فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مجید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دوئل و چند داستان دیگر

کتاب دوئل و چند داستان دیگر

نسخه الکترونیک کتاب دوئل و چند داستان دیگر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دوئل و چند داستان دیگر

یازده داستان این مجموعه بازتابی است از اندیشه‌های ژرف نویسنده‌یی که دانشکده پزشکی را به پایان برده و در عصر روشنگری و سلطه نگرش علمی دارای جهان‌بینی واقعگرایانه‌یی است که از منظر دانش روز به وقایع روزگار خویش می‌نگرد و آن‌چه را می‌بیند و دریافت می‌دارد، قصه می‌کند. بلندترین داستان این مجموعه یعنی «دوئل» نام خود را به‌عنوان کتاب بخشیده و دوئل نگاهی است به نظریه انتخاب اصلح داروین. چخوف، دارونیسم را به نوعی تایید می‌کند اگرچه در پایان داستان بر مواضع اخلاقی خود پای می‌فشرد. دیگر داستان‌هایش به‌راستی تحلیلی روانکاوانه از طیف وسیعی از شخصیت‌هایی است که در جامعه حضور دارند و در کنار ما زندگی می‌کنند و ما خود شاید یکی از آنان باشیم. بی‌وفایی و سست بودن پیوندهای زناشویی یکی از مضامین اصلی این داستان‌هاست. برای مثال داستان «همسرش» ، نخستین داستان این مجموعه است که وقتی قصه خوانده می‌شود، خواننده می‌ماند که بگرید یا بخندد. اما در این میان، داستان «روستاییان» از جنس دیگری است؛ بی‌گمان یک جامعه‌شناسی تمام عیار است هر چند نمی توانم از دیگر قصه‌هایش به ستایش سخن نگویم.

ادامه...
  • ناشر انتشارات مجید
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۰۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دوئل و چند داستان دیگر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

اشاره

آنتوان چخوف به سال ۱۸۶۰ در جنوب روسیه در خانواده ی فقیری که پدر بقالی داشت به دنیا آمد. در نوزده سالگی همراه با خانواده راهی مسکو شد و به دانشکده ی پزشکی رفت و در همان حال با نگارش داستان های کمیک برای مجلات مردم پسند، خانواده را حمایت مالی می کرد. در اواخر دهه ی ۱۸۸۰ به عنوان نویسنده داستان های تخیلی، شناخته شده، جایگاهی برای خود در میان داستان نویسان کسب کرده بود و تجربیاتی نیز در نمایشنامه نویسی به دست آورده بود، درعین حال در ملک کوچکی که نزدیکی مسکو خریداری کرده بود به طبابت می پرداخت. در همان ملک کوچک بود که نمایشنامه ی نوآورد مرغ دریایی را نوشت. اجرای فاجعه آمیز این نمایشنامه در روز افتتاحیه؛ دردناک ترین ضربه یی بود که به حیات حرفه یی چخوف وارد آمد. اما موفقیت های بعدی نمایشنامه در تئاتر هنر مسکو، منتهی به پیوندخوردن او به جامعه تئاتری گردید.
ازدواجش با اولگا نیپر(۱)، هنرپیشه ی برجسته ی تئاتر، موجب شد توجه بیش تری به تئاتر نشان دهد و زمان بیش تری را صرف این هنر نمایشی کند. در سال ۱۸۹۸ بر اثر بیماری ناگزیر شد به یالتا برود و در آن جا بود که به رغم ناتوانی شدیدش، دو عنوان از برجسته ترین نمایشنامه هایش را رقم زد؛ یکی سه خواهر و دیگری باغ آلبالو بود. کتاب باغ آلبالو در چهل وچهارمین سال تولدش انتشار یافت و چخوف شش ماه بعد از آن، در دوم ژوئیه ۱۹۰۴ جهان نمایش را برای همیشه وداع گفت.
رونالد هینگلی(۲)، استاد بازنشسته ی کالج سن آنتونی آکسفورد، مجموعه یی در نُه جلد از کلیه ی آثار چخوف را تحت عنوان چخوف آکسفورد ترجمه و ویرایش کرده و کتاب زندگی تازه آنتوان چخوف را توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسانده است.

یک نکته

مترجم در نگارش واژه های فارسی ملاحظاتی دارد که شاید در نگاه نخست آشنا به نظر نرسد، از جمله نگارش واژه ی عدد «سد» به جای «صد» که در نگارش فارسی به غلط ثبت شده و نیز چنین است عدد «شست». همه ی ساکنان کوی قلم وقوف دارند که «ص» از حروف خاص عربی است و نمی تواند در کلمات فارسی ناب وارد شود.
و چنین است در جدا گردانیدن کلماتی چون «چه گونه» که به غلط «چگونه» نوشته می شود و شگفتا که «چه نوع» را به شیوه یی صحیح می نویسند و اگر می خواستند به همان قیاس بنویسند، قاعدتا می باید به صورت «چنوع»(!) ثبت می کردند و یا «چه طور» را به غلط به صورت «چطور»(!) ثبت می کنند که بدیهی است یک حرف ویژه ی فارسی «چ» و یک حرف ویژه ی عربی «ط» نمی تواند در یک کلمه ی واحد گرد آید. از این دست آشنایی زدایی ها بسیار است که خوانندگان خود ضمن مطالعه ی متن درخواهند یافت.

مهدی افشار

تاریخ نمای آنتوان چخوف

(همه ی تاریخ ها به شیوه ی قدیمی عرضه شده)

۱۸۶۰. در روز ۱۶ یا ۱۷ ژانویه در تاگانروگ(۳)، بندری واقع در دریای آزوف در جنوب روسیه به دنیا آمد.
۱۸۶۷. پدرش ورشکسته شد و خانواده ناگزیر به مسکو نقل مکان کرد و آنتوان در زادگاهش ماند تا مدرسه را به پایان برد.
۱۸۷۹. به خانواده پیوست و در دانشکده ی پزشکی دانشگاه مسکو ثبت نام کرد.
۱۸۸۰. شروع به همکاری با هفته نامه طنز سنجاقک(۴) کرد.
۱۸۸۲.شروع به نگارش قصه ی کوتاه کرد و ستون شایعات خرده ریزها(۵) را به عهده گرفت که می توانست درآمدی کسب کند.
۱۸۸۴. از دانشکده ی پزشکی فارغ التحصیل شد. نشانه های اولیه ی سل را در خود یافت.
۱۸۸۵. با نشریه ی ادبی سن پترزبورگ(۶) و عصر جدید(۷) همکاری کرد.
۱۸۸۶. در ماه مارس نامه یی از و.وی.گریگورویچ دریافت داشت که او را تشویق می کرد نوشتن را جدی بگیرد.
۱۸۸۷. شهرت ادبی اش به سرعت زبانزد شد.
۱۸۸۸. نخستین اثرش با عنوان استپ در یک نشریه ی هنری ادبی جدی با نام ندای شمال چاپ شد.
۱۸۸۹. در ۳۱ ژانویه نخستین اجرای سن پترزبورگی ایوانف با اقبال گسترده و مطلوبی مواجه و نقدهای خوبی درباره ی آن نوشته شد.
در ماه ژوئن همان سال برادرش نیکلا از سل درگذشت.
۱۸۹۰. در ماه های آپریل تا دسامبر از سیبری گذشت تا در جزیره ی ساخالین از اقامتگاه مجرمان دیدار کند و از طریق هنگ کنگ، سنگاپور و سیلان به روسیه بازگشت.
۱۸۹۱. نخستین سفر به اروپای غربی: ایتالیا و فرانسه
۱۸۹۲. در ماه مارس همراه با خانواده به املاک شهرکی کوچک به نام ملیخوو(۸) واقع در پنجاه مایلی جنوب مسکو نقل مکان کرد.
۱۸۹۵. اولین دیدارش با تولستوی.
۱۸۹۶. ۱۷ اکتبر اولین ــ فاجعه ــ نمایش مرغ دریایی در سن پترزبورگ.
۱۸۹۷. مبتلا به کم خونی حاد شد.
۸ ـ ۱۸۹۷: زمستان در فرانسه. دفاع امیل زولا از دریفوس را بسیار ستود (زولا را قهرمان معرفی کرد).
۱۸۹۸. همکاری با تئاتر هنرهای تازه بنیاد مسکو را آغاز کرد، با اولگا نیپر(۹) دیدار داشت، زمستان را در یالتا گذراند و در آن جا بود که با گورکی ملاقات کرد.
۱۷ دسامبر نخستین نمایش تئاتر هنر مسکو از مرغ دریایی، با موفقیت مواجه شد.
۱۸۹۹. کار ساخت و ساز خانه یی در یالتا را به پایان برد و در آن خانه با مادر و خواهرش اسکان گزید.
۲۶ اکتبر همان سال در تئاتر هنر مسکو، نمایشنامه ی عمو وانیا(۱۰) به روی صحنه رفت که آن را در سال ۱۸۹۶ نوشته بود.
۱۹۰۱ ـ ۱۸۹۴: نخستین مجموعه آثارش در ده جلد انتشار یافت.
۱۹۰۱. ۳۱ ژانویه سه خواهر بر روی صحنه رفت.
۲۵ می با اولگا نیپر ازدواج کرد.
۱۹۰۴. ۱۷ ژانویه نخستین نمایش باغ آلبالو به روی صحنه رفت.
۲ ژوییه در بادن ویلر(۱۱) آلمان درگذشت.

مقدمه مترجم انگلیسی

یازده داستان این دفتر از میان داستان های کوتاه سال های بلوغ نویسنده (۱۹۰۴ ـ ۱۸۸۸) برگزیده شد. معلم زبان روسی که یکی از داستان های یازده گانه ی این مجموعه است، عنوان اصلی کتاب قرار گرفته که برای برخی از خوانندگان آشنا می نماید. چون توسط مترجمان دیگر با عنوان قابل بحث و نادرست استاد ادبیات ترجمه شده. بنابراین یک اثر چخوفی را بی آن که قصد بی اعتبار گردانیدن آن اثر باشد، می توان چنین تفسیر کرد که چخوف خود را [به عنوان استاد ادبیات] به سخره گرفته است. در این مجموعه، ما با توهمات رمانتیک درباره ی عشق، تباهی و ورشکستگی در ازدواج به خاطر امور جاری جزیی خانوادگی و عوامیت روستایی مواجه ایم که گوهر کلام آن، این سخن است: انسان نمی تواند با نان خالی زندگی کند.
مجموعه ی معلم زبان روسی دارای تاریخچه ی جالبی است. در سال ۱۸۸۹ چخوف، آن چه اکنون آغاز دو فصل اول کتاب را تشکیل می دهد، به صورت داستانی مستقل تحت عنوان متفاوتی یعنی میان مایه ها منتشر کرد.
این اثر [میان مایه ها] بعدها عاقبت به خیر شد، زیرا متن فصل اول هنوز به همان صورت باقی است، جز این که فصل دومی که در پی آن آمده، آرام آرام و به تدریج اما بی هیچ تحسری، هرگونه تاثیری را معکوس گردانیده است. اکنون می دانیم چرا چخوف اساسا داستانش را با این صورت ناقص و به صورت گمراه کننده یی خوش بینانه منتشر کرده است. او پیش نویس آن چه را اکنون فصل اول است، برای اعضای خانواده اش خوانده و به آنان گفته بود در نظر دارد این بخش را به همین روال ادامه دهد. بدین ترتیب که کاخ خوشبختی زوج جوان فروریخته شود. تنها وقتی آن شنوندگان خوش قلب و مهربان از او خواستند آخر داستان را ضایع نکند، قبول کرد که سر و ته داستان را هم آورد و کوتاه کند. داستان خوش عاقبت میان مایه ها که در سال ۱۸۸۹ نوشته شد، از نظر مولف خیلی آبکی آمد و تا سال ۱۸۹۴ آن را به صورت نسخه یی متفاوت آماده گرداند که نسخه ی جدید آن گسترش یافته و با افزوده شدن فصل تند و تیز دوم که در این کتاب آورده شده، تغییر یافته است.
با توجه به یاس ها و نومیدی هایی که چخوف در عشق و ازدواج تجربه کرده، از جریان حوادث داستان هایش نباید شگفت زده شویم. اما هم چنین می توان متذکر شد که در داستان بدفرجام معلم زبان روسی، فرجام نیکیتین داماد، این گونه رقم خورده بود که مجرد باقی بماند. این آن انتخابی است که چخوف در کتاب دکتر استارتسوف ( ۱۸۹۸) به طور کامل دریافته بود. استارتسوف (همان نیکیتین بعدی داستان) همسرش ماشا (کاترین تورکین) را پس می زند، اما در منجلاب خوش باوری، ورق بازی و باده نوشی که نیکیتین طغیان خود را در آن نشان می دهد، غرق می شود. باتوجه به پاراگراف آخر معلم زبان روسی دورنمایی از موفقیت مشاهده نمی شود.
ناامیدی و یاس در عشق، مضمون اصلی بسیاری از قصه های چخوف است که در این مجموعه به فراوانی دیده می شود. در داستان کوتاه، اما قوی همسرش، دکتر بیمار قربانی اولگای نفرت انگیز و استثمارگر می شود. در داستان وحشت، این زن است که قربانی یک مرد است، درحالی که در مدال سن آن، «آن» دارای یک استثمارگر مرد، یعنی همان مودست آلکسی ویچ مسخره ی پوچ اندیش است که در طلب استثمار و قربانی گردانیدن همسر زیبای جوان خود است، فقط در پایان قصه در یکی از معدود داستان های دوره ی پختگی چخوف، جریان معکوس می شود و دخترک با برگرداندن میز، همه ی معیارها را به هم می ریزد. درعین حال ظرفیت های دیگری نیز از عاشقی در بانویی با سگش وجود دارد که شاید یکی از بهترین های چخوف باشد. اما اگرچه داستان غم عشق(۱۲) به واقع زناکار کارکشته یی را به طور غیرمنتظره یی در هیجانی عمیق گرفتار می کند، پایان داستان به هیچ روی از برخی راه حل های شاد و فرجامی خوش جدا نمی افتد. به ما گفته می شود که بانویی با سگش در مراحل نخست برقراری رابطه ی عشقی اش با اولگا نیپر نوشته شده، هنرپیشه یی که سرانجام همسر او شد. این قصه بازتابی از امیدهای خود چخوف است، اما هم چنین بازتابی از خشم او نسبت به شرایط نارسا و ناسالمی است که او را وامی دارد زمستانش را در جنوب به دور از اولگا و طبیعتا به دور از مسکو بگذراند که چخوف قبلاً گفته و آمده بود تا هر مبلغی که خواهرانش نیاز داشتند به دست آورد.
فرشته، الگوی عشقی بسیار متفاوتی از داستان های شناخته شده ی چخوف است که به طور اتفاق باب دندان تولستوی به نظر می رسد. فرشته توسط دیگر مترجم های آثار چخوف با عنوان نازنین ترجمه شده. قهرمان زن این قصه، یکی از بسیار اولگاهای چخوف است که به سبب عادت به ازدواج های شاد و پیوندهای زناشویی، برجسته و شاخص است. بانوی قصه سه بار ازدواج می کند، درحالی که ممکن است بی ثمر و بی نتیجه در جست وجوی شخصیت دیگری در داستان های چخوف بگردیم که دارای حتا یکی از این صفات و روابط رضایت بخش باشد. این داستان هم چنین در میان قصه های چخوف یک استثناء است، زیرا یک بار برای همیشه زندگی شخصیتی روستایی را شرح می کند بی آن که کم ترین رگه یی از تحقیر در آن باشد، چنین رگه هایی را بی هیچ رودربایستی در داستان دکتر استارتسوف، معلم زبان روسی و حتا بانویی با سگش مشاهده می کنیم. بااین همه ساده انگاری است و راهی به خطا خواهیم رفت اگر داستان فرشته را صرفا به عنوان بررسی دلنشین و مسحورکننده ی زنی ساده و مهربان فرض کنیم که قلبش سرشار از عشق برای همسرانش و پسرکی است که سرانجام مراقبت از او را عهده دار می شود.
مثل همیشه که آثار چخوف را می خوانیم، باید حواس مان جمع باشد که برخلاف ظاهر، هیچ عاطفه یی بی غل وغش نیست، بلکه کشمکش بین احساسات و طنز، کلید فهم فرشته است.
دوئل نمونه ی دیگری از زناشویی و نمایش زندگی مشترک و دربرگیرنده ی نوع خاصی از آثار بلندتر و مفصل تر چخوف است. این داستان هم چنین متضمن پایدارترین تصویر از یک منازعه است که از نویسنده یی به تصویر کشیده می شود که خود نماد صلح طلبی است. اما بااین حال توانسته با مهارتی ستودنی، دعوای دیگران را به وجهی نقش برجسته، نشان دهد.
در این داستان لیوفسکی، مردی شلخته، ناآراسته و دمپایی به پا (فاسق نادژدا که کم تر از خود لیوفسکی شلخته نیست) درگیر و در تقابل با فن کورن جانورشناس است که مردی مقید و متعهد به اصول و موازین اخلاقی و بسیار زاهدمنش است. او نماینده ی اندیشه و فلسفه ی بقای اصلح است و سرانجام فن کورن خود را در موقعیتی می بیند که کار لیوفسکی را به پایان برد ــ مشخصا او را شایسته ی زنده ماندن نمی داند و درنتیجه دست به تصفیه ی فیزیکی می زند ــ و در سحرگاهی در نبردی با تپانچه می کوشد او را از پای درآورد. به شیوه ی قابل پیش بینی چخوفی، دوئل به نحو مسخره یی پایان می یابد و این متن به روشنی این نکته را بیان می کند که عصر حماسی دوئل به شیوه ی لرمانتوف و تورگنیف به پایان رسیده است و جهان به سوی عصری کسالت بار و بی حوصله راه گشوده است که کم تر شکل و شمایل شکوه دیرین را دارد. هرچند چه قدر نومیدکننده است که چخوف در آخرین صفحات داستان بلند دوئل باید عدول کند از استانداردهای والای معمولش و با تظاهر ناگهانی به این که مشکلات طرح شده در نود صفحه ی نخست داستان، موقتی بوده و سرانجام مشکلات اخلاقی لیوفسکی و معشوقه اش به کلی رفع شده است، گویی ابدا مشکلی وجود نداشته.
در پایان فصل دوئل مشاهده می شود لیوفسکی اصلاح شده با نادژدایی که اکنون نماد محجوبیت است، با هم ازدواج کرده اند و هر دوی آنان توسط فن کورن تغییر موضع داده، مورد عفو قرار گرفته اند. این فصل پایانی، پاسخی است به کسانی که از چخوف ایراد می گیرند چرا پایان همه ی داستان هایش تلخ است. در این داستان، درمجموع، شخصیت ها عاقبت به خیر می شوند. اما یک نکته به شدت باورناپذیر، نازل و سطح پایین وجود دارد که اگرچه این چند صفحه ی پایانی نمی تواند یک چنین داستان فوق العاده یی را ضایع گرداند، بااین حال تا حد قابل توجهی آن را خدشه دار می کند.
روستاییان، بازتابنده اشتغال ذهنی کاملاً متفاوتی است. در میان همه ی آثار چخوف این اثر بیش ترین جوش و خروش و جنبش را در میان مردمان روزگار سرزمینش پدید آورد. ممکن است در نگاه نخست اندکی نومیدانه به نظر رسد و اصلاً دشوار به عنوان توالی یک قصه پذیرفته شود، بلکه به توالی طرح های گفتاریی می مانند که طی آن، ساکنان یک روستای فکستنی دایم الخمرند، زنان شان را کتک می زنند و تظاهرات عقلانی دارند. چخوف بر مبنای تجربیات شخصی خویش که از سال ۱۸۹۲ به بعد ساکن روستای ملیخوو(۱۳) در نزدیکی مسکو شد، عناصر متعارف روستایی در اواخر قرن نوزدهم را از زندگی روستاییان روسیه برگرفته است و از آن جا که این مناسبات و شرایط لگدمال شده و واپس مانده ی روستایی، چهار پنجم جمعیت امپراتوری روسیه را تشکیل می دادند که تعدادشان به سد میلیون نفر می رسید، داستان روستاییان وی سندی است که از اهمیت اجتماعی برجسته یی برخوردار می شود. این داستان هم چنین در دسترس ترین منبع برای فهم منطقه ی حیاتی و تعیین کننده ی جامعه ی روسی در زمان چخوف است و اگر قرار باشد داستان روستاییان را به عنوان یک داستان مستند بخوانیم که می توانیم بخوانیم، باید این نکته را نیز بیفزاییم که این دلیل و سندی بر یک نبوغ است. به راستی که چابکی و مهارت فوق العاده یی می طلبد که بتواند چنین سندی را فراهم آورد، آن هم فقط در سی صفحه در باب این شرایط پیچیده ی اجتماعی درحالی که بسیاری از مولفان در یک جلد کتاب پرحجم چنین کوششی را به عمل آورده اند، تازه باید سرشت شوخ طبعانه ی آرام و زیرکانه ی ویژه ی چخوف را نیز که به روستاییان داده و بعدی که در فراسوی مطالعات روستایی روسی قرار می گیرد، در نظر گرفت که در نخستین انتشار آن، تفسیری شاخص در باب آن عصر پدید می آورد.
چخوف در نگاه بسیاری از روشنفکران هم عصر خویش، به جهت به تمسخر گرفتن تابوها و محرماتی که هیچ نویسنده ی دیگری ممکن نیست چنین طرح های غیرسازنده یی از حیات روستایی را به صورت عرصه یی کثیف، فرودست و حقیر، همراه با می خوارگی و آکنده از فریب و نیرنگ ترسیم کند، گناهکار شمرده شده درحالی که هم زمان می توانست این نکته را بگوید و اشاره کند که موژیک ها یا کشاورزان روسی، نماد نوعی فضیلت رمزآلود مشهود از منظر نگاه ایمانی بوده اند. اما نگاه چخوف بی رودربایستی عمدتا نگاه یک ناظر منتقد است که نمی تواند این فضیلت های رمزآلود روستایی را مشاهده کند، خواه درباره ی روستاییان و یا در باب هر نکته ی دیگری. او همواره معتقد به گزارش دقیقِ هرآن چه می دید، بود و در هر صورت طرح و تصویر نامتعارف و غیرسنتی و ظاهرا نامطلوبی که از روستاییان روسی یا موژیک ها عرضه می دارد اساسا همدلانه و دل سوزانه است. مشروط بر آن که خواننده ی صاحب احساسی با دقت در روستاییان تامل کند. تازه چخوف در مقام یکی از ریش سفیدان و مشایخ ملیخوو، کم ترین کینه یی نسبت به حیات روستایی محلی ندارد، زیرا به عنوان یک پزشک روستایی دلسوز، یک مدرسه ساز پرتلاش و یک همسایه ی خوب، نوشته هایش به شدت خلاف این تصور را نشان می دهد.
سرانجام سه داستان برجسته و شاخص دیگر در این مجموعه آورده شده: داستان سخت گیر، انگور فرنگی و عشق پرتردید. گاه این سه داستان را سه گانه یا تریلوژی خوانده اند به جهت آن که در میان قصه های چخوف با داشتن مضمونی واحد توسط شخصیت هایی واحد که از داستانی به داستانی دیگر می پردازند(۱۴)، بی همانند و منحصربه فرد است. هر مورد در این سه گانه همان گونه که آیین تریلوژی نویسی است، متضمن داستانی است که توسط یکی از راویان برای دو راوی داستان های دیگر نقل می شود و در هر سه داستان از منظر نگاه فروید، این موضوع مطرح شده که نوع بشر به طور کلی گرایش دارد داوطلبانه و دلخواه با تعهدات سطحی و نابخردانه اش، ایدئولوژی هایش، جاه طلبی هایش و عشق هایش خود را به رنج بکشاند که همه ی این ها ناشی از ارزشمندترین و درخشان ترین گوهر انسانی، یعنی آزادی است.

نظرات کاربران درباره کتاب دوئل و چند داستان دیگر

از بهترین آثار چخوف مخصوصا داستان همسرش عالی بود ممنون
در 2 سال پیش توسط saeid
هنوز کتاب رو نخوندم اما از اینکه به نظرات و پیشنهادهای مخاطبان توجه میکنید و در ارائه کتاب تنوع ایجاد کردید ممنونم .
در 1 سال پیش توسط زهره صدر
با تشکر از انتشارات به سخن و فیدیبو بخاطر این کتاب ارزشمند. واقعا ممنون از انتشارات به سخن که یه کتاب خوبشو برای طرح امروز گذاشت نه یه کتاب الکی(!) مثل خیلی انتشارات دیگه.
در 1 سال پیش توسط علیرضا سلیمانیان
بلاخره فیدی از پیشرفت شخصی و موفقیت ما رضایت دادو یه کتاب برا سرگرمی گذاشت. البته اسب پیشکشین. ممنون فیدیبو. بابت این تخفیف های شخصی ممنون
در 1 سال پیش توسط سامان
عالیه. ممنون فیدیبو. ادبیات روسیه خیلی غنی و رمان های آن جذابه.
در 1 سال پیش توسط مهدی رزمی
من بیشتر به کتاب های خودیاری و موفقیت علاقه مندم. بخصوص کتاب های انتشارات نگاه نوین.
در 1 سال پیش توسط امیر بیرانوند
تشکر تشکر تشکر...
در 1 سال پیش توسط ras...idf
سلام و درود کار فرهنگی زیبای شما قابل ستایش است سپاس فراوان
در 1 سال پیش توسط امیر فرهبد
لطفأ میشه کتاب ملت عشق و رایگان بگذارید فرداا
در 1 سال پیش توسط moj...far
ممنون فیدبیو💗
در 1 سال پیش توسط zahra