فیدیبو نماینده قانونی نشر واحه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب

کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب
پیشرفت اقتصادی یا تکامل فرهنگی

نسخه الکترونیک کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۴۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب

کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» گردآوری سلسله‌مقالاتی است که در فاصلۀ سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ با عنوان کلی «تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب» در ماهنامۀ «جهاد» به چاپ رسیده است. اغلب این مقالات با اسم مستعار چاپ شده‌اند. شهید آوینی در یکی از جلسات گفت‌وگویی که در اواخر سال ۱۳۷۱ برگزار شده به این مقالات اشاره می‌کند و از آنها به‌ عنوان مطالبی ساده با زبان ژورنالیستی یاد می‌کند که قرار بوده مقدماتی برای آشنایی اولیۀ خوانندگان مجلۀ «جهاد» با بحث مدرنیسم و مسئلۀ توسعه در غرب فراهم کند. به این ترتیب، ظاهراً ایشان قصد گردآوری این مقالات و انتشار آنها را نداشته است.

ادامه...
  • ناشر نشر واحه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

چرا ما باید «توسعه»(۱) پیدا کنیم؟ به این پرسش از سر تسامح پاسخ های بسیاری گفته شده است، از جمله:
ـ برای زدودن فقر و رفع محرومیت
ـ برای رفاه بیش تر و استفاده از نعمت های خدایی
ـ برای آن که اصلاً خداوند بشر را به همین دلیل خلق کرده است: «آباد کردنِ کره زمین»(۲)
ـ برای پیشرفت تکنیکی در جهت مقابله با تمدن غرب
ـ برای هم پایی با قافله تمدن پیشرفته مغرب زمین
ـ برای دست یابی به خودکفایی در مقابله با امپریالیسم و دشمنان دیگر انقلاب اسلامی
ـ برای تکامل علمی و صنعتی در جهت تولید سلاح های پیشرفته نظامی و دست یابی به استقلال سیاسی
و جواب های دیگر.
اما به راستی این جواب ها ـ و پاسخ های دیگری که ممکن است داده شوندـ چه نسبتی با اسلام دارند؟ آیا ما این جواب ها را مستقیماً از مبانی اسلامی در قرآن و روایات و... استخراج کرده ایم، یا به مجموعه ای از تحلیل های جمع آوری شده از مسموعات روزانه و تخیلات من درآوردی شبانه یا مقالات علمی و صنعتی ترجمه شده از «ساینتیفیک اَمِریکن»(۳)، «نیوزویک»(۴)، «نَشنال جِئوگرافی»(۵) و غیره، یا به گزارش سمینارهای دانشگاهی و غیر دانشگاهی غربی و شرقی و... اکتفا کرده ایم و اصلاً به سراغ معارف اسلامی نرفته ایم تا بدانیم که آیا قرآن و روایاتْ این تخیلات و تصورات ما را تایید می کنند یا خیر؟ و بعضی ها هم اصلاً در «اصل ضرورت بازگشت ما به مبانی اسلامی در همه زمینه ها» شک می کنند و می گویند:
«چه احتیاجی هست که نظر قرآن و روایات را بدانیم؟ این ها جزو مسلّمات علمی در مراکز دانشگاهی دنیاست؛ چگونه می توان در آن شک کرد؟ مگر نه این است که سراسر دنیا بر همین مبانی عمل می کنند؟»
«این مسائل برای فقه اسلام بسیار تازه است. ما باید صبر کنیم ببینیم آقایانِ فقها در این موارد چه نظر می دهند؛ تا آن روز هم نمی توانیم دست روی دست بگذاریم.»
بعضی ها هم که با یک پیش داوری قبلی در میدان آمده اند، جواب می دهند:
«آقا جان! شما دارید به اسلام خیانت می کنید. مردم دنیا به ما می خندند. معلوم است که اسلام با پیشرفت و تمدن و علم مخالف نیست. اگر فرنگی ها کافر هستند، چه ارتباطی با پیشرفت های علمی آنها دارد؟ اصلاً این نقشه آمریکاست؛ آنها می خواهند ما را در این بحث ها بیندازند تا ما از پیشرفت و تکامل غافل شویم و از قافله تمدن عقب بمانیم و...»
و جواب های دیگر.
اما از همه این حرف ها گذشته، آیا ما نباید بر مبنای نظریات اسلام و احکام آن در همه زمینه ها عمل کنیم؟ اگر نه، پس آن وجه تمایز ذاتی که انقلاب اسلامی را از سایر انقلاب های غیر الهی جدا می کند در کجاست؟ آیا همین که مسئولین سطوح بالا مسلمان و بعضاً از علمای روحانی هستند کفایت می کند و دیگر مهم نیست که این مسئولین بر مبنای اسلام عمل کنند یا نه؟ مسلماً این چنین نیست. پس چیست؟ آیا مظاهر این تمدن کنونی بشر که به نام تمدن غربی معروف است، کاملاً منطبق بر اسلام است؟ اگر این چنین باشد، البته دیگر جایی برای تردید نمی ماند، اما شما را به خدا، برای رسیدن به همین نظریه هم نباید در متون و معارف اسلامی و مخصوصاً در قرآن تحقیق کرد؟
البته مقصود این نیست که در قرآن بگردیم و درست یا غلط، آیاتی در تایید علم و هنر و صنعت و تشویق انسان به عمران و آبادی و استفاده از مواهب مادی و تسخیر طبیعت پیدا کنیم و این ها را دالِ بر اعتقادات خودمان بگیریم. نه! این کار از بی اعتنایی به نظریات اسلام بسیار بدتر و ظالمانه تر است. لفظ «علم» در جهان امروز قرن هاست که به معنای اصطلاحی خاصی استعمال می شود که مترادف با معنای علم در قرآن و روایات نیست. چگونه می توان فی المثل لفظ «علم» را در قرآن به معنای «علوم تجربی» گرفت و ادعا کرد که اسلام علوم امروز را کاملا تایید کرده است؟ یا مثلاً عده ای برای توجیه «گردش های علمی و هنری» خویش در خارج از کشور به قرآن استناد می کنند و آیه: قُلْ سیرُوا فِی الْاَرضِ(۶) را شاهد می آورند!... نه! مقصد این است که حقیقتاً نظر اسلام را پیدا کنیم؛ چه در تایید این تمدن جدید بشر باشد و چه در رد آن.

در معنای توسعه

«توسعه» در فرهنگ امروزی ما شاید از نظر لفظ تازه باشد، اما از نظر معنا تازه نیست. این معنا اگر نخستین سوغات غرب برای ما نباشد، از اولین ره آوردهای غرب گرایی و غرب زدگی در کشور ماست.
لفظ «ترقی»(۷) از اولین کلماتی است که فرنگ رفته های ما از نخستین روزهای آشنایی با غرب برای توصیف آن دیار به کار برده اند. «ممالک راقیه» ـ که به معنای کشورهای مترقی و پیشرفته است ـ با آن که سال هاست از زبان و فرهنگ عام ما حذف شده، اما هنوز هم در اذهان ما چندان غریب و نامانوس نیست. (۸)
برای دریافت معنای توسعه باید مفهوم این کلمه (ترقی) را دریافت، چرا که اصولاً همین اندیشه ترقی اجتناب ناپذیر بشر است که مبنای توسعه تمدن کنونی بشر در ابعاد مادی و حیوانی وجود او قرار گرفته است.
پیش از آن که به مفهوم کلمه ترقی در تفکر غربی بپردازیم، از آن جا که بسیاری از برادران ساده دلِ مسلمان ما لفظ توسعه(۹) یا ترقی را با معنای رشد و تعالی در قرآن مرادف می گیرند و بر مبنای همین برداشت ساده لوحانه درباره اندیشه ترقی و توسعه در اسلام نظر می دهند، باید به تحقیق در معنای «رشد» و «تکامل و تعالی» در قرآن بپردازیم.
لفظ «رشد» و ترکیبات مختلف آن مجموعاً نوزده بار در قرآن مجید آمده است و آیه مبارکه ای که بیش تر از دیگران مورد استناد قرار گرفته، آیه ۲۵۶ از سوره «بقره» است که «رشد» را صراحتاً در مقابل «غَی» قرار داده است: لا اِکْراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی(۱۰). راه رشد (سبیل الرَّشاد) (۱۱) راهی است که انسان را به سوی علت غایی وجود خویش و آن هدف خاصی که از آفرینش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است، هدایت می کند و آن را «راه صلاح» ترجمه کرده اند. به این ترتیب، این کلمه هرگز به معنای توسعه یا ترقی نیست (هر چند از وجهی که بیان خواهد شد، به تعالی و تکامل تاریخی بشر نیز اشاره دارد)، اما عجالتاً از این لفظ و مشتقات آن در قرآن مجید معنایی که دلالت بر ترقی و توسعه ـ به مفهوم فرنگی آن ـ داشته باشد، مراد نشده است.
خود لفظ توسعه نیز مصدر ثلاثی از ریشه «وس ع» و به معنای ایجاد وُسع و فراخی است و با صرف نظر از این که این کلمه در قرآن وجود داشته باشد یا نه، خود این لفظ ترجمه ای است از یک کلمه فرنگی (development)، و جست وجوی آن در قرآن هیچ مناسبتی ندارد. باید به سراغ معنای آن رفت و تحقیق کرد که آیا قرآن مجید این معنا را تایید می فرماید یا نه، و آیا در این جهت ما را راهنمایی فرموده است یا خیر.
پیش از ادامه مطلب باید این تذکر عنوان شود که قرآن مجید نازله مقام علمی پروردگار و عصاره عالم وجود است و این چنین ، بدون تردید مطلبی نیست که در آن قابل جست وجو و تحقیق نباشد؛ منتها برداشت از قرآن نیاز به مقدمات و شرایطی دارد که بدون این شرایط و مقدمات هرگز نمی توان در آن دریای بی کرانه قدم گذاشت.
منظور از «توسعه» در جهان امروز، صرفاً توسعه اقتصادی با معیارها و موازینی خاص است و اگر گاهی سخن از «توسعه فرهنگی» هم به میان بیاید، مقصودْ آن فرهنگی است که در خدمت «توسعه اقتصادی» قرار دارد؛ چنان که وقتی سخن از آموزش نیز گفته می شود، هرگز آن آموزش عام که ما از این کلمه ادراک می کنیم مورد نظر نیست، بلکه منظور آموزش متُد و ابزار توسعه (در همان وجه خاص) است نه چیز دیگر.
درباره این که میزان این توسعه اقتصادی چیست و چگونه است که جهان بر اساس این میزان خاص به جوامع «توسعه یافته» و «توسعه نیافته» تقسیم می شود، در فصل های بعدی این کتاب به بحث خواهیم پرداخت. اما عجالتاً به تحقیق در مفهوم اجمالی توسعه ـ که ایجاد فراخی و رفاه بیش تر در زندگی مادی انسان و پیش برد او در جهت تمتع هر چه بیش تر از مواهب طبیعی باشد ـ می پردازیم.
در غرب همواره برای تفهیم ضرورت توسعه، دو تصویر برای انسان می سازند و او را وا می دارند که این دو تصویر را با یکدیگر قیاس کند:
تصویر اول جامعه ای انسانی را نمایش می دهد که در محیط های روستایی کثیف، بدون بهداشت و لوازم اولیه زندگی، در جنگ با عوامل ناسازگار طبیعی مثل سیل و قحطی و فرسایش خاک، و اسیر امراضی مثل مالاریا، سِل، تَراخُم و سیاه زخم، هم راه با فقر غذایی و بی سوادی و جهالت و بلاهت، در خوف دائم از عواملی که علل آنها را نمی شناسد و بر سبیل خرافه پرستی ریشه آنها را در مبادی غیبی جست وجو می کند، به سر می برد.
تصویر دوم جامعه انسانی دیگری را نشان می دهد که در شهری صنعتی یا نیمه صنعتی، برخوردار از بهداشت و ارتباط فردی و جمعی ـ که از غلبه او بر طبیعت و تسخیر آن حکایت دارد ـ در وضعیتی مطلوب که بر طبق بیان آمارهای رسمی، مرگ و میر در آن به حداقل رسیده و دیگر نشانی از مالاریا، سِل، تَراخُم، سیاه زخم و فقر ویتامین و پروتئین بر جای نمانده، هوشیار و آگاه، بهره مند از همه امکانات آموزشی، بدون ترس و خوف، مطمئن و متکی به نفس در جهانی که همه قوانین آن را و علل حوادث آن را می شناسد، زندگی می کند. (۱۲)
خوب؛ حالا این دو تصویر را با هم مقایسه کنید! (هر کس بهتر مقایسه کرد جایزه دارد و جایزه آن هم یک تور یک ماهه به سواحل مدیترانه است!) معلوم است و جای هیچ تردیدی هم در آن نیست که دومی بهتر است. اگر ـ العیاذ بالله ـ خداوند هم صراحتاً با اسم و رسم و نشان در قرآن گفته بود که اولی بهتر است، کسی قبول نمی کرد، چرا که دومی به مذاق هَلوع و حریص انسان خوش تر می نشیند. اما به راستی، صرف نظر از آن چه که بر سبیل مطایبه (با روش تبلیغی خود غربی ها) گفته شد، کدام یک از این دو تصویر زیباتر است؟ باز هم دومی؟
در همین جا باید تذکراً عرض شود که این مقایسه اصلاً از ریشه غلط است و ما در فصل های بعدی این کتاب مفصلاً بدان خواهیم پرداخت. در این قیاس وجوه مقایسه کاملا مغرضانه انتخاب شده است. در تصویر اول جامعه ای تجسم یافته که هر چند روستایی و طبیعی است، اما از آرمان های حیاتی اسلام و احکام آن به طور کامل دور افتاده است، حال آن که تصویر دوم تصوری کاملا خیالی و غیر واقعی است از جامعه ای صنعتی و ایده آل که پارامترهای عدم اعتدال روانی، فساد جنسی و اخلاقی، نابودی عواطف و احساسات بشری، آلودگی های مرگبارِ رادیواکتیویته و جنگ دائمی و کفر و شرک و لامذهبی، از مجموعه عوامل آن پاک شده است.
آیا می توان معنای توسعه را با مفهوم تکامل و تعالی در اسلام انطباق بخشید؟ خیر، مفهوم تکامل و تعالی در قرآن اصالتاً به ابعاد روحانی و معنوی وجود بشر است که بازگشت دارد و این تکامل روحانی نه این چنین است که ضرورتاً با توسعه مادی بشر ملازمه داشته باشد، بلکه بر عکس ثروت و استقلال در قناعت است، و صحت در اعتدال و پرهیز از تمتع (به معنای قرآنی آن)، و تعالی در ازخودگذشتگی و ایثار، و سلامت نفس در غلبه بر امیال نفسانی و شهوات نفس اماره بالسوء است. مقصود این نیست که در اسلام روح و جسم و معنا و ماده در تعارض و تضاد ذاتی با یکدیگر قرار گرفته اند. خیر، روح و جسم و معنا و ماده در اصل و ریشه متحدند و هیچ تضادی بین آن دو وجود ندارد، اما در مراحل اول از آن جا که هر یک از قوای چهارگانه شهوت و غضب و وهم و عقل منفرداً و مجرد از سایر قوا سعی می کنند که حاکمیت کل وجود بشر و شخصیت او را در کف خویش بگیرند، باید برای ایجاد اعتدال در میان این قوا از افراط و تفریط در ارضای تمایلات و خواهش های آنان پرهیز کرد، چرا که زمینه تکامل انسانی، در اعتدالِ این قواست که فراهم می شود. از این رو اسلام از یک سو انسان را فی المثل به روزه گرفتن و امساک و قناعت وا می دارد و از سوی دیگر موکداً او را از زهد و درون گرایی مفرط پرهیز می دهد و این هر دو با توجه به علت غایی وجود انسان و آن هدفی است که به سوی آن در حرکت است.
منتهای حرکتِ تکاملی انسان و جهان و تاریخ در قرآن، «الله» است و این معنا در بسیاری از آیات قرآن مجید با تعبیراتی گوناگون همچون اِلیرَبِّک الْمُنتَهی (۱۳)، اِلَی اللهِ الْمَصیرُ(۱۴)، اِنَّ اِلیرَبِّک الرُّجْعی(۱۵)، اِلَیهِ رَاجِعوُنَ(۱۶) و... بیان شده است. اصل و ریشه این حرکت در جوهره و معنای عالم است که جریان دارد و ماده و ظاهر عالم نیز در تبعیت از این حرکت معنوی تغییر پیدا می کند. بنابراین، تکامل و تعالی در معارف اسلام به یک حرکت همه جانبه که در آن بُعد فرهنگی و معنوی دارای اصالت است برمی گردد و حال آن که در غرب تکامل به تطور انسان از صورت های پست ترِ حیوانی به صورت های تکامل یافته اطلاق می شود.
سخن از این نیست که آیا اسلام این تطور را می پذیرد و انسان را موجودی از نسل میمون می داند یا نه، بلکه سوال این است که آیا معنای «توسعه» با «تکامل و تعالی» در فرهنگ و معارف اسلامی انطباق دارد یا خیر. خیر، حرکت به سوی تکامل و تعالی در اسلام لزوماً با توسعه مادی و اقتصادی هم راه نیست و بلکه بالعکس، تعالی معنوی با قناعت و زهد و مصرف کم تر و... ملازمه دارد. و البته این سخن نه بدین معناست که توسعه اقتصادی مخالف با تکامل باشد، نه! اما ضرورتاً این نیست که بشر برای تکامل ـ به معنای وسیع آن در اسلام ـ ناچار از توسعه اقتصادی باشد. برای توجیه توسعه به سراغ این نظریه نیز نمی توان رفت. اگر حکومت اسلامی می خواهد برای رشد و تکامل انسانی برنامه ریزی کند، اصالتاً باید به ابعاد معنوی و روحانی وجود بشر توجه پیدا کند و در مرحله اول موانعی را که راه تعالی روحانی بشر به سوی خدا را سد کرده اند، از سر راه بردارد و از جمله این موانع فقر مادی است. بنابراین، اولاً توجه به از بین بردنِ فقر مادی امری تَبَعی است نه اصلی و ثانیاً هدف از آن دست یابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه.
برای روشن تر شدن این مطلب شاید نیاز به توضیح بیش تری باشد. چه تفاوتی می کند که از بین بردن فقر مادی امری «اصلی» باشد یا «تبعی»؟ تفاوت در این جاست که امور اصلی خودشان لزوماً و اصالتاً به عنوان محور و مبنای عمل مورد توجه قرار می گیرند، حال آن که امور تبعی فرعی و کفایی هستند. بدین ترتیب وظیفه اصلی حکومت اسلامی اصلاً تزکیه و تعلیم اجتماع است، اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعی مانعی عظیم در برابر این هدف اصلی است، بالتبع به از بین بردن فقر و سایر موانع می پردازد و به طور موازی در جهت تکامل و تعالی معنوی جامعه برنامه ریزی می کند. بنابراین، آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محرومیت ها و از بین بردن فقر قرار نمی گیرد، بلکه مبارزه با فقر در خدمت اعتلای معنوی و فرهنگی است.
شاید هنوز هم روشن نشده باشد که این دو نحوه نگرش به فقر و فرهنگ چقدر با یکدیگر متفاوت است. در یک برنامه ریزی وسیع و درازمدت اگر مبارزه با فقر مادی به عنوان محور و اصل اتخاذ شود، آن گاه آموزش و فرهنگ نیز به عنوان امور تبعی در خدمت آن قرار خواهند گرفت، اما اگر اعتلای فرهنگی (یعنی تزکیه و تعلیم) محور و اصل قرار بگیرد، آن گاه مبارزه با فقر به عنوان امری تبعی و مانعی بر سر راه تکامل و تعالی معنوی لحاظ خواهد شد. (۱۷)
از طرف دیگر، هدف حکومت اسلامی در مبارزه با فقر دست یابی به عدالت اجتماعی است نه توسعه. آیا مفهوم «دست یابی به عدالت اجتماعی» با معنای «توسعه» یکی است؟ آیا «توسعه» به مفهوم «زدودن فقر» نیست؟
نخست به سراغ معنای «توسعه» در جهان امروز می رویم و آن گاه این معنا را در نظام ارزشی اسلام مورد ارزیابی قرار می دهیم و این چنین ، مشخص خواهد شد که این مفاهیم سه گانه ـ فقر، عدالت اجتماعی، و توسعه ـ چه نسبتی با یکدیگر دارند.

نظرات کاربران درباره کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب

یکی از بهترین کتاب هایی که مطالعه کردم... این کتاب یک دید واقعی و نظام مند از تمدن غرب و اهداف آن به انسان میدهد که قلم بی نظیر سید شهیدان اهل قلم هم نمیگذارد انسان این کتاب را بر زمین بگذارد. من حتی تو مهمانی و پارک هم این کتاب رو داشتم میخوندم. بی نظیره. توصیه میکنم مطالعه کنید
در 2 سال پیش توسط محسن صادقپور
این کتاب دید خیلی خوبی به آدم میده که بتواند چرایی خیلی از تصمیمات نظام سرمایه داری رو درک بکند. خواندن این کتاب رو به کسایی که میخوان با چشم باز در زندگی حرکت کنند توصیه میکنم.
در 1 سال پیش توسط حمید نصیری
برای همون دوران خوب بوده. الان کتابی قدیمی و تا حدودی به درد نخوره!! فصلای اولش خوب بود ولی از داروین به بعد نتونستم به خوندن ادامه بدم‌.
در 1 سال پیش توسط الهام آزادواری
کتاب خیلی خوب و روشنگریه. هرچند بعضی جهت‌گیری‌های شهید آوینی رو متوجه نشدم اما واقعا دید من رو نسبت به مسئله توسعه باز کرد. تا جایی که خیلی به "توسعه و پیشرفت اسلامی" علاقه‌مند شدم و توی این موضوع چندین کتاب دیگه خوندم.
در 1 ماه پیش توسط علی نخعی
من اصلا حرف خانم الهام آزادواری رو نمیتونم بپذیرم. بعضی از حرفا هستن که همیشه خوبن. نمیشه بگی یه حرفی قدیمی شده. درسته که شهید آوینی مصداق زمان خودش رو گفته ولی اگه ما دنبال مصداق در زمان خودمون باشیم شاید بیشتر از زمان زنده بودن شهید مصداق وجود داشته باشه
در 2 ماه پیش توسط key...hza
👍
در 1 ماه پیش توسط m.m...h36