
بازی «آه، مردم» بهترین بازی آنها بود، آنها چیزی نداشتند جز چوبهای خشک که از انبار هیزم زنهایی با پیشانیهای چروک شده، همچون شیارهای زمین زراعی کش رفته بودند. بچهها با چوبهای کوتاه در دست آمدند، در زمین دایرهای کشیدند و داخل آن دایرهی دیگر برای نشانکردن جای قراردادن سنگ کشیدند. حسام چوب را محکم در دست گرفت، ابتدا سرش را پایین انداخت و با دو چشم عسلیاش به دایره کوچک خیره شد، سپس چوب را محکم پرتاب کرد. احمد تلاش کرد قبل از رسیدن چوب به زمین، آن را بگیرد و دوباره آن را به داخل دایره برگرداند. حسام باید آن را میگرفت و نمیگذاشت چوب در داخل دایره به زمین بیفتد، و گرنه میباخت. ریم خواهر حسام روبروی خانه روستاییشان ایستاد و صدا زد:
-" آهای! حسام! بیا ببین چه اتفاقی در بغداد افتاده." حسام پرسید: -" چه شده؟ آیا بالگردهای تهاجمی آپاچی دوباره بر سر عراقیها سقوط کرده است؟" ریم جواب داد: -" نه، نه، مثل اینکه بغداد سقوط کرده! " -" دختر نادان چه میگویی؟" حسام شتابان به سمت خانه رفت، احمد هم به او پیوست. تلویزیون را روشن کردند، داشت اخبار میگفت. خبرنگار بغض آلوده خبر سقوط بغداد به دست آمریکاییها را میداد. خبر وحشتناکی بود، چگونه بغداد سقوط کرد؟ احمد گفت: -" بغداد کوچک سقوط کرده، نه بغداد بزرگ! ندیدی وزیر اطلاعات عراق، محمد سعید الصحاف، گفت که این علوج ها در دروازههای بغداد به دار آویخته خواهند شد
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 675.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 60 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فادی سهو |
| مترجم | مجید جعفری اقدم |
| ناشر | آناپل |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۶/۱۰ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| قیمت چاپی | 128,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |