فیدیبو نماینده قانونی نشر قطره و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مرغ دریایی

کتاب مرغ دریایی

نسخه الکترونیک کتاب مرغ دریایی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۴۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مرغ دریایی

موضوع اصلی «مرغ دریایی» پیکاری قهرمانی است. تنها آنان که قادر به انجام چنین پیکاری باشند، می‌توانند در هنر پیروز شوند. ولی در نخستین نظر نمایشنامه بسیار ناچیزتر از موضوعش به نظر می‌آید. دختری زیبا به نام نینا زارچنایا Nina Zaretchnaya در کنار دریاچه‌ای پرشکوه زندگی می‌کند و همواره در رؤیای تئاتر و افتخار به‌سر می‌برد. نویسنده‌ای جوان به نام کنستانتین ترپلف Konstantin Treplev که همسایه نینا است دل به عشق او داده است. نینا هم به عشقش پاسخ مثبت می‌دهد. ترپلف نیز رؤیاها و آرزوها دارد: به شکوه و افتخار می‌اندیشد و از «سبک‌های نو در هنر» سخن می‌گوید. جوانان در آرزوی چه چیزها که نیستند؟ نویسنده جوان، نمایشنامه‌ای نوشته است عجیب، غیر عادی، به سبک مکتب «انحطاطی‌ها» و آن را در حقیقی‌ترین چشم‌اندازها بر روی صحنه آورده است: صحنه در باغی برپا گردیده که پشت به دریاچه دارد. نقش اصلی این نمایشنامه را نینا زارچنایا به‌عهده دارد. مادر ترپلف، آرکادینا که هنرپیشه‌ای مستبد و خودخواه است و شهرت هنرپیشگی‌اش او را تباه کرده، آشکارا نمایشنامه پسرش را به تمسخر می‌گیرد. ترپلف حساس نمایش را در نیمه قطع می‌کند و پرده را پایین می‌کشد. نمایش با شکست مواجه می‌شود. این شکست به هیچ روی سخت‌ترین شکست زندگی ترپلف نیست.

ادامه...
  • ناشر نشر قطره
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.65 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مرغ دریایی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه ای بر مرغ دریایی

چخوف در ۱۸۹۵ شروع به نگارش نمایشنامه مرغ دریایی نمود. این نمایشنامه در اکتبر ۱۸۹۶ در تئاتر آلکساندرینسکی Alexandrinsky در سن پترزبورگ بر روی صحنه آمد. آثاری که چخوف قبل از نمایشنامه مرغ دریایی برای تئاتر نوشته بود، با آن که بی نهایت با ارزش و جالب توجه بود، ولی به وضوح نسبت به داستان هایش در سطح بسیار پایین تری قرار داشت. با «مرغ دریایی» مرحله نوینی در زندگی هنری چخوف آغاز شد. در این مرحله او به خوبی نبوغ خود را در نمایشنامه نویسی نشان داد.
«مرغ دریایی» را می توان شخصی ترین اثر چخوف دانست. این نمایشنامه تنها اثر بلند چخوف است که صراحتا به موضوع هنر اختصاص داده شده است و در آن نویسنده ارجمندترین افکارش را درباره راه دشوار هنر و ماهیت اصلی قریحه هنری و همچنین درباره این که سعادت بشری در چیست، بیان می دارد.
«مرغ دریایی» اثری است بی نهایت لطیف که نمایشگر نبوغ برجسته چخوف در نمایشنامه نویسی است. داستانی است به سادگی زندگی و به پیچیدگی آن. در نخستین نظر مفهوم عمیق آن درک نمی شود. همان گونه که در نخستین نظر مفهوم پیچیده و گنگی گیج کننده زندگی هم درک نمی شود. به نظر می آید که نویسنده تفسیر و تعبیر نمایشنامه را به عهده خود خواننده گذارده است.
موضوع اصلی «مرغ دریایی» پیکاری قهرمانی است. تنها آنان که قادر به انجام چنین پیکاری باشند، می توانند در هنر پیروز شوند. ولی در نخستین نظر نمایشنامه بسیار ناچیزتر از موضوعش به نظر می آید.
دختری زیبا به نام نینا زارچنایا Nina Zaretchnaya در کنار دریاچه ای پرشکوه زندگی می کند و همواره در رویای تئاتر و افتخار به سر می برد. نویسنده ای جوان به نام کنستانتین ترپلف Konstantin Treplev که همسایه نینا است دل به عشق او داده است. نینا هم به عشقش پاسخ مثبت می دهد. ترپلف نیز رویاها و آرزوها دارد: به شکوه و افتخار می اندیشد و از «سبک های نو در هنر» سخن می گوید. جوانان در آرزوی چه چیزها که نیستند؟
نویسنده جوان، نمایشنامه ای نوشته است عجیب، غیر عادی، به سبک مکتب «انحطاطی ها» و آن را در حقیقی ترین چشم اندازها بر روی صحنه آورده است: صحنه در باغی برپا گردیده که پشت به دریاچه دارد. نقش اصلی این نمایشنامه را نینا زارچنایا به عهده دارد. مادر ترپلف، آرکادینا که هنرپیشه ای مستبد و خودخواه است و شهرت هنرپیشگی اش او را تباه کرده، آشکارا نمایشنامه پسرش را به تمسخر می گیرد. ترپلف حساس نمایش را در نیمه قطع می کند و پرده را پایین می کشد. نمایش با شکست مواجه می شود.
این شکست به هیچ روی سخت ترین شکست زندگی ترپلف نیست. زندگی او سرتاسر شکست و بدبختی است: از دانشگاه «به عللی که به او مربوط نبوده» اخراج می شود. در ملک داییش در بیکاری صرف به تحلیل می رود. وضعش سخت مبهم و یاس آور است. برای ادامه زندگی نیازمند مادری خسیس است. و اینک بدبختی هایش به اوج خود می رسد و با از دست دادن محبوبه اش روبه رو می گردد.
آرکادینا، مادر ترپلف، که برای دیداری به ویلای برادرش آمده همسفر همیشگی اش تریگورین Trigorin را نیز که نویسنده مشهوری است، با خود به همراه آورده است. نینا با شور و گرمی نخستین عشق دل به تریگورین می بازد. علاقه اش به ترپلف جز یک رویای جوانی نبود. عشق او به تریگورین نخستین و شاید آخرین عشق حقیقی او باشد.
نینا خانواده اش را ترک می کند و به مسکو که تریگورین در آن جا زندگی می کند، می رود و وارد عالم تئاتر می شود. رابطه اش با تریگورین پایانی فاجعه آمیز و مصیبت بار دارد. تریگورین به زودی از او سیر می شود و باز به سوی عشق نخستین خود آرکادینا بازمی گردد. همان طور که ترپلف می گوید «تریگورین هرگز نخستین عشقش را ترک نکرده بود. تنها ضعف اراده و بی حالیش مدتی او را واداشته بود که هر دو طرف را نگاه دارد.» نینا از تریگورین بچه دار می شود. بچه اش می میرد.
زندگی کنستانتین ترپلف هم نابود می شود. پس از جدایی از نینا دست به خودکشی می زند، ولی نجات می یابد. باز همچنان می نویسد. داستان هایش کم کم از طرف مجلات بزرگ پذیرفته می شود و مورد استقبال قرار می گیرد ولی زندگیش همچنان سرد و تهی است. نمی تواند بر عشقش به نینا چیره شود.
نینا زارچنایا هنرپیشه شهرستانی می شود. پس از غیبتی طولانی دوباره به کنار دریاچه و زادگاهش باز می گردد. با ترپلف ملاقات می کند. ترپلف لحظه ای امیدوار می شود که روابط گذشته شان بار دیگر زنده گردد. ولی نینا هنوز تریگورین را دوست دارد. «حتی او را بیش از گذشته» دوست دارد. نمایشنامه با خودکشی ترپلف پایان می یابد. زندگی او نیز همچون نمایشنامه اش در نیمه قطع می شود.
چخوف زمانی که بر روی نمایشنامه «مرغ دریایی» کار می کرد، درباره آن به دوستی نوشت: «سخنان بسیاری درباره ادبیات. بازی در آن کم است. خروارها عشق.»
به راستی هم در این نمایشنامه بیش از هر چیز عشق وجود دارد. عشق ترپلف به نینا، عشق نینا به تریگورین، عشق آرکادینا به تریگورین، عشق ماشا به ترپلف، عشق مدودنکو Medvedenko به ماشا و عشق پولینا آندره یونا Polina Andreyevna به دکتر دورن Dorn. و تمامی این عشق ها یکجانبه و مصیبت بارند.
می توان چنین تصور کرد که موضوع اصلی نمایشنامه واقعا همین عشق یکجانبه و مصیبت بار باشد. خود نویسنده هم گویی در نیمه راه چنین تعبیری است. خلاصه نمایشنامه را می توان در دفتر یادداشت های تریگورین یافت. تریگورین هرچه می دید و هر موضوع جالبی را که به مغزش می رسید، فورا در دفتر خود یادداشت می کرد. ترپلف یک مرغ دریایی را می کشد و آن را زیر پای نینا می اندازد. این حادثه «موضوعی برای یک داستان کوتاه» می گردد که تریگورین خلاصه آن را برای نینا چنین شرح می دهد: «... دختر جوانی مثل شما تمام زندگیش را کنار دریاچه ای گذرانده است. مثل مرغ دریایی دریاچه را دوست دارد و مثل مرغ دریایی آزاد و خوشبخت است. اما مردی تصادفا می آید، او را می بیند و از فرط بیکاری مثل این پرنده نابودش می کند.»
این خلاصه ای از نمایشنامه «مرغ دریایی» نیز هست. مردی که از فرط بیکاری زندگی دختر جوانی را از بین می برد تریگورین، و آن دختر که زندگیش نابود می شود نینا است. به همین علت عنوان نمایشنامه «مرغ دریایی» است.
چنین تفسیری از این نمایشنامه متاسفانه در سرتاسر جهان سخت مقبول افتاده است. ولی این تنها می تواند تفسیر «یک داستان کوتاه» از تریگورین باشد نه تفسیر نمایشنامه بزرگی از چخوف. «مرغ دریایی» چنین تفسیری را رد می کند. امکان به حقیقت پیوستن چنین تفسیری در نمایشنامه «مرغ دریایی» به چشم می خورد. ولی امکانی که هرگز به حقیقت نپیوسته است.
بله، دختری زیبا در کنار دریاچه ای «افسونگر» در دنیای آرام احساسات و رویاهای لطیف زندگی می کرد. کنستانتین ترپلف هم در چنین دنیایی می زیست. تا زمانی رسید که هر دوی آنها مجبور شدند با زندگی، آن طور که هست روبه رو شوند. و زندگی، به همان گونه که هست، گاهی بی نهایت سخت و دشوار و زمانی بی نهایت لطیف و رویایی است. نینا در پرده چهارم می گوید: «زندگی سخت است.» آری در زندگی واقعی همه چیز بسیار سخت تر از آن است که در رویاهای جوانی مان دیده ایم.
نینا هنر را همچون شاهراه درخشانی به سوی جلال و شکوه می دانست، هنر را رویایی زیبا می دید. و آن گاه قدم به زندگی می گذارد و زندگی چه موانعی بر سر راهش و چه بار سنگینی بر شانه های ضعیفش می نهد! مردی که او را تا سرحد پرستش دوست می دارد، ترکش می کند. فرزندش می میرد. به زودی درمی یابد که از هیچ کس انتظار کمکی نیست. استعداد پرورش نیافته هنریش بی پناه مانده است. نخستین قدم هایی که در عالم هنر برداشته چه بسا سرتاسر زندگیش را تباه کند. محبوبش به تئاتر ایمانی ندارد و همواره آرزوها و رویاهایش را به تمسخر می گیرد. کم کم خود او هم ایمانش را از کف می دهد، مایوس می شود. نینا در آخرین ملاقاتش با ترپلف می گوید: «... و بعد، درد عشق و حسادت، تشویش دائمی بچه ام... حافظه ام را از دست داده بودم، ناچیز و پست شده بودم. بازیم مبتذل شده بود. نمی دانستم با دست هایم چه کنم. چگونه بر روی صحنه بایستم. به صدایم تسلطی نداشتم. نمی دانی چقدر وحشتناک است که انسان حس کند بسیار بد بازی می کند.»
دختری که زندگیش را با رویا می گذراند، اینک مجبور می شود با تجار مست محشور باشد و تمام ابتذال عامیانه و پست دنیای هنرپیشگان شهرستانی آن روز را تحمل کند. و علی رغم حساسیت زنانه و روح ظریفش، آن زمانی که رویاهایش را زندگی واقعی درهم می نوردد، می تواند تلاش کند و خود را نجات دهد. و در ازاء چه رنج ها این حقیقت را بیاموزد که «برای ما ــ برای ما هنرپیشگان و نویسندگان ــ مساله اساسی شهرت نیست، شکوه و جلال و آن چه را که من روزی در آرزویش بودم، نیست؛ مساله اساسی قدرت تحمل است، این است که بدانیم چگونه صلیب خود را بر دوش کشیم و ایمانمان را از دست ندهیم. من ایمان دارم و کمتر رنج می کشم و زمانی که به حرفه ام می اندیشم دیگر از زندگی ترسی ندارم.»
و این کلماتی غرورآمیز است. کلماتی است که به قیمت جوانی آموخته شده است؛ به قیمت یک عمر تجربه تلخ، به قیمت رنج هایی که تنها هنرمندی با آن آشنا است که مجبور شده آن چه را که از آن نفرت داشته است انجام دهد، مجبور شده خودش را، چهره اش را که بر روی صحنه از خجالت رنگ می بازد، فقر هنریش را از نداشتن سبکی ادبی، تحمل کند.
برای شناختن نینا و تکامل هنریش می بایستی این کلمات را با آن سراب وهم آلود و کودکانه ای که روزی درباره شکوه و جلال هنر داشت و به تریگورین می گفت، مقایسه کنیم: «اگر من نویسنده ای مثل شما بودم، تمام زندگیم را وقف توده مردم می کردم. ولی می دانم تنها سعادت این توده آن است که خودشان را تا سطح من بالا بکشند و به ارابه ام بیاویزند...
تریگورین: به ارابه ام؟ خیلی خوب است... پس من آگاممنون هستم. مگر نه؟ (هر دو می خندند).»
یکبار دیگر نظر طنزآلود چخوف را از قهرمانانی که خود را بالاتر از توده مردم می دانند، نظری که در طبقه روشنفکر آن روزگار شایع بود، در این جا بازمی یابیم. نینا کم کم پوچی و بیهودگی این خیال را درمی یابد. آن چه لازم است، آن چه مهم است کار کردن است، بدون وقفه کار کردن، بردبار بودن، تمام سختی ها را تحمل کردن و ایمان خود را نگاه داشتن، بدون آن که خودمان را، «فردیت» وجودمان را، ماهیت «استثنایی»مان را درنظر آوریم. استعداد و قریحه همان بردباری است، همان ایمان و فروتنی است. و ما که در سرتاسر این نمایشنامه با نینا شاهراه دردناک ولی لذت بخش هنرمند پیروز را درمی نوردیم؛ به وجودش افتخار می کنیم و تمام اهمیت کلماتش را در آخرین صحنه نمایشنامه حس می کنیم. «... حالا دیگر مثل گذشته نیستم... حالا یک هنرپیشه هستم. با لذت، با شور و ذوق بازی می کنم. بر روی صحنه مست بازی می شوم و حس می کنم که زیبا هستم. در این جا مدت ها قدم زده ام و به اندیشه فرورفته ام و کم کم حس می کنم که روحم قوی تر شده است.»
نینا ایمان، قدرت و اراده دارد. زندگی را خوب می شناسد. از وجودش احساس سعادتی غرورآمیز می کند. چون تنها آن «زیبایی» واقعا زیبا است که همه چیز را بداند و باز ایمان داشته باشد. زیبایی نخستین رویاهای نینا زیبایی جهل و ندانستن بود. زیبایی بالقوه بود.
و بدین سان است که از میان تیرگی ها و رنج های زندگی، قهرمان زن این نمایشنامه اندیشه اصلی «مرغ دریایی» را بر ما آشکار می کند. و آن اندیشه پرواز به اعماق آسمان هنر و اندیشه پیروزی است. نینا نفی زنده آن تفسیری است که او را تنها مرغ دریایی بیچاره ای می دانست. او رنج هایش را، جستجوهایش را، کمالی را که به آن رسیده بود و بالاخره همه زندگیش را همچون «موضوعی برای یک داستان کوتاه» به نظر نمی آورد.
نینا در آخرین گفتگویش با ترپلف بارها تکرار می کند: «من مرغ دریایی نیستم... نه این طور نیست... به یاد می آوری یک مرغ دریایی را کشتی؟ مردی می گذرد، آن را می بیند و از فرط بیکاری نابودش می کند... موضوعی برای یک داستان کوتاه، نه این طور نیست...»
بله، این طور نیست. نمایشنامه سقوط یک مرغ دریایی بیچاره نیست؛ نه، اوج گرفتن پرنده ای است زیبا و آزاد به سوی خورشید. اندیشه شاعرانه این نمایشنامه چنین است.
چرا ترپلف پس از آن که نینا را بار دیگر ملاقات کرد باز دست به خودکشی زد و این بار موفق شد؛ در حالی که نخستین بار پس از ترک نینا که دست به خودکشی زده و نجات یافته بود، ترک نینا را امری اجتناب ناپذیر دانسته بود و پس از مدت ها اندیشه و تفکر عمیق درونی به مادرش اطمینان داده بود که دیگر چنین نخواهد کرد؟ آیا به این علت نبود که با وضوحی خیره کننده می دید که نینا چقدر بر او پیشی گرفته است؟ نینا قدم به زندگی واقعی گذارده بود، زندگی که سخت و طاقت فرسا و تنها است. به هنر واقعی نزدیک شده بود. در حالی که او هنوز در دنیای خام و رویایی خیالاتی غوطه ور بود که روزی هر دو گرفتارش بودند. در هنر ترپلف هنوز «نمی داند با دست هایش چه کند؛ بر صدایش تسلطی ندارد.» و این موضوعی بود که قبل از آخرین ملاقاتش با نینا او را رنج می داد: «از سبک های هنری نو بسیار سخن گفته ام ولی حالا احساس می کنم که کم کم خودم در سبکی پوسیده غرق می شوم. (می خواند) آگهی روی دیوار اعلان می دارد... چهره رنگ باخته اش در قاب موهای سیاهش... اعلان می دارد قاب. وحشتناک است (خط می زند) تریگورین سبک خود را یافته است، نوشتن برای او ساده است... ولی من نمی توانم خودم را از نور لرزان، چشمک آرام ستارگان و نوای دور پیانو که در هوای معطر گم می شود خلاص کنم... چقدر عذاب دهنده است!»
عذاب ترپلف همان عذابی است که نینا مجبور بود در راهی که به دنبال داشت، تحمل کند. ولی اینک همچون مرغ دریایی از کنار ترپلف به دوردست ها پرواز کرده بود. در آخرین پرده نمایش او را می بینیم که سخت فرسوده شده است؛ هنوز رنج می برد، تریگورین را باز دوست دارد و همیشه دوستش خواهد داشت. چگونه پس از آن همه درد فرسوده نشود؟ ولی در تمام عذاب هایش در نقطه ای دور، نوری می درخشد ــ نور پیروزی. و این نوری بود که اثری عمیق بر ترپلف گذارد. دانست که هنوز به چیزی دست نیافته است و این احساس تهی سرتاسر وجودش را فراگرفت. اینک همه چیز را درک می کرد. به نینا می گفت: «تو راهت را پیدا کرده ای. می دانی به کجا خواهی رفت. ولی من هنوز در دنیای آشفته رویاها و تخیلاتم سرگردانم. نمی دانم به چه کار می آید و چه فایده دارد. به حرفه ام ایمانی ندارم، نمی دانم حرفه ام چیست.» او با استعداد و قریحه اش نمی دانست چه باید کرد، چون نه ایمانی داشت و نه هدفی. زندگی را نمی شناخت و شهامت روبه رو شدن با آن را هم نداشت. سرتاسر زندگیش از ابداع و نوآوری سخن می گفت و عاقبت در فساد و ابتذال فرورفت. نوآوری در خلا نمی تواند وجود داشته باشد. آن را باید با شجاعت از زندگی گرفت و در دنیای غنی روح و اندیشه جان بخشید. ترپلف برای غنای دنیای درونش چه کرده بود؟ نینا توانسته بود تمام رنج هایش را به پیروزی بدل کند. ولی برای ترپلف رنج همان رنج بود که بیهوده چشمه های روحش را خشک می کرد.
وقتی به ترپلف و سرنوشتش می اندیشیم، با خود می گوییم: «استعداد، چه کلمه حقیری!» وقتی به نینا و سرنوشتش فکر می کنیم، فریاد برمی آوریم: «استعداد! چه کلمه بزرگی!»
ترپلف آن زمان که می کوشد از ابتذال بگریزد. با وحشت درمی یابد که سرتاسر وجودش در آن فرورفته است. نمایشنامه اش را به سبکی متعالی، بسیار دور از یکنواختی زندگی روزانه می نویسد ولی در داستان هایش ناچیزترین و پیش پا افتاده ترین وقایع را مطرح می کند ــ آگهی روی دیوارها، اعلان داشتن، با درد و رنج فریاد می زند: «وحشتناک!» و چه خوب بود که می گفت: «یکنواخت! مبتذل!»
انسان با فرار به دنیای خیال، به دنیای رویاهای دور از زندگی، نمی تواند از ابتذال بگریزد. این فراری فریب آمیز است که با سقوط به دنیایی مبتذل تر پایان می گیرد. دنیای زیبا و شفاف خیال ها، کورین Kourin قهرمان داستان «راهب سیاه پوش»(۱) را به مرحله ای رسانید که زیبایی دنیای واقعی او را به نابودی کشاند، برایش زشتی و مرگ به ارمغان آورد. رویاهای مجرد «زیبا»ی ترپلف نیز او را به مرحله ای کشانید که زیبایی را زشت و منفور بداند، تا به ضد قانون زندگی برخیزد ــ تا خودکشی کند. از ابتذال نمی توان گریخت. نمی توان خود را از آن پنهان داشت. می بایستی به وضوح آن را دید، با آن روبه رو شد و به مقابله اش برخاست.
نینا زندگی یکنواخت و پست را به خوبی می دید. می دانست که زندگی «سخت» است ولی از ابتذال و سختی به دنیای فریب آمیز خیال نمی گریخت. او نمونه هنر واقعی است و هنر واقعی دانستن تمام حقایق زندگی است، آرزوی رسیدن به زیبایی است نه در دنیای رویا و خیال، بلکه در دنیای واقعی و زنده.
مساله ابتذال و یکنواختی ملالت بار در نمایشنامه «مرغ دریایی» بسیار مهم است. ابتذال تریگورین و آرکادینا را در چنگال خود دارد و ترپلف نیز چندان از آنان که خودش «بردگان ابتذال» می نامد دور نیست. خود او هم گرفتار است.
بدین گونه چخوف همواره در اندیشه راهی برای پیکار با ابتذال و یکنواختی کسالت باری است که زندگی ما را فرا گرفته است. در «مرغ دریایی» به ویژه به ابتذال هنری اشاره می کند.
وکیل دعاوی مشهور وقت کونی Koni که از دوستداران و شیفتگان هنر تئاتر بود، پس از چند شب که از نمایش مرغ دریایی می گذشت به چخوف نوشت که نمایشنامه اش «خود زندگی است... و به ندرت کسی طنز تند و پنهانی آن را دریافته است...»
در این که در مرغ دریایی «طنزی تند و پنهانی» به کار رفته شکی نیست. سرنوشت نینا زارچنایا و کنستانتین ترپلف تا حدی شبیه یکدیگر است و در یک مسیر جریان می یابد. در هر دوی آنها درد روزافزون استعداد و قریحه ای که هنوز به قدرت نرسیده است، به چشم می خورد. هر دو عاشقان بدبختی هستند که معبودشان را از دست داده اند. در مورد نینا این بدبختی با از دست دادن فرزندش بسیار عمیق تر شده است. با این حال زن جوان و شکننده از بوته آزمایش ها به سلامت بیرون می آید و ترپلف در اعماق آن نابود می شود. در این جا است که سمبل Symbol مرغ دریایی ـ مرغ دریایی مرده ای که در پای نینا انداخته می شود ــ معنی حقیقی خود را آشکار می کند. مرغ دریایی ترپلف است نه نینا!
«نینا ــ مقصودتان چیست؟
ترپلف ــ من با پستی تمام امروز این مرغ دریایی را کشتم تا زیرپای شما بیندازم.
نینا ــ شما را چه می شود؟ (مرغ دریایی را برمی دارد و به آن می نگرد).
ترپلف ــ (پس از لحظه ای سکوت) به زودی خودم را هم مثل این پرنده خواهم کشت.»
اینک به خوبی مفهوم پیچیده و چند جانبه مرغ دریایی را که در سرتاسر نمایشنامه همچون انوار خورشید نفوذ کرده است درمی یابیم. طنز تند و پنهانی نمایشنامه در این جا ظاهر می شود. مرغ دریایی کشته شده آن دختر نازک نارنجی نیست، بلکه آن مردی است که خود را نوآوری شجاع و قوی می داند.
شکی نیست که چخوف برای ترپلف سخت احساس همدردی می کند. اما از آن جا که پیروزی هنرمند بر مشکلات عظیمی که در راه هنر وجود دارد، بسیار مهم تر از سرنوشت دردبار ترپلف است، چخوف ضعف او را نمی تواند ببخشد. او نمی تواند ضعف قهرمانان مورد علاقه داستان هایش را ببخشد، همان طور که ضعف برادرانش الکساندر و نیکولا را نمی بخشد. هنر برای او شاهراه مقدس رسیدن به حقیقت و آزادی و زیبایی است. استعداد و قریحه برای او همچون سلاحی است که هیچ گاه به زمینش نباید گذارد.
بدین گونه درمی یابیم که نمایشنامه «مرغ دریایی» تمام اندیشه های چخوف را درباره ماهیت هنر و جهان و «اصل حکمفرما» دربردارد. بزرگ ترین بدبختی کنستانتین ترپلف نداشتن هدفی معین است تا قریحه و نبوغش را الهام بخشد. دکتر دورن که مرد دانشمندی است به ترپلف می گوید: «در تمام نوشته ها باید فکری معین و روشن وجود داشته باشد. می بایستی بدانید برای که می نویسید. چون هرگاه در این شاهراه درخشان و خیره کننده هدفی نداشته باشید، به زودی راهتان را گم می کنید و نبوغ و استعداد نابودتان می کند.»
استعداد و نبوغی که فاقد هر گونه دید مشخص و روشنی نسبت به دنیا باشد گلی مسموم است که دارنده اش را با خود هلاک خواهد کرد. کنستانتین ترپلف مانند قهرمان «داستان کسالت بار» در حالتی بود که کوچک ترین انگیزه ای کافی بود تا زندگی را برایش سرتاسر پوچ و تهی جلوه دهد.
همین مساله ــ مساله ناچیزی دهشتبار زندگی برای هنرمندی که هدفی معین ندارد ــ در مورد تریگورین با وضوح بیشتری صادق است.
رنج های تریگورین در سطح بالاتری از رنج های ترپلف قرار دارد. او نویسنده با تجربه ای است، با این حال نبوغ و استعداد چون از آرمانی بزرگ الهام نمی گیرد، برایش باری سنگین است و همچون گلوله ای آهنین که به پای مجرمی بسته باشند، او را در قید سنگین خود گرفته است.
چخوف خود و محیطش را در شخصیت تریگورین می نمایاند. زمانی که نینا با شوری کودکانه از پرستش موفقیت و شهرت سخن می گوید، تریگورین با دردناک ترین کلمات جوابش را می دهد. با تعجبی صادقانه فریاد می زند: «کدام موفقیت؟ هرگز از خودم راضی نبوده ام. از آثارم نفرت دارم. آب ها، درختان و آسمان را دوست دارم. طبیعت را حس می کنم، در من شوری بیدار می کند و احساس مقاومت ناپذیری به نوشتنم وامی دارد. ولی من فقط یک نقاش منظره پرداز نیستم. یکی از افراد اجتماع هم هستم. کشورم را، ملتم را دوست دارم. احساس می کنم به عنوان یک نویسنده وظیفه دارم از آنها، از رنج هایشان، از آینده شان از علم و حقوق بشر و غیره و غیره سخن گویم. عجله دارم درباره همه چیزها بنویسم. از هر طرف دنبالم می کنند. تحقیر می کنند؛ مثل یک روباه که سگان شکاری در تعقیبش باشند، به این سو و آن سو می دوم. علم و زندگی همچنان به جلو می روند و من عقب تر می مانم، مثل دهقانی که دیر رسیده و قطار رفته باشد. آن گاه تنها کاری که برایم باقی می ماند و می توانم انجام دهم وصف چشم اندازها و مناظر است. در هر چیز دیگر تا مغز استخوانم دروغگو و حقه بازم.»
با این کلمات چهره هنرمندی که در جستجو است با خلوص و عمقی چنین شگرف در مقابل مان آشکار می گردد. و بیت برگردانی را که چخوف آن قدر تکرار می کند، باز می شنویم. هنرمند باید به یاری کشورش و ملتش برخیزد تا همه مشکلات اساسی زندگی حل شود. می بایستی دوش به دوش زندگی با علم و افکار مترقیانه اجتماعی گام بردارد. نباید عقب ماند. هنر زمانی که آینده را می نمایاند، دیگر فریب آمیز نیست.
در شخصیت تریگورین بسیاری از احساسات و افکار چخوف را باز می یابیم، ولی تریگورین چخوف نیست. در چهره تریگورین، چخوف تمام نشانه هایی را که امکان داشت نبوغ و استعداد هنریش را تهدید کند، منعکس نمود.
آن چه تریگورین را تهدید می کند، خطر خلق آثاری است فاقد هر گونه احساس و الهام، خطر کمال فنی صرف است، خطری است که از نداشتن «آرمانی معین» ناشی می شود. هنرش تا حد زیادی پست و مبتذل شده بود. دفتر یادداشتش، کتابچه حساب های جاری یک دکاندار را به یاد می آورد ــ برای آن می نوشت که به نوشتن عادت کرده بود.
نوشته هایش از آرزویی شورانگیز برای گرمی بخشیدن به قلب های انسان ها سرچشمه نمی گرفت. تریگورین همواره در چنین آرزویی بود. می دانست که قدرتش و اطمینانش به این که ابتذال او را در خود غرق نخواهد کرد، تنها در این آرزو نهفته است. هنرمند باید هنرش را همچون عشق نخستینش گرامی بدارد، همان گونه که نینا عشق نخستینش را گرامی می داشت. مهارت هنرمند و تجربه اش بایستی همواره نخستین شادیی را که او از برخورد با هنر داشته است، فزونی بخشد ــ نخستین برخوردی که شادی بخش، گرمی دهنده و دردآلود است. مهارت هنری همان قدرتی است که روح را از تاریکی ها می زداید ــ تاریکی هایی که نخستین لذتی را که هنرمند از هنرش برگرفته است، در خود محو می کند. و تریگورین این نخستین احساس لذت و درد را نمی شناسد. و بدین گونه است که رابطه ای عمیق و درونی بین فقدان این احساس و ناتوانی که سرتاسر وجود او را در خود گرفته است، به چشم می خورد. و بدین گونه است که نمی تواند به دختر جوانی که به او می گوید «بیا و تمام زندگیم را بگیر» جواب مثبت دهد. آری، قدرت ابتذال که اینک با قدرت عامیانه گری درهم آمیخته است، سراسر وجود تریگورین را دربرگرفته. نجات او فقط در شوری متعالی و آرمانی بزرگ نهفته است. آیا تریگورین به این آرمان دست خواهد یافت؟ آیا سرنوشت او همان سرنوشت شالیموف قهرمان داستان «میهمانان تابستانی» گورکی نیست؟
رابطه آرکادینا و تریگورین به هیچ روی شاعرانه و متعالی نیست. آرکادینا نمی تواند او را یاری کند تا با ابتذال بجنگد، نمی تواند به او الهام بخشد. فقط او را با تملق و چاپلوسی نزد خود نگاه می دارد و برای خودش حفظ می کند. بدین گونه قادر نیست نارضایتی تریگورین را از این که یک نویسنده است به نارضایتی از خلق و آفرینش آثارش بدل کند و او را به جستجوی شجاعانه و دشوار ولی لذت بخش هنرهای جدید بکشاند. همه چیز نشان دهنده آن است که آرکادینا هرگز قادر نخواهد بود زندگی تریگورین را غنا بخشد و خلاقیت دهد. او تنها تمایل نویسنده را به سوی محافظه کاری و رکودی هرچه بیشتر تشدید می کند.
آرکادینا غرق موفقیت های خویش و محو انبوه جمعیت ناپایدار و سیمای ظاهری و سطحی هنر است. بدون سبب نیست که او با مرد مبتذلی مانند شامرایف که از هنر تنها سرگرمی ناچیزی را می شناسد، با چنان شور و بشاشتی صحبت می کند. برای او می تواند شرح درخشان «استقبالی» را که از او در خارکف کردند، هدایایی را که ستایشگرانش به پای او ریختند، باز گوید. تمام این ها به خوبی نشان می دهد که آرکادینا و هنرش در ابتذال سقوط کرده اند. چخوف در آرکادینا و تریگورین آن دسته از هنرمندان و نویسندگان ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ را می نمایاند که آرمان های بزرگ و تخیلات درخشان الهام بخششان نبود و بدین علت محکوم به سقوط در دنیایی محافظه کارانه و عوامانه و پست و عادی شده بودند.
تنها نینا است که خود را برتر از ابتذال قرار داده است. او مانند ترپلف از ابتذال به دنیای اوهام و خیال نمی گریزد. با دنیای نیرومند ابتذال برخورد می کند ولی تسلیم آن نمی شود. هنر و هنرمند واقعی را چخوف بدین گونه تصویر کرده است.
در نمایشنامه «مرغ دریایی» اندیشه دیگری هم به چشم می خورد که اغلب هنرمندان از آن درد و رنج برده اند و آن اندیشه در چهره تریگورین و آرکادینا به خوبی نمایان است. هنر، چنان تریگورین را در خود فروبرده است که دیگر نه اراده ای برای او باقی گذارده است و نه قدرتی تا بتواند دنیا و زندگی معمولی و روزمره را حس کند. در جامعه بورژوازی هر هنرمندی با این مساله مواجه است. همان طور که مارکس خاطرنشان می کند، پیروزی هنر در این جوامع همواره به قیمت فساد و انحطاط روحی هنرمند به دست می آید. تریگورین به نینا شکایت می کند که: «احساس می کنم تمام زندگیم را نابود می کنم و به خاطر عسلی که بیهوده به جهانیان می دهیم، گرده های زیباترین گل هایم را برمی گیرم و گل ها را پر پر می کنم و از ریشه می کنم. حتما دیوانه شده ام!»
هنرپیشه ای که نقش تریگورین را بازی می کند، باید قادر باشد که ترکیبی از جذابیت شخصیت و انحطاط و فساد روحی، قریحه خلاق هنرمند و عذابی که پایگیر نبوغش است، قدرت فوران شوری آنی و زودگذر و سستی و بی تصمیمی مدام در زندگی شخصی را نشان دهد. کارگردان نمایشنامه نمی بایستی این حقیقت را فراموش کند که تریگورین و آرکادینا هر دو با تمام عیوبشان انسان های جالب توجه و هنرمندی هستند. صفات متضادی که در آرکادینا به چشم می خورد ــ توانایی او در «گریستن به خاطر کتابی و از برداشتن تمام اشعار نکراسف»، پرستاری بیماران با توجهی عاشقانه، عشق او به کار و هنر و در همان لحظه خودپرستی و فساد هنری و ناچیزیش ــ همه از سویی نمایشگر ارزش های انسانی و هنری او و از سویی دیگر نمایشگر تاثیر ویران کننده و فسادبخش جامعه بورژوازی بر روی هنرمند است.

نظرات کاربران درباره کتاب مرغ دریایی

واقعا عالی بود به کسانی که هنوز این کتاب رو مطالعه نکردند پیشنهاد می کنم همین حالا این کتاب را دانلود کنند و بخونند
در 1 سال پیش توسط sab...ib3