
کتاب قصههای خوب برای بچههای خوب جلد 7 اثر مهدی آذریزدی نشر انتشارات امیرکبیر
قصّههای گلستان و ملستان
روزی بود، روزگاری بود. مرد بینوایی به جستجوی کار از شهری به شهری سفر کرد. در آنجا کاری پیدا کرد و مدتی به قناعت زندگی کرد تا قدری پول پسانداز کرد، ولی یک روز بیکار شد. هرچه از اینجا و آنجا سراغ گرفت کاری پیدا نشد و دید که حالا باید بنشیند و از جیب بخورد. با خود گفت: «دیگر بس است، زندگی در غربت مشکل است و همهچیز گران تمام میشود و بهزودی دوباره تهیدست میشوم، اولِ ماه رجب است و اسم من هم رجب است و فالی نیک است و خوب است به شهر خود برگردم و این موجودی را سرمایه کنم و به کار خرید و فروش بزنم و با یار و دیار خود بسازم.»
همان شب اثاث خود را جمع کرد و پولش را در میان لباسهایش گذاشت و بستهای ساخت و از رفیقش «صفر» که او هم غریب بود و با هم در یک اتاق کرایهای در خانه خرابهای به سر میبردند خداحافظی کرد و رفت در کاروانسرایی در بیرون شهر آمادۀ سفر شد تا صبح سحر همراه قافله به وطن خود حرکت کند.
شب مانند بعضی دیگر از مسافران در صحن کاروانسرا پهلوی بستۀ خود نشست و چشمش به دیواری افتاد که نوشته بودند «نگهداری باروبنۀ مسافر با خود مسافر است». رجب فکر کرد که «خوب، راست هم میگویند. در این شلوغی آمد و رفت مسافر و بدرقه و باربر و گدا و بیگانه و آشنا، اگر کاروانسرادار چهل تا چشم هم داشته باشد نمیتواند همه را بشناسد؛ دزد هم که مشتری بازار آشفته است.» رجب نشسته بود و دیگران را تماشا میکرد. وقتی دید دارد خوابش میگیرد، بستهاش را زیر پهلوی خود کشید و بر آن تکیه داد ولی دید که اینطور نمیشود تا سحر نشست. برای اینکه بستۀ خود را نگاهداری کند بندی را که به آن بسته بود به مچ دست خود بست و پهلوی آن دراز کشید و خوابش برد.
شناسنامه
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 6.۳۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 204 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مهدی آذریزدی |
| ناشر | انتشارات امیرکبیر |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۷/۱۲ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 350,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |







