فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال

کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال
وجودی

نسخه الکترونیک کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال

روان‌درمانی اگزیستانسیال گونه‌ای روان‌درمانی پویا یا پویه‌نگر است. «پویا» اصطلاحی‌ست که در حیطه‌ی بهداشت روان به صورت «روان‌پویه‌شناسی» زیاد استفاده می‌شود؛ و اگر کسی بخواهد یکی از اساسی‌ترین ویژگی‌های رویکرد اگزیستانسیال را بشناسد، مفهوم درمان پویه‌نگر باید برایش کاملاً روشن باشد. «پویا» یا «دینامیک» دو معنای غیرتخصصی و تخصصی دارد: در معنای غیرتخصصی‌اش (از ریشه‌ی یونانی dunasthi به معنای نیرو و قدرت داشتن) انرژی و حرکت را به ذهن متبادر می‌کند (فوتبالیست پویا و «پرجنب‌و‌جوش» یا سیاستمدار پویا و «جنجال‌برانگیز»)؛ ولی معنای تخصصی‌اش این نیست، که اگر بود، کدام درمانگر حاضر می‌شد غیرپویا یعنی بی‌جنب‌و‌جوش، تنبل، کند و بی‌خاصیت خوانده شود؟ نه، این اصطلاح، کاربردی تخصصی دارد که مفهوم «نیرو» در آن مستتر است. اصلی‌ترین کمکی که فروید به درک انسان کرد، مدل پویه‌نگر کارکرد روانی‌اش بود: مدلی که فرض را بر وجود نیروهای متعارضِ درون فرد می‌گذارد و اندیشه، احساس و رفتار او را چه سازگاریافته باشد و چه بیمارگونه، نتیجه‌ی این نیروهای متعارض می‌داند. به‌علاوه، ــ و این نکته مهم است ــ این نیروها در سطوح مختلفی از آگاهی قرار دارند؛ در واقع بعضی کاملاً ناخودآگاهند. بنابراین روان‌پویه‌شناسی هر فرد شامل نیروها، انگیزه‌ها و ترس‌های ناخودآگاه و خودآگاهی‌ست که درونش به کنش مشغولند. روان‌درمانی‌های پویه‌نگر درمان‌هایی هستند بر اساس این مدل پویای کارکرد روانی.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.3 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

روان درمانی اگزیستانسیال(وجودی)

دکتر اروین د.یالوم

ترجمه ی دکتر سپیده حبیب





حق انتشار الکترونیک برای فیدیبو محفوظ است



به مریلین،
به خاطر همه چیز
ا. ی.

فصل اول

پیش گفتار

سال ها پیش، با چند تن از دوستانم در کلاس آشپزی ثبت نام کردیم. معلم مان عاقله زنی بود ارمنی با خدمتکار مسنش. از آنجا که این دو انگلیسی صحبت نمی کردند و ما هم ارمنی بلد نبودیم، ارتباط معلم و شاگردان چندان ساده نبود. او با نمایش و در عمل تعلیم می داد؛ وقتی خوراک بره و بادمجان فوق العاده اش را درست می کرد، تماشایش می کردیم (و سعی می کردیم به دقت دستور آشپزی اش را رعایت کنیم). ولی خوراک های ما همیشه ایراد داشت؛ هرچه می کردیم به پای او نمی رسیدیم. کنجکاو بودم که «چه چیزی غذاهای او را تک و منحصر به فرد می کند؟» جوابی برای سوالم نداشتم تا اینکه یک روز، وقتی سراپا چشم شده بودم و اتفاقات آشپزخانه را زیر نظر داشتم، دیدم معلم مان با وقار و متانت غذا را آماده کرد و به دست خدمتکار داد. او هم بی حرف به آشپزخانه و به سوی اجاق رفت و بدون یک لحظه توقف، مُشت مُشت ادویه و چاشنی رنگ و وارنگ روی غذا پاشید. مطمئنم که همان «افزودنی ها(۱)»ی پنهانی بود که غذایش را تا آن اندازه متفاوت می کرد.
وقتی به روان درمانی و خصوصاً به اجزای ضروری یک درمان موفق فکر می کنم، به یاد همان کلاس آشپزی می افتم. درسنامه ها، مقالات و سخنرانی های رسمی، تصویری دقیق و سازمان یافته از درمان ارائه می دهند که حاوی مراحلی به دقت تعیین شده، مداخلاتی فنی و مدبرانه، پیشرفتی روشمند، حل و برطرف شدن انتقال(۲)، تحلیل ارتباط با اُبژه(۳) و بالاخره برنامه ای دقیق و منطقی است برای ارائه ی تعابیری که بینش به ارمغان می آورند. با وجود این، من عمیقاً بر این باورم که وقتی کسی حواسش نیست، درمانگر آن افزودنی «اصلی» را بر درمان می پاشد.
ولی چیستند این «افزودنی ها»، این مخلفات(۴) «ثبت وضبط نشده ی» گیج کننده؟ آن ها ورای نظریه های رسمی اند، چیزی درباره شان ننوشته اند و آشکارا آموزش داده نمی شوند. درمانگران اغلب از آن ها ناآگاهند؛ ولی هر درمانگری می داند قادر نیست علت بهبود بسیاری از بیمارانش را شرح دهد. وصف اجزای ضروری درمان دشوار است و تعیینشان دشوارتر. حقیقتاً می شود خصوصیاتی نظیر همدردی، «حضور(۵)»، توجه، گسترش خویش(۶)، درک بیمار در عمیق ترین سطح یا ــ گیج کننده ترین آن ها ــ فرزانگی(۷) را تعیین و تعریف کرد؟
یکی از نخستین موارد ثبت شده ی روان درمانی امروزی، بی توجهی انتخابی درمانگران را به این مخلفات به خوبی روشن می کند.(۱) (توصیف های اخیر از روان درمانی برای این منظور چندان کارآمد نیست، زیرا روانپزشکی چنان در مدیریت محض درمان متعصب شده که این ترفندهای «ثبت وضبط نشده» را از گزارش های بالینی حذف کرده است.) زیگموند فروید در سال ۱۸۹۲ دوشیزه الیزابت فون ر. را با موفقیت درمان کرد، زن جوانی که دچار مشکلی روانزاد در راه رفتن بود. فروید موفقیت درمان را منحصراً در استفاده از شیوه ی تخلیه ی هیجانی، یعنی آوردن آرزوها و افکار ناخوشایند و سرکوب شده به خودآگاه دانست. با وجود این، از مطالعه ی یادداشت های فروید و بی شمار فعالیت های درمانی اش جا می خوریم. مثلاً الیزابت را وا داشت به دیدار مزار خواهرش برود و با مرد جوانی که به نظرش جذاب می آمد تماس بگیرد. از جانب بیمار با خانواده ی او تعاملی داشت که نشان دهنده ی «توجه مشفقانه به شرایط موجود الیزابت»(۲) بود: با مادر بیمار صحبت کرد و «تمنا» کرد ارتباط بیشتری با دخترش داشته باشد و به او اجازه دهد که هرچندیک بار درددل کند و سبک شود. از طریق مادر دریافت امکان ازدواج الیزابت با همسر خواهر مرحومش وجود ندارد و این اطلاعات را به بیمار منتقل کرد. در گشودن گره مالی خانواده یاری شان کرد. در بعضی موارد هم الیزابت را واداشت با آرامش با این واقعیت اجتناب ناپذیر مواجه شود که آینده برای همگان نامعلوم است. بارها به بیمارش اطمینان خاطر داد که مسئول احساسات ناخواسته اش نیست و خاطرنشان کرد میزان احساس گناه و پشیمانی اش برای داشتن چنین احساساتی، شاهدی ست بر خصوصیات والای اخلاقی او. در نهایت و پس از پایان درمان، وقتی شنید قرار است الیزابت به مجلس رقصی خصوصی برود، کارت دعوتی برای خود دست وپا کرد تا بتواند «چرخ زدن و دور شدن از گذشته در یک رقص بانشاط» را در او به تماشا بنشیند. چاره ای نداریم جز آنکه با شگفتی اذعان کنیم آنچه دوشیزه فون ر. را درمان کرد، بی تردید همین مخلفات فروید و مداخلات قدرتمند گزینشی بود؛ در نظر نیاوردن این ها در تئوری همان و گمراه شدن همان.
هدفم در این کتاب ارائه و توضیح رویکردی در روان درمانی ست که ساختاری نظری دارد و مجموعه فنونی از این ساختار برمی خیزد که چارچوبی برای بسیاری از مخلفات درمان فراهم می آورد. نام این رویکرد، «روان درمانی اگزیستانسیال»، نیازمند تعریفی صوری است، زیرا شالوده ی جهت گیری اگزیستانسیال متکی بر تجربه نیست، بلکه عمیقاً شهودی ست. ناچارم با تعریفی رسمی و تشریفاتی آغاز کنم و بعد در مابقی کتاب، آن تعریف را توضیح دهم: روان درمانی اگزیستانسیال رویکردی پویا یا پویه نگر ا ست و بر دلواپسی هایی تمرکز می کند که در هستی انسان ریشه دارند.
بر این باورم که اکثر درمانگران مجرب، صرف نظر از مکتب فکری ای که تابع آنند، بسیاری از بینش های اگزیستانسیالی را که در پی توصیف آنم، به کار می گیرند. برای مثال بیشتر روان درمانگران دریافته اند که: دلهره ی فانی بودن، اغلب به درونی شدن چشم انداز می انجامد، که رابطه ی درمانی شفابخش است، که انتخاب مایه ی شکنجه ی بیماران است، که درمانگر باید «اراده»ی بیمار را به عمل وادارد و اینکه اکثر بیماران از فقدان معنا در زندگی شان به ستوه آمده اند.
ولی رویکرد اگزیستانسیال چیزی بیش از تاکیدی جزیی یا دیدگاهی تلویحی ست که درمانگران ناخواسته به کار می برند. در چند سال گذشته، هنگام سخنرانی برای روان درمانگران درباره ی موضوعات مختلف، از آنان پرسیده ام «کدامیک از شما جهت گیری خود را اگزیستانسیال می دانید؟» بخش قابل ملاحظه ای از حضار ــ بیش از پنجاه درصد ــ پاسخشان مثبت است. ولی همین درمانگران به پرسش «رویکرد اگزیستانسیال چیست؟» به سختی پاسخ می دهند. زبانی که درمانگران برای توصیف هر رویکرد درمانی به کار می برند، هرگز از طراوت و وضوح کافی برخوردار نیست؛ ولی در میان واژگان روان درمانی، هیچ یک در گنگی و گیج کنندگی به پای واژه ی اگزیستانسیال نمی رسد. رویکرد اگزیستانسیال، مفاهیم از اساس مبهم و به وضوح نامربوطی مانند «اصالت»، «رویارویی»، «مسئولیت»، «انتخاب»، «انسانگرایی»، «خودشکوفایی»، «مرکزیت»، «سارتری» و «هایدگری» را برای درمانگران تداعی می کند؛ و بسیاری از متخصصان بهداشت روان، مدت ها آن را نوعی جهت گیری درهم و برهم، «سست»، غیرمنطقی و رمانتیک می دانستند که بیش از آنکه «رویکرد» باشد، مجوزی ست برای بداهه پردازی درمانگران بی نظم و آشفته ای که می خواهند «کار خودشان را بکنند». امیدوارم ثابت کنم که این نتیجه گیری ها ناموجهند و رویکرد اگزیستانسیال الگوی روان درمانی موثر و ارزشمندی ست و به اندازه ی سایر رویکردها منطقی، منسجم و سازمان یافته است.

درمان اگزیستانسیال: روان درمانی پویا یا پویه نگر

روان درمانی اگزیستانسیال گونه ای روان درمانی پویا یا پویه نگر است. «پویا(۸)» اصطلاحی ست که در حیطه ی بهداشت روان به صورت «روان پویه شناسی(۹)» زیاد استفاده می شود؛ و اگر کسی بخواهد یکی از اساسی ترین ویژگی های رویکرد اگزیستانسیال را بشناسد، مفهوم درمان پویه نگر باید برایش کاملاً روشن باشد. «پویا» یا «دینامیک» دو معنای غیرتخصصی و تخصصی دارد: در معنای غیرتخصصی اش (از ریشه ی یونانی dunasthi به معنای نیرو و قدرت داشتن) انرژی و حرکت را به ذهن متبادر می کند (فوتبالیست پویا و «پرجنب و جوش» یا سیاستمدار پویا و «جنجال برانگیز»)؛ ولی معنای تخصصی اش این نیست، که اگر بود، کدام درمانگر حاضر می شد غیرپویا یعنی بی جنب و جوش، تنبل، کند و بی خاصیت خوانده شود؟ نه، این اصطلاح، کاربردی تخصصی دارد که مفهوم «نیرو» در آن مستتر است. اصلی ترین کمکی که فروید به درک انسان کرد، مدل پویه نگر کارکرد روانی اش بود: مدلی که فرض را بر وجود نیروهای متعارضِ درون فرد می گذارد و اندیشه، احساس و رفتار او را چه سازگاریافته باشد و چه بیمارگونه، نتیجه ی این نیروهای متعارض می داند. به علاوه، ــ و این نکته مهم است ــ این نیروها در سطوح مختلفی از آگاهی قرار دارند؛ در واقع بعضی کاملاً ناخودآگاهند.
بنابراین روان پویه شناسی هر فرد شامل نیروها، انگیزه ها و ترس های ناخودآگاه و خودآگاهی ست که درونش به کنش مشغولند. روان درمانی های پویه نگر درمان هایی هستند بر اساس این مدل پویای کارکرد روانی.
همین قدر کافی ست. درمان اگزیستانسیال، همان گونه که تعریفش خواهم کرد، به خوبی در زمره ی درمان های پویه نگر می گنجد. ولی چه می شود اگر بپرسیم این چه نیروها (و ترس ها و انگیزه هایی)اند که باهم در تعارضند؟ محتوای این کشاکش درونی خودآگاه و ناخودآگاه چیست؟ اینجاست که درمان اگزیستانسیال پویا راهش را از سایر درمان های پویه نگر جدا می کند. درمان اگزیستانسیال بر پایه ی تعامل نیروها، انگیزه ها و ترس های درونی کاملاً متفاوتی بنا شده است.
شناخت ماهیت دقیقِ عمیق ترین تعارض های درونی هرگز آسان نیست.
درمانگری که با بیماری مسئله دار سروکار دارد، به ندرت با تعارض های اساسی به شکل ناب و دست نخورده شان بر خورد می کند. در عوض، بیمار مجموعه ی بسیار پیچیده ای از دلواپسی ها را در خود جای می دهد: دلواپسی های اساسی در ژرفا مدفونند، در پوسته ای از لایه های تودرتوی واپس زنی(۱۰)، انکار(۱۱)،
جابه جایی(۱۲) و نمادسازی(۱۳). جست و جوگران بالینی باید با تصویرِ بالینی ِ گرفتار در تارهای به هم پیچیده ای دست و پنجه نرم کنند که گشودن گره هایش دشوار است. برای شناسایی تعارض های اساسی، باید بسیاری از شیوه های دسترسی از جمله تفکر عمیق، رویاها، کابوس ها، جرقه هایی از بصیرت و تجربه ی ژرف، سخنان روان پریشانه و مطالعه ی کودکان را به کار گرفت. به موقع به این شیوه ها خواهم پرداخت، ولی فعلاً معرفی نمایه وارشان کافی ست. مروری کوتاه بر سه دیدگاه متضاد درباره ی تعارض درون روانی پیش نمونه ای در انسان ــ دیدگاه فرویدی، نئوفرویدی و اگزیستانسیال ــ نکات متمایزکننده ی دیدگاه اگزیستانسیال را در روان پویه شناسی روشن می کند.

روان پویه شناسی فرویدی

به زعم فروید، نیروهای غریزی حاکم بر کودک درونزاد و سرشتی اند و به تدریج و در طول چرخه ی تکاملی جنسی، مانند برگ سرخس باز و گسترده می شوند. تعارض ها در چند جبهه صف آرایی می کنند: غرایز دوگانه (غرایز ایگو در برابر غرایز لیبیدویی یا در دومین نظریه اش اِروس در برابر تاناتوس) در مقابل هم قرار دارند؛ غرایز با خواسته های محیط و دیرتر با خواسته های محیطِ درونی شده یا همان فرامن (سوپرایگو) در تضادند؛ کودک باید میان فشار درونی برای کامروایی(۱۴) فوری و اصل واقعیت که خواهان به تاخیر انداختن کامروایی ست تعادل برقرار کند. به این ترتیب، فردی که غریزه به جلو می رانَدَش در بحبوحه ی جنگ با دنیایی ست که کامیابی(۱۵) را از اشتیاق جنسی و پرخاشجویانه ی درونزاد دریغ می کند.

روان پویه شناسی نئوفرویدی (بین فردی)

نئوفرویدی ها ــ به خصوص هری استک سالیوان(۱۶)، کارن هورنای(۱۷) و اریش فروم(۱۸) ــ به دیدگاه دیگری درباره ی تعارض بنیادین فرد می پردازند. کودک، بیش از آنکه به نیروی غریزه مسلح باشد و از پیش برنامه ریزی شده باشد، موجودی ست که جدا از ویژگی های درونزاد خنثی مانند نوع مزاج و میزان فعالیت، کاملاً از محیط فرهنگی و بین فردی خود شکل می پذیرد. نیاز اساسی کودک، نیاز به امنیت ــ نیاز به پذیرفته شدن از سوی دیگران و تایید بین فردی ــ است و ویژگی های تعامل با بالغین مهمِ فراهم کننده ی امنیت است که ساختار شخصیت او را تعیین می کند. اگرچه کودک نیرویش را از غرایز نمی گیرد، ولی دارای انرژی عظیم درونزاد، کنجکاوی، بی گناهی جسم و توانایی بالقوه ی موروثی برای رشد است و آرزو دارد بالغینی که دوستشان دارد، منحصراً در تملک او باشند. این خصوصیات همیشه با خواسته های بالغین مهمی که احاطه اش کرده اند، همخوانی ندارد و تعارض اصلی میان گرایش های طبیعی رشد از یک سو و نیاز کودک به امنیت و تایید از سوی دیگر نهفته است. اگر کودک آن قدر بداقبال باشد که والدینش در کشمکش های روان نژندانه ی خویش گرفتار باشند، نه قادر به تامین امنیتش باشند و نه به رشد مستقل و آزاد تشویقش کنند، آن گاه است که تعارضی شدید رخ می نماید. در چنین کشاکشی همیشه رشد لطمه می خورد تا امنیت حاصل شود.

روان پویه شناسی اگزیستانسیال

دیدگاه اگزیستانسیال بر تعارض اساسی متفاوتی تاکید دارد: نه تعارض با غرایز سرکوب شده و نه تعارض با بالغین مهم درونی شده، بلکه تعارضی حاصل رویارویی فرد با مسلمات هستی(۱۹). منظورم از «مسَلَمات» هستی دلواپسی های غایی مسَلَم است، ویژگی های درونی قطعی و مسلمی که بخش گریزناپذیری از هستی انسان در جهان آفرینشند.
چگونه می توان ماهیت این مسلمات را دریافت؟ این وظیفه از یک سو دشوار نیست. کافی ست به تفکر عمیق فردی بنشینیم. شروط ساده ای دارد: تنهایی، سکوت، زمان و رهایی از پرت اندیشی های روزانه ای که هریک از ما دنیای تجربی مان را از آن ها آکنده ایم. اگر دنیایمان را بروبیم و روزمرگی هایمان را به کناری بگذاریم، اگر عمیقاً به «موقعیت»مان، هستی مان، مرزهایمان و امکاناتمان در جهان بیندیشیم، اگر به خاکی قدم بگذاریم که شالوده ی تمامی زمین هاست و همه چیز بر پایه ی آن بنا شده، قطعاً با مسلمات هستی رویاروی می شویم، همان «سازه های عمیقی» که ازین پس «دلواپسی های غایی» می خوانمشان. تجربیات ناگهانی و خاص اغلب به این نوع تفکر منجر می شوند. این موقعیت های «مرزی(۲۰)» یا «سرحدی(۲۱)» تجربیاتی هستند نظیر رویارویی با مرگ خویش، یک تصمیم گیری اساسی برگشت ناپذیر و غیرقابل تغییر و یا فروپاشی آنچه تا کنون معنای بنیادینی برای زندگی فراهم می کرده است.
این کتاب به چهار دلواپسی غایی می پردازد: مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی. رویارویی فرد با هریک از این حقایق زندگی، درونمایه ی تعارض پویای اگزیستانسیال را می سازد.
مرگ: مرگ واضح ترین و قابل درک ترین دلواپسی غایی ست. اکنون وجود داریم، ولی روزی می رسد که دیگر نیستیم. مرگ خواهد آمد و گریزی از آن نیست. حقیقت هولناکی ست و ما با وحشت مرگ به آن پاسخ می دهیم. به قول اسپینوزا «همه چیز در تقلای بقا و زنده ماندن است.»(۳) و تعارض اگزیستانسیال اصلی تنشی ست که میان آگاهی از اجتناب ناپذیری مرگ و آرزوی ادامه ی زندگی وجود دارد.
آزادی: آزادی دلواپسی غایی دیگری ست که کمتر قابل درک است. معمولاً آزادی را مفهومی کاملاً مثبت و خالی از ابهام تصور می کنیم. آیا انسان در سراسر تاریخ ثبت شده اش در حسرت آزادی و ستیز برای آن نبوده است؟ با وجود این، وقتی آزادی را از منظر انگیزه ی غایی می نگریم، چشم ها با هراس خیره می ماند. «آزادی» در مفهوم اگزیستانسیالش، فقدان ساختار خارجی ست. به این ترتیب فرد بر خلاف تجربیات روزمره، دیگر به جهانی موزون و ساختاریافته که پردازشی سرشتی دارد وارد نمی شود و حتی آن را ترک می کند. در عوض، فرد به طور کامل مسئول ــ یا به عبارتی مولف ــ دنیا، الگوی زندگی، انتخاب ها و اعمال خویش است. «آزادی» از این دید، مفهومی مرعوب کننده دارد: به این معناست که زیرِ پایمان زمینی نیست، هیچ نیست جز حفره ای تهی و گودالی ژرف. پس پویایی کلیدی اگزیستانسیال، همان برخورد میان رویارویی مان با بی پایگی(۲۲) همه چیز و آرزویمان برای جای پایی محکم و ساختاریافته است.
تنهایی اگزیستانسیال: سومین دلواپسی غایی تنهایی ست، نه انزوای بین فردی با تنهایی ملازمش مطرح است و نه انزوای درون فردی (جدایی از بخشی از وجود خویش)، بلکه با انزوایی بنیادین ــ جدا افتادن هم از مخلوقات و هم از دنیا ــ مواجهیم ورای سایر انواع تنهایی. هرچقدر به یکدیگر نزدیک شویم، همیشه فاصله ای هست، شکافی قطعی و غیرقابل عبور؛ هریک از ما تنها به هستی پا می گذاریم و باید به تنهایی ترکَش کنیم. پس تعارض اگزیستانسیال تنشی ست میان آگاهی از تنهایی مطلق و آرزویمان برای برقراری ارتباط، محافظت شدن و بخشی از یک کل بودن.
پوچی: چهارمین امر مسلم هستی یا دلواپسی غایی پوچی و بی معنایی ست. اگر باید بمیریم، اگر خود باید دنیایمان را بنا کنیم، اگر هریک در جهانی بی تفاوت به ما مطلقاً تنهاییم، پس زندگی چه معنایی دارد؟ چرا زندگی می کنیم؟ چطور باید زندگی کنیم؟ اگر هدفی مقدر و ازپیش تعیین شده وجود ندارد، پس هریک از ما باید معنای خویش را در زندگی بسازیم. ولی آیا معنایی که خود برای خویشتن می آفرینیم، بنیه ی لازم برای تاب آوردن این زندگی را دارد؟ این تعارض پویای اگزیستانسیال ریشه در معمای مخلوقی در جست و جوی معنا دارد که به درون جهانی خالی از معنا افکنده شده است.

روان پویه شناسی اگزیستانسیال: ویژگی های کلی

به این ترتیب «روان پویه شناسی اگزیستانسیال» به چهار امر مسلم و چهار دلواپسی غایی می پردازد و نیز به ترس ها و انگیزه های آگاهانه و ناآگاهانه ای که از هریک ناشی می شود. رویکرد پویای اگزیستانسیال به ساختار اساسی پویه شناسی که طرح کلی آن از فروید بود، وفادار است، ولی درونمایه و محتوایش را تغییر داده است. فرمولِ قدیمی

سائق ← اضطراب ← سازوکار دفاعی(۲۳)
با فرمولِ جدیدِ
دلواپسی غایی ← اضطراب ← سازوکار دفاعی(۲۴)

جایگزین شده است. در هر دو فرمول فرض بر این است که اضطراب سوخت لازم برای ناهنجاری روانی را فراهم می کند؛ که تمامی عملکردهای روانی، چه خودآگاه چه ناخودآگاه، به کار می افتند تا با اضطراب مقابله کنند؛ که این عملکردهای روانی (سازوکارهای دفاعی) خود ناهنجاری روانی را به وجود می آورند؛ و اینکه گرچه سازوکارها فراهم کننده ی امنیتند، بدون شک رشد و تجربه را محدود می کنند. تفاوت عمده میان این دو رویکرد پویا در این است که زنجیره ی فروید با «سائق» آغاز می شود و اصل اگزیستانسیال با آگاهی و ترس. همان طور که اتو رنک(۲۵) می گفت، اگر درمانگر فرد را بیشتر انسانی ترسیده و رنجور ببیند تا انسانی انباشته از غریزه، قدرت و نفوذ بیشتری خواهد داشت.(۶)
این چهار دلواپسی غایی ــ مرگ، آزادی، تنهایی و پوچی ــ بدنه ی روان پویه شناسی اگزیستانسیال را شکل می دهند. این ها نقش بسیار مهمی در هریک از سطوح ساختار روانی فرد بر عهده دارند و در ارتباط تنگاتنگ با کار بالینی اند. به علاوه به وجودآورنده ی یک اصل سامان دهنده ی محوری اند؛ چهار بخش این کتاب، به نوبت، بر هریک از دلواپسی های غایی تمرکز می کند و به کاوش در جنبه های فلسفی، آسیب شناختی و درمانی آن ها می پردازد.

روان پویه شناسی اگزیستانسیال: پرسش درباره ی عمق

تفاوت عمده ی دیگری که میان پویه نگری اگزیستانسیال و پویه نگری فرویدی و نئوفرویدی وجود دارد، در تعریف واژه ی «عمیق» است. به عقیده ی فروید اکتشاف همواره به معنای حفاری بود. با دقت و شکیبایی یک باستان شناس، لایه های متعدد روان را می تراشید تا به سنگ بستر برسد، لایه ای حاوی تعارض های بنیادین که بازمانده ی روانشناختی نخستین وقایع زندگی فرد بود. عمیق ترین تعارض به معنای نخستین تعارض بود. بنابراین روان پویه شناسی فروید اساسی تکاملی دارد و «بنیادین» یا «اولیه» بودن را تاریخ رویداد تعیین می کند: هردو مترادف «اولین» اند. بر این اساس، مثلاً سرچشمه های «بنیادین» اضطراب، نخستین فجایع روانی ـ جنسی یعنی جدایی و اختگی اند.
پویایی اگزیستانسیال قابل تلفیق با مدل تکاملی نیست. هیچ دلیل قانع کننده ای برای یکی دانستن دو مفهوم «بنیادین» (یعنی مهم، اساسی) و «نخستین» (یعنی اولین به لحاظ تاریخ رویداد) وجود ندارد. اکتشاف عمیق از چشم انداز اگزیستانسیال به معنای اکتشاف در گذشته نیست، بلکه به معنای روبیدن و کنار زدنِ دلواپسی های روزمره و تفکر عمیق فرد درباره ی موقعیت اگزیستانسیالش است. این به معنای تفکر خارج از زمان است، تفکر درباره ی رابطه ی میان پا و زمین زیرِ پا، میان خودآگاهی فرد و فضایی که احاطه اش کرده است؛ به معنای فکر کردن درباره ی شیوه ی شدن و بودن فرد نیست، بلکه به معنای تفکر درباره ی خود فرد است. اهمیت گذشته ی فرد ــ که همان خاطره ی فرد از گذشته است ــ تا جایی ست که بخشی از هستی فعلی فرد را می سازد و بر شیوه ی فعلی روبه رو شدنش با دلواپسی های غایی تاثیر می گذارد؛ ولی همان طور که بعداً توضیح خواهم داد، پرارزش ترین عرصه برای اکتشافِ درمانی نیست. زمانِ حالی که آینده را می سازد، مهم ترین زمان در درمان اگزیستانسیال است.
این تفاوت بدان معنا نیست که فرد نمی تواند عوامل اگزیستانسیال را در چارچوبی تکاملی بیابد (در واقع، فصل سوم تکامل مفهوم مرگ برای کودک را عمیقاً مورد بررسی قرار می دهد)؛ ولی به این معناست که وقتی فرد می پرسد «در این لحظه، سرچشمه ی بنیادی ترین دلواپسی ها در عمیق ترین لایه های وجودم کجاست؟»، دیگر مسائل تکاملی به کار نمی آیند. گرچه نخستین تجربیات فرد، اهمیت انکارناپذیری در زندگی دارند، ولی پاسخی برای این سوال اساسی به ارمغان نمی آورند. در واقع، بازمانده ی این تجربیات نخستین، سکون زیست شناختی ای پدید می آوَرَد که پاسخ را در ابهام نگه می دارد. پاسخِ این پرسش فرافردی(۲۶) است. پاسخی ست ورای تاریخچه ی زندگی خصوصی هر فرد. پاسخی ست که برای همه کاربرد دارد: مربوط به «موقعیت» بشر در جهان است.
این تفاوت میان مدل های تحلیلی تکاملی پویا و مدل اگزیستانسیالِ بلافصل و غیروابسته به تاریخچه، چیزی بیش از گرایشی نظری ست: همان گونه که در فصل های بعد خواهم گفت، کاربردهای بسیار مهمی در اسلوب درمانگر دارد.

نظرات کاربران درباره کتاب روان‌درمانی اگزیستانسیال

لطفا تخفیف بزارید واسش
در 1 سال پیش توسط سید مصطفی موسوی
//◄فیدیبو: با سلام در خواست شما به بخش مربوطه ارائه شد. تشکر از پیشنهاد شما. با مهر // این کتابو توو تخفیفات شهریور قرار بدین. ممنون
در 2 سال پیش توسط law...e60
به نظر من نسخه چاپی اش مقرون به صرفه تره
در 1 سال پیش توسط مصطفی عبادی صوفلو
برای مطالعه آزاد بسیار طولانی و با جزئیات است و پیشنهاد نمیکنم. مناسبت بیشتر برای دانشجویان یا فعالان در این حوزه.
در 1 سال پیش توسط mah...ami
یکی از بهترین کتاب هایی که تا به حال خوندم، نویسنده دریک چارچوب منسجم نگرانی های نهایی زندگی انسان بررسی میکنه.
در 1 سال پیش توسط samira safari
کتاب مثل کتاب وقتی نیچه گریست عالیه.
در 1 سال پیش توسط توفیق حسین زاده
سلام. لطفا شگفت انگیزش کنید.امکانش هست؟
در 3 سال پیش توسط law...e60
تخفیفش کمه
در 1 سال پیش توسط mch...nut
لطفا توو تخفیفات شهریور قرارش بدین.
در 2 سال پیش توسط law...e60
کتاب کمی قدیمی هست وقتی داشتم می خوندم اکثر فلاسفه و نویسندگانی که کتاب نام برده بود خوانش نسبتا کاملی از اثارشون داشتم. اما کتاب و به دوستانی که مشکلات دارند در بخورد با موضوعات اجتماعی بسیار توصیه میکنم امیدوارم کتابی مثل این اما بروزتر و جدید تر هم در دست راس علاقمندان و نیازمندانش قرار بگیرد.
در 1 سال پیش توسط hos...i44