سرگرم‌کننده می‌خواستند. همین محدودیت به چخوف آموخت چگونه بدون توضیح‌های اضافی، شخصیت و موقعیت بسازد. او گاهی در چند صفحه، زندگی یک انسان را نشان می‌داد و با پایانی کوتاه و غیرمنتظره، معنای داستان را تغییر می‌داد. چخوف در سال ۱۸۸۴ از دانشکده‌ی پزشکی فارغ‌التحصیل شد و طبابت را آغاز کرد. او نویسندگی را جایگزین پزشکی نمی‌دانست و تا سال‌های پایانی عمر همچنان بیماران را معاینه می‌کرد. شناخت بیماری، درد و ترس از مرگ نیز وارد داستان‌هایش شد؛ البته نه به شکل توضیح‌های پزشکی، بلکه از راه نگاه دقیق‌تر به جسم و روان انسان.


طنزی که کم‌کم تلخ‌تر شد

نخستین نوشته‌های چخوف بیشتر داستان‌ها و طرح‌های طنز بودند. او رفتار کارمندان، مقام‌های دولتی، همسران ناراضی، پزشکان، معلمان و آدم‌های متظاهر را دست می‌انداخت. داستان‌هایی مانند «مرگ یک کارمند» و «آفتاب‌ پرست» از نمونه‌های مشهور این دوره‌اند. اما طنز چخوف به‌تدریج تغییر کرد. خنده در داستان‌هایش باقی ماند، ولی پشت آن ترس، فقر، تنهایی و تحقیر دیده می‌شد. خواننده ممکن است ابتدا به رفتار یک شخصیت بخندد و چند لحظه بعد بفهمد زندگی همان شخصیت تا چه اندازه تلخ است.

چخوف به‌جای آنکه مستقیما بگوید جامعه ناعادلانه است، این بی‌عدالتی را در رفتار آدم‌ها نشان می‌داد؛ در کارمندی که از ترس مقام بالاتر خودش را کوچک می‌کند، پزشکی که نسبت به رنج بیماران بی‌تفاوت شده یا زنی که تمام هویت خود را در رابطه با دیگران می‌سازد.


سفر به ساخالین؛ روبه‌روشدن با زندانیان فراموش‌شده

چخوف در سال ۱۸۹۰ سفری طولانی و دشوار به جزیره‌ی ساخالین در شرق روسیه انجام داد. ساخالین در آن زمان محل تبعید زندانیان و محکومان امپراتوری روسیه بود. سفر به آن منطقه، آن هم برای نویسنده‌ای که نشانه‌های بیماری سل داشت، تصمیمی خطرناک به شمار می‌رفت. او چند ماه در جزیره ماند، از زندان‌ها بازدید کرد و با هزاران زندانی و تبعیدی گفت‌وگو کرد. چخوف درباره‌ی شرایط زندگی، بیماری، تنبیه بدنی، کار اجباری و وضعیت زنان و کودکان اطلاعات جمع‌آوری کرد. نتیجه‌ی این پژوهش در کتاب جزیره‌ی ساخالین منتشر شد.

«جزیره‌ی ساخالین» با داستان‌های کوتاه چخوف تفاوت دارد. این کتاب اثری مستند و پژوهشی است که نشان می‌دهد او فقط ناظر زندگی نبود و نسبت به رنج انسان‌ها احساس مسئولیت می‌کرد.


زندگی در ملیخوو؛ پزشکی برای روستاییان

چخوف در سال ۱۸۹۲ ملکی در ملیخوو، در نزدیکی مسکو، خرید و همراه خانواده‌اش به آنجا رفت. او در این منطقه علاوه بر نوشتن، به طبابت می‌پرداخت و بسیاری از روستاییان فقیر را رایگان درمان می‌کرد. در زمان شیوع وبا مسئولیت مراقبت پزشکی از چندین روستا را بر عهده گرفت. برای ساخت مدرسه کمک کرد، کتاب به کتابخانه‌ها فرستاد و در دوره‌ی قحطی به یاری مردم رفت. خانه‌ی او به محلی تبدیل شده بود که بیماران، نویسندگان، بازیگران و دوستانش به آن رفت‌وآمد داشتند.

بخش مهمی از داستان‌ها و نمایشنامه‌های مشهور چخوف در همین سال‌ها نوشته شدند. سکوت روستا، کار روزانه، گفت‌وگو با بیماران و مشاهده‌ی زندگی زمین‌داران و دهقانان، مواد اولیه‌ی جهان داستانی او را فراهم می‌کردند.


بیماری سل؛ مرگی که آرام نزدیک می‌شد

نشانه‌های بیماری سل از جوانی در چخوف دیده می‌شد، اما او مدت‌ها بیماری خود را جدی نمی‌گرفت. در سال ۱۸۹۷ دچار خونریزی شدید ریه شد و پزشکان از او خواستند زندگی آرام‌تری داشته باشد و در منطقه‌ای با آب‌وهوای گرم‌تر اقامت کند.

او بخشی از سال‌های پایانی عمرش را در یالتا گذراند. دوری از مسکو و دوستانش برایش آسان نبود، اما در همان دوران بعضی از مهم‌ترین نمایشنامه‌هایش را نوشت. بیماری در آثار چخوف فقط موضوعی جسمی نیست؛ گاهی نشانه‌ی فرسودگی روحی و اجتماعی آدم‌هایی است که نمی‌توانند زندگی خود را تغییر دهند.


شکست «مرغ دریایی» و تولد دوباره‌ی آن

مرغ دریایی در سال ۱۸۹۶ برای نخستین‌بار در سن‌پترزبورگ اجرا شد و شکستی سخت خورد. تماشاگران نمایش را نپسندیدند و چخوف که از واکنش آن‌ها آسیب دیده بود، تصمیم گرفت دیگر برای تئاتر ننویسد.

دو سال بعد، کنستانتین استانیسلاوسکی و ولادیمیر نمیروویچ دانچنکو نمایش را در تئاتر هنری مسکو روی صحنه بردند. اجرای تازه موفق شد و جایگاه چخوف را به‌عنوان نمایشنامه‌نویسی بزرگ تثبیت کرد. تصویر مرغ دریایی نیز بعدها به نشان تئاتر هنری مسکو تبدیل شد.

این نمایشنامه درباره‌ی عشق‌های یک‌طرفه، شکست هنری و آدم‌هایی است که می‌خواهند شکل تازه‌ای از زندگی و هنر بسازند، اما نمی‌دانند چگونه باید به آن برسند. شخصیت‌های نمایش حرف می‌زنند، شوخی می‌کنند و کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اما بسیاری از احساسات اصلی‌شان ناگفته باقی می‌ماند.


چخوف و اولگا کنیپر؛ عشقی میان مسکو و یالتا

چخوف هنگام همکاری با تئاتر هنری مسکو با اولگا کنیپر، بازیگر نقش آرکادینا در «مرغ دریایی»، آشنا شد. آن‌ها در سال ۱۹۰۱ ازدواج کردند، اما به‌دلیل بیماری چخوف و فعالیت اولگا در تئاتر، بخش زیادی از زندگی مشترکشان را دور از یکدیگر گذراندند.

چخوف بیشتر در یالتا زندگی می‌کرد و اولگا برای اجراهای تئاتر در مسکو می‌ماند. نامه‌های آن‌ها تصویری صمیمی از این رابطه نشان می‌دهند؛ رابطه‌ای که با دلتنگی، شوخی، اختلاف و انتظار همراه بود.

اولگا در نخستین اجراهای «سه خواهر» و «باغ آلبالو» نیز نقش‌های اصلی را بازی کرد و یکی از مهم‌ترین اجراکنندگان آثار چخوف شد.


آثار آنتون چخوف

چخوف صدها داستان کوتاه و چند نمایشنامه‌ی مهم نوشته است. بعضی از آثارش طنزآمیز و کوتاه‌اند و بعضی دیگر به تنهایی، بیماری، مرگ و فرصت‌های ازدست‌رفته می‌پردازند.


بهترین داستان‌ های کوتاه چخوف

بهترین داستان‌ های کوتاه چخوف مجموعه‌ای مناسب برای آشنایی با جهان داستانی اوست. چخوف در داستان‌های کوتاهش با چند صحنه و گفت‌وگویی ساده، شخصیت‌هایی می‌سازد که تا مدت‌ها در ذهن خواننده باقی می‌مانند. در این داستان‌ها پایان همیشه همه‌چیز را توضیح نمی‌دهد. گاهی زندگی شخصیت‌ها پس از آخرین جمله نیز در ذهن خواننده ادامه پیدا می‌کند. چخوف به‌جای حل‌کردن مسئله، آن را با تمام پیچیدگی‌اش پیش روی مخاطب می‌گذارد.


بانو با سگ ملوس

بانو با سگ ملوس یکی از معروف‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی چخوف است. داستان از دیدار مردی متأهل و زنی جوان در شهر یالتا آغاز می‌شود. هر دو تصور می‌کنند با رابطه‌ای کوتاه و گذرا روبه‌رو هستند، اما این آشنایی زندگی‌شان را تغییر می‌دهد.

چخوف عشق را به شکل راه‌حلی ساده یا رؤیایی نشان نمی‌دهد. شخصیت‌ها عاشق شده‌اند، اما نمی‌دانند چگونه باید با زندگی قبلی، دروغ‌ها و آینده‌ی نامعلوم خود کنار بیایند.


اتاق شماره‌ی ۶

اتاق شماره‌ی ۶ درباره‌ی پزشکی است که در برابر وضعیت غیرانسانی بیماران یک آسایشگاه روانی بی‌تفاوت مانده است. او تصور می‌کند انسان عاقل باید رنج را نادیده بگیرد، اما حوادث داستان او را در موقعیتی قرار می‌دهند که ناچار می‌شود معنای واقعی درد و بی‌عدالتی را تجربه کند.

این داستان فقط درباره‌ی یک بیمارستان نیست. چخوف نشان می‌دهد چگونه بی‌تفاوتی، عادت و توجیه عقلانی می‌توانند انسان را به بخشی از یک نظام ظالمانه تبدیل کنند.


دوئل و چند داستان دیگر

دوئل و چند داستان دیگر مجموعه‌ای از داستان‌های بلند و کوتاه چخوف است. در داستان «دوئل»، چند شخصیت با دیدگاه‌های متفاوت درباره‌ی اخلاق، علم و مسئولیت در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.

چخوف اجازه نمی‌دهد خواننده به‌سادگی یکی را کاملا درست و دیگری را کاملا خطاکار بداند. هر شخصیت بخشی از حقیقت را می‌بیند و هم‌زمان گرفتار ضعف‌ها و پیش‌داوری‌های خودش است.


مرغ دریایی

مرغ دریایی نمایشنامه‌ای درباره‌ی هنر، شهرت، عشق و شکست است. ترپلف، نویسنده‌ای جوان، می‌خواهد شکل تازه‌ای از تئاتر را بسازد و نینا آرزو دارد بازیگر شود. در کنار آن‌ها، نویسندگان و بازیگرانی قرار دارند که به موفقیت رسیده‌اند، اما لزوما خوشبخت نیستند. تقریبا همه‌ی شخصیت‌های نمایش کسی را دوست دارند که به آن‌ها علاقه‌ای ندارد. این زنجیره‌ی عشق‌های بی‌پاسخ، نمایش را به اثری درباره‌ی تنهایی انسان‌هایی تبدیل می‌کند که با وجود نزدیکی ظاهری، نمی‌توانند یکدیگر را بفهمند.


دایی وانیا

دایی وانیا داستان مردی است که سال‌های زندگی‌اش را صرف اداره‌ی ملکی خانوادگی کرده و ناگهان متوجه می‌شود برای انسانی فداکاری کرده که شایسته‌ی این همه احترام نبوده است.

شخصیت‌های نمایش از زندگی خود ناراضی‌اند، اما توان تغییر آن را ندارند. آن‌ها عاشق می‌شوند، اعتراض می‌کنند و حتی دست به خشونت می‌زنند، ولی در نهایت دوباره به همان زندگی همیشگی بازمی‌گردند. چخوف از دل این سکون، تراژدی فرصت‌های ازدست‌رفته را می‌سازد.


سه خواهر

سه خواهر درباره‌ی اولگا، ماشا و ایرینا است که در شهری کوچک زندگی می‌کنند و آرزوی بازگشت به مسکو را دارند. مسکو برای آن‌ها فقط یک شهر نیست؛ نماد زندگی بهتری است که همیشه وعده‌اش را به خودشان می‌دهند.

سال‌ها می‌گذرند، آدم‌ها ازدواج می‌کنند، عاشق می‌شوند یا می‌میرند، اما خواهران همچنان درباره‌ی رفتن حرف می‌زنند. نمایش نشان می‌دهد چگونه انتظار برای آینده می‌تواند جای خود زندگی را بگیرد.


باغ آلبالو

باغ آلبالو آخرین نمایشنامه‌ی چخوف است. خانواده‌ای اشرافی به‌دلیل بدهی در آستانه‌ی ازدست‌دادن باغ قدیمی خود قرار دارند. راه نجات وجود دارد، اما آن‌ها چنان در خاطرات گذشته غرق شده‌اند که نمی‌توانند تصمیم بگیرند.

باغ در این نمایش فقط یک ملک نیست؛ نشانه‌ی گذشته‌ای است که دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند. صدای قطع‌شدن درختان در پایان نمایش، صدای فروپاشی یک طبقه و آغاز دورانی تازه است.

چخوف «باغ آلبالو» را کمدی می‌دانست، اما استانیسلاوسکی آن را با لحنی غم‌انگیز روی صحنه برد. همین فاصله هنوز یکی از موضوع‌های مهم در اجرای نمایشنامه‌های چخوف است: آثار او هم‌زمان خنده‌دار و اندوهناک‌اند.


ایوانف

ایوانف از نخستین نمایشنامه‌های بلند چخوف است. شخصیت اصلی آن مردی خسته و بی‌انگیزه است که دیگر نمی‌تواند احساسات و آرمان‌های گذشته‌اش را پیدا کند.

ایوانف نه قهرمانی شکست‌خورده است و نه شروری ساده. انسانی است که از خودش، دیگران و زندگی خسته شده و نمی‌تواند دلیل این فرسودگی را به‌روشنی توضیح دهد. چخوف در این نمایش یکی از نخستین تصویرهای خود از انسان بی‌عمل و سرگردان را خلق کرد.


تفنگ چخوف چیست؟

یکی از اصطلاحات مشهور داستان‌نویسی «تفنگ چخوف» است. این اصل می‌گوید اگر نویسنده در ابتدای داستان بر وجود تفنگی روی دیوار تأکید کند، آن تفنگ باید در ادامه‌ی داستان نقشی داشته باشد. در غیر این صورت، بهتر است از متن حذف شود.

منظور این نیست که هر جزئیات داستان باید به حادثه‌ای بزرگ منتهی شود. اصل مهم‌تر، پرهیز از عناصر اضافی است. چخوف در داستان‌هایش جزئیاتی را انتخاب می‌کرد که شخصیت، فضا یا معنای اثر را بسازند؛ حتی اگر در نگاه اول بی‌اهمیت به نظر برسند.


سبک نگارش آنتون چخوف

نثر چخوف ساده، دقیق و کم‌توضیح است. او معمولا احساس شخصیت‌ها را مستقیم بیان نمی‌کند و اجازه می‌دهد رفتار، سکوت و گفت‌وگوهایشان آن را آشکار کنند. در آثار او چیزی که گفته نمی‌شود، گاهی از جمله‌های آشکار اهمیت بیشتری دارد. داستان‌های چخوف اغلب پایان قطعی ندارند. او مسئله را حل نمی‌کند و به خواننده نمی‌گوید درباره‌ی شخصیت‌ها چه قضاوتی داشته باشد. زندگی پیش از آغاز داستان جریان داشته و پس از پایان آن نیز ادامه پیدا می‌کند.

در نمایشنامه‌های او نیز حادثه‌های اصلی گاهی بیرون از صحنه اتفاق می‌افتند. شخصیت‌ها چای می‌نوشند، درباره‌ی هوا حرف می‌زنند یا به مهمانی می‌روند، اما زیر همین گفت‌وگوهای عادی، عشق، حسادت، ناامیدی و ترس از گذشت زمان جریان دارد. این شیوه بعدها با مفهوم «زیرمتن» شناخته شد و تأثیر عمیقی بر تئاتر مدرن گذاشت.


چه کسانی بر آنتون چخوف تأثیر گذاشتند؟

چخوف از نویسندگان روس و اروپایی پیش از خود تأثیر گرفت. از میان مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به این نویسندگان اشاره کرد:

  • نیکلای گوگول
  • ایوان تورگنیف
  • لئو تولستوی
  • میخائیل سالتیکوف شچدرین
  • گی دو موپاسان
  • چارلز دیکنز
  • شکسپیر

گوگول و سالتیکوف شچدرین در شکل‌گیری طنز اجتماعی چخوف اهمیت داشتند و موپاسان به او نشان داد چگونه می‌توان در قالب داستان کوتاه، زندگی یک شخصیت را فشرده کرد. چخوف در سال‌های بعد از بعضی دیدگاه‌های اخلاقی تولستوی فاصله گرفت، اما احترامش به جایگاه ادبی او باقی ماند.


تأثیر چخوف بر نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان بعد از خود

تأثیر چخوف فقط به ادبیات روسیه محدود نماند. شیوه‌ی داستان‌نویسی او بر نویسندگان بسیاری اثر گذاشت؛ از جمله:

نویسندگان پس از چخوف آموختند که داستان کوتاه لازم نیست حتما حادثه‌ای عجیب یا پایانی غافلگیرکننده داشته باشد. یک دیدار، گفت‌وگویی کوتاه یا لحظه‌ای از زندگی روزمره نیز می‌تواند معنای عمیقی پیدا کند.

نمایشنامه‌های او نیز به رشد بازیگری و کارگردانی واقع‌گرایانه کمک کردند. استانیسلاوسکی برای اجرای آثار چخوف به بازیگران آموخت فقط جمله‌ها را ادا نکنند، بلکه احساس و خواسته‌ی پنهان پشت هر جمله را پیدا کنند.


درگذشت و آرامگاه آنتون چخوف

وضعیت جسمی چخوف در سال‌های پایانی عمر ضعیف‌تر شد. او در ژوئن ۱۹۰۴ همراه همسرش اولگا کنیپر برای درمان به شهر بادن‌وایلر آلمان رفت. بیماری سل پیشرفت کرده بود و پزشکان دیگر امیدی به بهبودش نداشتند.

چخوف در شب ۱۵ ژوئیه‌ی ۱۹۰۴ درگذشت. در روایت مشهور واپسین لحظاتش آمده است که پزشک برای او شامپاین خواست. چخوف جامی نوشید، دراز کشید و کمی بعد آرام از دنیا رفت.

پیکرش به مسکو منتقل و در گورستان نووودویچی، کنار مزار پدرش، دفن شد. خانه‌های او در تاگانروگ، ملیخوو و یالتا بعدها به موزه تبدیل شدند و نمایشنامه‌هایش همچنان در تئاترهای سراسر جهان روی صحنه می‌روند.