
بخشی از کتاب
در سال ۱۸۱۵، شارل فرانسوا بیانونو میریل، پیرمردی هفتاد و پنجساله، اسقف شهر دینیه بود. او تجسم عینی رستگاری و شفقت در جهانی بیرحم به شمار میرفت. میریل که از اشرافزادگان پیشین بود، پس از انقلاب فرانسه و از دست دادن همهچیز، به کسوت کشیشی درآمد و با تقوای بینظیر خود، به مقام اسقفی رسید. اما او اسقفی معمولی نبود؛ کاخ باشکوه خود را به بیمارستان تبدیل کرد و خود در خانهای محقر ساکن شد. بودجه هنگفت کلیسا را به تمامی وقف فقرا، یتیمان و زندانیان ساخت و تنها با مبلغی ناچیز، همراه با خواهر فداکارش باپتیستین و خدمتکار وفادارش مادام ماگلوار، روزگار میگذراند. فلسفه او در یک کلمه خلاصه میشد: محبت. او در خانهاش را هرگز به روی هیچکس نمیبست و معتقد بود که خطاهای انسانی حاصل جهل و تاریکی تحمیلشده از سوی جامعه است، نه ذات پلید آدمی. اسقف میریل با لبخندی که نوری ملکوتی به همراه داشت، بیدریغ میبخشید و عشق میورزید. او حتی در برابر بدترین مجرمان نیز با مدارا رفتار میکرد و بر این باور بود که وظیفه یک روحانی، قضاوت کردن نیست، بلکه التیام بخشیدن به زخمهای روح است. او به راستی خادمی متواضع بود که در تاریکی فقر، همچون ستارهای پرفروغ میدرخشید و پیامآور بیبدیل نور و امید در روزگار یأس و تباهی بود.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 56.۰۳ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۱:۰۶:۲۳ |
| نویسنده | ویکتور هوگو |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | حسین امیدی |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۷/۲۵ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |