فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نیمکت داغ

کتاب نیمکت داغ

نسخه الکترونیک کتاب نیمکت داغ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب نیمکت داغ

بازی. مسابقه. پیروزی. شکست. زنجیر‌ه‌ی تمام‌نشدنی. نیمکت داغ: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو کالبدشکافی زندگی و رویکرد مربیان بزرگ تاریخ فوتبال است. مردانی مثل الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو. مثل آرسن ونگر و مارچلو لیپی. مثل فابیو کاپلو و پپ گواردیولا. مثل حشمت مهاجرانی که برای نخستین بار ایران را راهی جام جهانی کرد. لابه‌لای جمله‌های حمیدرضا صد برای ثبت تاریخ مربیگری فوتبال و تحولات تاکتیکی، مبارزه گروهی درون میدان با چالش‌های فردی گره می‌خورند. نشستن روی نیمکت به نبرد پیچیده‌تری بدل می‌شود. با طراحی نقشه‌های نو. برای چنگ زدن به پیروزی. تقلا برای بیرون آمدن از ورطه شکست. با گذر از معبر امروز. به سوی فردا. بازی بعد. مسابقه بعدتر. با جان کندن برای کشف راز بقا. رمز زنده ماندن.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.43 مگابایت
  • تعداد صفحات ۴۱۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نیمکت داغ

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



هربرت چاپمن

مردی که می خواست سلطان باشد

با ورود به سالن اصلی استادیوم امارات، اولین چیزی که جلب نظر می کرد مجسمه ی نیم تنه ای برنزی بود. مجسمه ی تیره ی مردی با کت و کراوات. اگر اهل هنر بودید، شاید درمی یافتید که آن نیم تنه اثری است از جیکوب اپستین، مجسمه ساز مشهور. اگر اهل هنر نبودید، تبسم نقش بسته بر صورت پیکره توجه تان را جلب می کرد. تبسمی شیرین. این مجسمه ی هربرت چاپمن است. مربی یی با عنوان «مردی که آرسنال را ساخت». معمار فوتبال بریتانیا در فاصله ی جنگ جهانی اول و دوم. مردی که پیروزی و اقتدار مدیریتی را در آرسنال گره زد و هر یک را الهام بخش دیگری کرد؛ تکمیل کننده ی هم. آن هم در دورانی که محافظه کاری مفرط گریبان اتحادیه ی فوتبال انگلیس را چسبیده بود. در عصری که آرسنال درجا می زد. بدون جام. بدون افتخار. چاپمن وارد شد. همه چیز را زیرورو کرد. آرسنال پوست انداخت. نو شد. درونی و بیرونی. ظاهر و باطن. جوراب های سیاه جای شان را به جوراب هایی با حلقه های آبی و سفید دادند. آستین پیراهن ها، با این توجیه که رنگ سفید حین دویدن بهتر دیده می شوند، پیش از بازی با لیورپول در مارچ ۱۹۳۳، سفیدرنگ شدند. روی پیراهن بازیکنان شماره ها نقش بست. رنگ توپ ها سفید شدند. برای اولین بار تمریناتی در شب، زیر نورافکن برگزار شدند. ساعتی با قطر سه متر در استادیوم هایبری نصب شد. ساعت معروف "Clock End". سکوها نو شدند. دروازه های ورودی تغییر کردند. نام ایستگاه قطار جیلسپی رود به ایستگاه آرسنال تغییر یافت. رفت وبرگشت بازیکنان با اتوبوس های ویژه انجام شدند. بازی های دوستانه ی خارجی، مثل بازی با ریسینگ پاریس، برگزار شدند.
چاپمن بود که پیشنهاد ورود همزمان و موازی بازیکنان دو تیم فینالیست جام حذفی را به مقامات اتحادیه ی فوتبال ارائه داد. او بود که ابزار و وسایل جدیدی برای تمرینات تهیه و برپا کرد. او بود که به بحث های فنی روزِ پیش از بازی روی آورد. دور هم. روی تخته. روی کاغذ. آن چه را که همیشه مدنظرش بود در آرسنال به کمال رساند. با پیروزی گره زد. احتمالاً نخستین مربی یی بود که در جزیره برای کسب پیروزی در بازی ها، دورخیز های حساب شده انجام داد. برنامه ریزی کرد. طرح ریخت. تئوری ها را اجرایی کرد. تاریخ فوتبال در فاصله ی دو جنگ جهانی اول و دوم بدون او ورق نمی خورد.

رنگ سیاه

هربرت چاپمن در کیوتن پارک به دنیا آمد. در شهر بسیار کوچکی حوالی شفیلد. شهری که از قرون وسطی به بعد بر معادن زغال سنگش ایستاده بود. در ژانویه ی ۱۸۷۸. در خانواده ای با یازده فرزند. پدرش معدنچی زاده بود، به معدنچی بودنش می بالید و معدنچی هم باقی ماند. افتخار خانواده ی چاپمن ها داشتن رنگ ورویی سیاه، ناشی از سیاهی زغال بود. چاپمن برخلاف سنت خانواده به دانشگاه رفت. برای تحصیل در رشته ی مهندسی معدن. برای زدن پلی بین سنت خانوادگی و علم. یکی از نخستین کسانی بود که از قانون آموزش فورسترز سال ۱۸۷۰ بهره برد. قانونی که مدرسه رفتن همه را اجباری کرده بود. قانونی که کودکان طبقه ی کارگر را روانه ی مدارس کرد. اعمال این قانون یکی از دلایل افزایش چشم گیر مربیان ورزشی برآمده از طبقه ی کارگر، پیش از جنگ جهانی بود. مورخین می توانستند نام چاپمن را کنار دی. اچ. لاورنس قرار دهند. لاورنسِ نویسنده ی عصرِ نو هم از دل خانواده ی معدنچی ناتینگهام شایر آمده بود. او هم مثل چاپمن از دل سنت ها به اقتدار مدیریتی چنگ زد.
چاپمن ها شیفته ی فوتبال هم بودند. ابتدا هری، برادر هربرت، برای شفیلد ونزدی به میدان رفت. سپس نوبت هربرت شد. پا به میدان گذاشت. برابر تماشاگران. در خط حمله. می گفتند با کفش های زردِ کم رنگی به میدان می رفت که او را در نماهای دور، از همتایانش متمایز می کرد. پیراهن راچدیل، گریمبسی، سویندون، شپی یونایتد، ورکساپ، نورتمپتن تاون، ناتس کانتی و سرانجام تاتنهام را بر تن کرد. مرد اهل سفر شد. اهل عوض کردن پیراهن. اهل درآمدن از چاله ها. اهل فرار از چاه های پیش رو.
زندگی حرفه ای اش را به عنوان مربی غیرمنتظره آغاز کرد. بی خبر. بدون دورخیز. در بهار ۱۹۰۷. پس از دیدار دوستانه ای برای تاتنهام. درون وانی دراز کشیده بود و به آویختن کفش ها می اندیشید. به آینده. به فعالیت در معدن به عنوان یک متخصص دانشگاهی. ولی والتر بول وارد شد. هم تیمی اش. بول اطلاع داد مقامات نورتمپتن از او دعوت کرده اند به عنوان بازیکن / مربی به خدمت شان درآید. بول او را برای رهبری نورتمپتن پیشنهاد داده بود. چاپمن بلافاصله روی نیمکت نشست. به تحلیل بازی مردانش و حریفانش پرداخت. نورتمپتن پس از کسب چند نتیجه ی امیدوارکننده به دردسر افتاد. شکست برابر نوریچ در نوامبر، مترادف بود با پنجم شدن تیمش در پایین جدول لیگ جنوب انگلیس. مواجه شدن با نخستین بحران زندگی حرفه ای به عنوان مربی. در عین حال عیان شدن نخستین انگاره های فوتبالی اش: «یک تیم می تواند زمانی طولانی در حمله بماند.» مدافعان او کمتر به مهار مهاجمان حریف می پرداختند، آن ها به نفوذ می اندیشیدند. به یافتن مناطقی برای حمله. کریسمس ۱۹۰۸ که رسید، نورتمپتن در صدر جدول لیگ جنوب قرار گرفت. آخر فصل که شد، آن ها قهرمان شده بودند. با ثبت رکورد نود گلِ زده. او در دورانی که تعداد مهاجمان چهار پنج نفر بود، به مردان میانی اش دستور داد به عقب برگردند و فضای بیشتری برای حرکت مهاجمان ایجاد کنند. آن چه زمینه ی ضدحمله ها و شکوفایی بازیکنان سریعش را مهیا ساخت. فرد والدن تحت رهبری او به یکی از بهترین بازیکنان گوش بریتانیا تبدیل شد. نوآوری های چاپمن در نورتمپتن جلب نظر کردند. او یکی از نخستین مربیانی بود که مردانش را طی اردوهایی تدارکاتی راهی خارج کشور کرد. او بود که نورتمپتن را در سال ۱۹۰۹ به آلمان برد تا با نورنبرگ روبه رو شود.
چاپمن سال ۱۹۱۲ راهی لیدز سیتی شد و این تیم را در دو فصلِ پیش از جنگ جهانی اول، به مقام های دوم انتهای جدول لیگ دو و چهارم رساند. جایی که جدل های بازیکنان، شوخی ها، نیش ها و نوش های شان را حین ورق بازی زیر ذره بین می برد. می نشست و گوش می داد تا بفهمد چه می گویند. رویکردشان چیست. مثبت است یا منفی. خوش بینانه یا بدبینانه. ولی ناگهان همه چیز به هم ریخت. جنگ جهانی اول مسیر زندگی خیلی ها را، از جمله چاپمن، تغییر داد. اتهام پرداخت های غیرقانونی به بازیکنان ضربه ی دیگری به او بود. چاپمن از ارائه ی مدارک و اسناد خواسته شده خودداری کرد. لیدز سیتی از لیگ کنار گذاشته شد. منحل شد و چاپمن هم تا سال ۱۹۱۹، یعنی تا دو سال پس از تمام شدن جنگ، اجازه ی فعالیت پیدا نکرد. به نظر می رسید به پایان راه رسیده است. به آخر خط. ولی این طور نبود.

سه قهرمانی با هادرزفیلد

یورکشایر غربی. جایی بین لیدز و منچستر. مقامات شهر هادرزفیلد از شهروندان خواستند با پرداخت نفری یک پوند، سهام باشگاه را بخرند تا زمینه ی به خدمت گرفتن مربی یی جدید مهیا شود. هادرزفیلد تاون از چاپمن دعوت کرد تا دست یار امبروز لانگلی شود. نرمش اتحادیه ی فوتبال برابر چاپمن و ماجرای پرداخت های غیرقانونی. بازگشت چاپمن به دنیای فوتبال. یک ماه بَعد لانگلی اعلام کرد که می خواهد برود و کافه ای را که تازه خریده اداره کند. چاپمن ناگهان خود را مربی هادرزفیلد یافت. روی سکوی داغ. اولین نکته ای که به مدیران هادرزفیلد اعلام کرد، این بود که هر چند باشگاه جوانان بااستعدادی دارد، ولی ژنرالی میان شان نیست. هادرزفیلد به یک فرمانده نیاز داشت. آن فرمانده کلم استفنسن بود. بازیکن پابه سن گذاشته ی آستون ویلا. سی و سه ساله. مردی که چاپمن در او توانایی برپایی ضدحمله ها را دید. کسی که می توانست تله های آفساید را خنثی کند. با خزیدن به نیمه ی زمین خودی پیش از حمله.
با آغاز پیروزی های هادرزفیلد تاون تعداد تماشاگران افزایش یافتند. چاپمن درخواست کاشتن چمن تازه کرد و برپایی سکوهایی نو. هادرزفیلد با پیروزی بر پرستون نورث اند قهرمان جام حذفی شد. با ضربه ی پنالتی بیلی اسمیت در آخرین دقیقه. در بازی یی نه چندان تماشایی. در بازی یی بسیار خشن. لبالب از تکل و خطا. اعتراض و ناسزا. نبردی چنان خشونت بار که مقامات اتحادیه را به واکنش واداشت. به ابراز تاسف از حوادث آن. ولی توجه نکته بین ها به روش بازی هادرزفیلد جلب شده بود. به این که تام ویلسن، مدافع میانی، عقب تر از همیشه بازی کرد. جلوِ خط محوطه ی جریمه (بعدها سرجیو بوسکتسِ بارسلونا را با او مقایسه کردند). برابر بیلی رابرتس، مهاجم حریف. آن چه که می توانست آغاز حیات استاپر قلمداد شود. آن هم پیش از تغییر قانون آفساید. در دورانی که اکثر تیم ها با دو مدافع و چهار مهاجم بازی می کردند.
چاپمن برخلاف شیوه ی مرسوم بازی در انگلیس، اعتقاد چندانی به بازی از گوش ها و سانتر از دو جناح نشان نداد. او پاس های زمینی عرضی روبه داخل را، هرچند نه چندان تماشایی برای تماشاگران، خطرناک تر قلمداد می کرد. همه ی این ها قهرمانی لیگ سال ۱۹۲۴ را برای هادرزفیلد به ارمغان آورد. با سناریویی نامتعارف. هم امتیاز با کاردیف سیتی. ۵۷ امتیاز برای هر دو تیم. هادرزفیلد با ۶۰ گل زده و ۳۱ گل خورده و کاردیف با ۶۱ گل زده و ۳۴ گل خورده. یعنی هادرزفیلد با متوسط گل بیشتر ۰۲۴ /۰ گل قهرمان شد. دو قهرمانی دیگر هم در دو فصل بعد به دست آمد. هادرزفیلد نخستین باشگاه انگلیسی با سه قهرمانی پی درپی لیگ شد. عصر طلایی شهر صد هزار نفری هادرزفیلد رقم خورده بود.
چاپمن نه تنها درک روشنی از بازی تیمش داشت، بلکه می توانست طرحی را هم که در ذهن شکل داده پیاده کند. آن چه بسیاری از مربیان در اعمال آن ناتوان بودند و خیلی های شان هم ناتوان باقی ماندند. همه ی این ها عنوان نخستین مربی بااقتدار، حداقل در بریتانیا، را برایش به ارمغان آورد. اولین مربی یی که اداره ی باشگاه، ورای زمینه های فنی، را در انقیاد گرفت. با به خدمت گرفتن روان شناسان و ماساژورها. با خرید بازیکنان. با تعیین دست مزدها. با حتا انتخاب موسیقی پخش شده در قبل از بازی و بین دو نیمه برای سرگرم کردن یا به هیجان آوردن تماشاگران. سه فصل. سه قهرمانی. سه جام و پس از آن چاپمن رفته بود. به جنوب. به پایتخت. به لندن. به آرسنال.

زیرورو کردن آرسنال

زمانی که چاپمن رهبری توپچی ها را در دست گرفت آرسنال تیمی بود بدون افتخار. این باشگاهِ تاسیس شده در سال ۱۸۸۶ توفیقی کسب نکرده بود. بدون قهرمانی لیگ. بدون قهرمانی جام حذفی. هیچ چیز. دست های خالی. ویترین خالی. طرف داران بی حوصله. آرسنال باشگاهی متمول به شمار می رفت، ولی سیاست مالی اش مبتنی بر خسّت بود. بر صرفه جویی. هنری نوریس بر مسند ریاست اقتدار فراوانی داشت. آمیزه ای از سیاست و پول. فوتبال و تجارت. قدرت و محافظه کاری. در چنین قابی نوریس با لسلی نایتن، مربی تیم، درگیر شده بود. در حالی که متوسط دست مزد بازیکن در سال به سه هزار پوند رسیده بود، او اجازه ی ورود بازیکنی با دست مزد بیش از سالی هزار پوند را نمی داد. یکی از قوانین او منع ورود بازیکن کمتر از ۷۵ /۱ متری به باشگاه بود. بنابراین وقتی نایتن، هیو موفات ۵۵ /۱ متری را که به او «کوتوله» می گفتند به خدمت گرفت، اختلافات به نقطه ی جوش رسید. موفات حتا یک بار هم به میدان نرفت و نایتن در پایان فصل ۵ ـ ۱۹۲۴ اخراج شد.
چاپمن در بدو ورود به آرسنال از موفقیت حرف زد. از پیروزی. ولی با شرطی بلندمدت. اعلام کرد به پنج سال وقت نیاز دارد. پنج سال برای ساختن تیمی نو. پنج سال برای برپایی بستری جدید. برای فتح جام ها. نوریس با بی میلی این شرط را پذیرفت و چاپمن کارش را آغاز کرد. ابتدا در مقام شکارچی یی بی رحم در بازار نقل وانتقالات. چارلی بوکان اولین خرید چاپمن بود. مهاجم ۳۴ساله ی ساندرلند. بازیکنی بدخلق. بازیکنی نکته بین. بوکان اولین جلسه ی تمرین را به دلیل این که پیراهنش کیفیت نامناسبی داشت، ترک کرد. واکنش چاپمن از واکنش بوکان غیرمنتظره تر بود. او نه فقط حرکت بوکان را بد قلمداد نکرد، بلکه او را بازیکنی با اصول حرفه ای خواند و بازوبند کاپیتانی را به او داد. در قرارداد بوکان بندی آورد که براساس آن بوکان برای زدن هر گل صد پوند دریافت کند.
سال ۱۹۲۵ سال خشک سالی فوتبال انگلیس بود. سال کاهش تعداد گل ها. سال کم شدن تعداد تماشاگران. همه اعتقاد داشتند که باید تغییرات به وجود بیاید. ولی چه تغییراتی؟ بازنگری قانون آفساید. قانونی که از سال ۱۸۶۶ تغییر نکرده بود. قانونی که در آن مهاجم وقتی در آفساید قرار نداشت که سه بازیکن حریف برابرش بودند (معمولاً دروازه بان و دو مدافع). مقامات اتحادیه ی فوتبال در تابستان این تعداد را به دو نفر کاهش دادند. مهاجمان فضای بیشتری برای حمله پیدا کردند. برای جلو رفتن. برای مانور دادن. تعداد پاس های کوتاه کاسته شد و تعداد پاس های بلند افزایش یافت. چیزی که بلافاصله در فصل ۲۶ ـ ۱۹۲۵ تعداد گل ها را زیاد کرد. از حدود ۵ /۲ گل در هر بازی به حدود ۷ /۳ گل. نتیجه های عجیب بیشتر شد و آرسنال تیمی کاملاً غیرقابل پیش بینی. آخر سپتامبر۱ ـ ۴. لیدزیونایتد را له کرد و در بازی بعد، اول اکتبر ۰ ـ ۷ . برابر نیوکاسل یونایتد خرد شد. بوکان در آغاز اعتقاد داشت مدافع میانی با تغییر قانون آفساید باید نقش تدافعی تری بگیرد. ولی نکته این بود که چارلز اسپنسر در بازی برابر نیوکاسل در سنت جیمز پارک، بسیار عقب، در قلب دفاع بازی کرده بود و تمایلی به حمله نشان نداده بود. چارلی بوکان مهاجم تیم اعلام کرد آرسنال را ترک خواهد کرد. گفت به تیم دیگری خواهد پیوست. چاپمن در بحرانی ترین روزهای زندگی حرفه ای اش قرار گرفت. در فاصله ی لبه ی سقوط و سکوی پرواز. ماندن و رفتن. ولی او یک طراح بود. یک برنامه ریز. مردی شکیبا. اهل صبروحوصله. مثل همه ی معدنچی ها. بار دیگر راهی بازار شد. دیوید جک، مهاجم راست بولتون را به قیمت ۱۰۸۹۰ پوند خرید. قیمتی نامتعارف برای سال ۱۹۲۸. آن چه بحث را به مجلس اعیان و انتقاد از ولخرجی ها هم کشاند. دیوید جک بازی سازی بود که چاپمن تیمش را حول او شکل داد.
پرسش «تفاوت آن هایی که می خواهند برنده شوند و آن هایی که می خواهند خوب بازی کنند چیست؟» در دهه ی ۱۹۲۰ اوج گرفته بود. چاپمن می گفت «کیفیت بازی ها وقتی بالا می رود که نتیجه کم اهمیت یا بی اهمیت می شود.» اعتقاد داشت «ترس از شکست و بیم از دست دادن امتیاز اعتمادبه نفس بازیکنان را می بلعد... این بدین معناست که حرفه ای ها وقتی اوضاع روبه راه بود و تیم در مسیر پیروزی پیش می رفت، بسیار بهتر بازی می کردند. یعنی بهتر است شرایطی فراهم آورد که اهمیت امتیاز حداقل کمی کاهش یابد.»
اما حقیقت کتمان ناپذیر این بود که تیم هایی که برای کسب پیروزی به میدان می رفتند، معمولاً بازی بهتر را ارائه نمی دادند. همه معمولاً پس از به ثمر رسیدن گل رویکردی منفی پیاده می کردند. جایگاه تاکتیکی چاپمن در چنین حال وهوایی پررنگ شد. انکارناپذیر. صرف نظر نکردنی. کنفرانسِ فیفا در پاریس بین دو جنگ جهانی اول و دوم در سال ۱۹۲۵ که برای خیلی ها بحران به نظر می رسید، به چاپمن و آرسنال کمک کرد. پیش از آن فرهنگ «توپ را به من بده تا بازی کنم» حاکم بود. سیستم ۲ ـ ۳ ـ ۵. دو مدافع و سه هافبک و پنج مهاجم. مدافع هایی معمولاً خشن و جنگجو. چـاپمن دل مشغولی دفاعی اش را حفظ کرد، ولی به سیستـم 3ـ4ـ 3 WM کـه تا دهه ی ۱۹۶۰ در بریتانیا دوام آورد، دل بست. در عین حال او و بوکان اعتقاد داشتند سانترفوروارد می تواند به عقب برگشته و در دفاع هم شرکت کند. یعنی سیستم ۳ ـ ۴ ـ۳ به ۳ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ تغییر یابد.
سانترفوروارد برای چاپمن بازیکنی بی اداواطوار بود. کسی که جان می کَند. شخصیتش درون زمین فقط به گل زدن و شادی کردن محدود نمی شد. بوکان در ۱۲۰ بازی ا ش طی سه فصل برای آرسنال ۵۶ گل زد. از طرفی ورود هربی رابرتز قدرت دفاعی آرسنال را افزایش داد. بازیکن موسرخ بی ادعای اسوستری تاون با پرداخت مبلغ فقط ۲۰۰ پوند. رابرتز توپ ها را با سر و پا به اطرافش پاس می داد. در حالی که توانایی چندانی برای شوت زدن نداشت. با آمدن برنارد جوی زوج مناسبی برای رابرتز دست وپا شد. آن چه توفیق فراوانی برای آرسنال رقم زد.
آرسنال فینال جام حذفی ۱۹۲۷ را به کاردیف واگذار کرد. دو سال بعد نوریس پس از تحقیقات اتحادیه ی فوتبال درباره ی مسایل مالی، مجبور به ترک باشگاه شد. بوکان سال ۱۹۲۸ کفش هایش را آویخت. ولی الکس جیمز اسکاتلندی آمد. با سالی ۹۰۰۰ پوند از پرستون. بازیکنی که سیستم چاپمن را احیا کرد. بازیکنی که جایگاه ویژه ای در این عصر یافت. بازیکنی با حداقل حرکات و حداکثر بهره. با یافتن فضای مناسب برای دریافت توپ. خصوصاً توپ های ارسال شده از عقب. او تکنیک مناسبی هم برای ارسال پاس های بی نقص داشت. بازیکنی که چند حرکت از دیگران جلوتر بود. بازیکنی که نتیجه ی ده ها بازی را با نزدیک شدن به محوطه ی جریمه ی خودی و ارسال پاس های ناگهانی روبه جلو، تغییر داد.

راز بزرگ

آرسنال سال ۱۹۳۰ قهرمان جام حذفی شد. اولین جام با چاپمن. پنج سال پس از ورود او. همچنان که قول داده بود. سیستم او شکل گرفته بود. صیقل خورده بود. یکی از مدافع هایش عقب تر بازی می کرد. رودرروی مهاجم حریف. دو مدافع کناری مهاجمان حریف را نشانه می رفتند. دو هافبک پشت سه مهاجم برابر مهاجمان میانی بازی می کردند نه مقابل گوش ها. آن چه که رویکرد منفی به نظر می رسید، ولی سیستم ۳ ـ ۲ ـ ۲ ـ ۳ یا "WM" او به کمال رسیده بود. تعداد پیروزی های یک صفر آرسنال بسیار کم بود. مردان او دروازه ها را باز می کردند. مهاجمان گوش او اجازه داشتند به سوی میانه ی میدان، به سوی دروازه بروند. کلیف باستین در جناح چپ نه فقط فوق العاده بازی کرد، بلکه رکورد گل ۱۵۰ را بر جای گذاشت.
انتقال از دفاع به حمله. کسب نتیجه بدون اطوار. بازی اقتصادی و در عین حال بسیار هیجان انگیز و تماشایی. بدل کردن هایبری به قلب تپنده ی فوتبال انگلیس. آرسنال به مثابه ی یک ماشین. ماشینی که با سوئیچ روشن می شود. خاموش می شود. نوگرایی. شعر به عنوان ماشین واژه ها. تقلید کردن از آرسنال دشوار بود. نه فقط برای در اختیار نداشتن بازیکنان مناسب، بلکه برای اعتقاد نداشتن به فوتبال خلاقانه.
راز توفیق نه حمله بلکه ضدحمله بود. با حداکثر بهره گیری از توانایی هر بازیکن. با آزاد بودن حداقل یک بازیکن در هر دو محوطه ی پنالتی. با پرهیز از بازی با بازیکن های پرشمار در میانه ی میدان. با رویارویی با حریفان، جلوِ محوطه ی جریمه ی خودی و ارسال پاس های بلند سریع. با تاکید بر تصاحب توپ و دریبل.
توپچی ها در سال ۱۹۳۱ قهرمان لیگ شدند. بالاتر از آستون ویلا. با ۱۲۷ گل زده در ۴۲ بازی. سال بعد با دو امتیاز کمتر از اورتون دوم. سال ۱۹۳۳ بار دیگر قهرمان شدند. این بار با ۱۱۸ گل زده. جام حذفی ۱۹۳۲ را برابر نیوکاسل بـا نتیجـه ی ۲ ـ ۱، با گلـی بسیـار جنجـالـی برابر بیش از نود هزار تماشاگر در استادیوم ویمبلی، از دست دادند.
سال ۱۹۳۵. سال وداع زودهنگام چاپمن. همان فصلی که در نیمه راه فصل درگذشت. فقط ۵۵ سال داشت. سال نو را با تماشای بازی بری و ناتس کانتی آغاز کرد. برای تماشای بازیِ چند بازیکن گم نام. زیر باران. در هوایی بسیار سرد. با تحمل سرماخوردگی. سپس راهی شفیلد شد تا بازی حریف بعدی آرسنال را تماشا کند. شب را در خانه اش در کیوتن پارک گذراند. بازگشت به لندن با سرماخوردگی شدیدتر. بی اعتنایی به سرفه های از تهِ گلو. تماشای بازی مردانش در جام حذفی برابر گیلفورد سیتی. سپس افتادن در بستر بیماری. با تب بالا. با سرفه های تمام نشدنی. ساعات اولیه ی صبح ششم ژانویه که رسید، جان سپرده بود. آرسنال نیم فصل دوم را بدون او سپری کرد. با کسب عنوان قهرمانی سال ۱۹۳۴. با ۷۵ گل زده. با کسب عنوان قهرمانی فصل بعد. روی ستون های استوارشده ی چاپمن.
چاپمن هرگز فرصت رویارویی با بزرگان اروپا را نیافت. برخلاف همتایان بریتانیایی اش. برخلاف مت باسبی، بیل شنکلی، برایان کلاف، باب پیسلی، جو فاگان، بابی رابسون، الکس فرگوسن و هری ردنپ. ولی زمان خودش هر جام فتح کردنی یی را فتح کرد. آرسنالِ عصرِ چاپمن طی ۴۰۳ بازی به ۲۰۱ پیروزی، ۱۰۵ شکست و ۹۷ تساوی دست یافت. ۸۶۴ گل زد و ۵۹۸ گل خورد. شخصیت او را بعدها ترکیبی از ویژگی های بسیاری از بزرگان خواندند. مربی یی با حرص پایان ناپذیری برای کسب پیروزی؛ مثل دن روی در لیدز یونایتد. با شور و عشقِ به فوتبالِ بابی رابسون در همه ی تیم هایش. با هوش و قریحه ی فوتبالی از نوع آرسن ونگر در آرسنال. ولی آن چه چاپمن به ارمغان آورد، ورای کسب پیروزی در میادین بود. ورای بالا بردن جام ها. او اهل نوآوری بود. مرد گشودن افق های جدید. سنگرهایی دیگر. با انگاره هایی متفاوت، آن هم در عصری که فوتبال نمی خواست متفاوت باشد.

مقدمه

احتمالاً اولین چیزی که از تماشای فوتبال آموختیم، این بود که نتیجه ی بازی خوب همیشه مترادف با پیروزی نیست؛ این که بازی تماشایی همیشه خوشحال تان نمی کند؛ این که نتیجه بازی بد هم همیشه شکست نیست. این که بهترها همیشه برنده نمی شوند. این که پیروزی و قهرمانی معیار روشنی برای جمع بندی ناکامی و توفیق و تبیین سقوط و پرواز است، ولی پرسش های پرشماری هم ما را نشانه رفته. پی رازورمز نهفته در جابه جایی های به ظاهر ساده رفتیم. عقب وجلو رفتن ها. افزایش و کاهش تعداد بازیکنان در یک خط یا یک منطقه. در جلو و عقب میدان.
بنابراین نگاه مان را از چمن سبز به نیمکت مربیان برگرداندیم. از بازیکنان و ستاره های محبوب مان به سوی مردانی که همیشه هم سرشناس نبوده اند. همیشه هم محبوب نبوده اند. روی نیمکت پشت دروازه می نشستند. کنار زمین. گاهی خاموش و آرام مثل علی دانایی فرد، مربی تاج/ استقلال و گاهی بسان آلن راجرز، مربی پرسپولیس، همیشه ایستاده و برابر دوربین ها. بعدها از خود پرسیدم نخستین مربیانی که شناختیم چه کسانی بودند؟ آن ها را برای چه به یاد می آوریم؟ پیروزی تیم های شان اهمیت داشتند یا بازی هایی که ارائه دادند؟ شخصیت شان قوی بود یا هوش فراوانی داشتند؟ ستاره های بزرگی در تیم شان بازی می کردند یا با دست خالی جلو می رفتند؟ مدیر بودند یا مربی؟
نخستین مربی ایرانی یی که شناختم حسین فکری بود؛ در کسوت مربی تیم ملی، زمانی که کراوات می زد و کت وشلوارهای آراسته می پوشید. شیرین سخن بود و نغزگو. نویسنده و دست به قلم. اهل نیش. اهل نوش. شجاع. دریادل. اهل نق زدن. نیش زدن. فکری افتخارآفرین بـود ــ با راه یابی تیم ملی به المپیـک تـوکیـو ــ ولـی در گـذر زمـان دریافتیم بیشتر استاد تهییج و بازی های روانـی ــ و همیـن طور سیـاسی ــ بـود تـا زمینه های تاکتیکی. باشگاه عقاب به رهـبری فکـری ــ بـاشگـاهی کـه طـرف دارش شـدم و تماشاگر همیشگی بازی هـایش ــ به رغم در اختـیـار داشتن بـازیکنـان نـام دار و ارائه ی بازی هایی هیجان آور، در صف ناکامان جا گرفت. در حالی که پاس با مربی گری حسن حبیبی و به مدد نظمی آهنین، بازی هایی سنجیده تر، نه تماشایی تر، ارائه می داد و قهرمان لیگ می شد. جایی که نمی توانستیم فوتبال هیجان انگیز را با فوتبال سنجیده مقایسه نکنیم. فوتبال تکیه داده به نام ها و بازی مبتنی بر احساسات گرایی را با فوتبال بناشده روی تاکتیک. در نیمه ی نخست دهه ی ۱۳۵۰، ورود زدراکو رایکف به فوتبال ایران نگاه ما به فوتبال را تغییر داده بود. مردان او در تیم تاجِ آن سال ها که بعدها استقلال نام گرفت، هماهنگی یی داشتند که نمونه اش را روی چمن امجدیه ندیده بودیم. فوتبالِ بدون تلف کردن وقت برای بازی با توپ. با حرکات دائمی بازیکنان در میدان. با جابه جایی. با پرهیز از دریبل های تماشاگرپسند و سانترهای بی ثمر مبتنی بر عادت.
هلموت شون آلمانی و الف رمزی انگلیسی به دلیل راه یابی آلمان و انگلیس به فینال جام جهانی ۱۹۶۶ مربیان سرشناس اواخر دهه ی ۱۹۶۰ شدند. می توانستیم بخش هایی از بازی های این دو تیم را ببینیم. با جدل و بحث درباره ی تفاوت حرکات بابی چارلتون در قلب سه مرد میانی انگلیس و فرانتس بکن بائر یکی از دو هافبک آلمان کنار وولفگانگ اوورات. دورانی که بیشتر، خواننده ی فوتبال بودیم تا تماشاگر آن. وقتی مجله ها و روزنامه ها از هلنیو هررا به عنوان استاد دفاع در فوتبال یاد کردند، به خواندن قناعت کردیم. تماشای بازی های اینترِ عصرِ او بعدها هم به دشواری میسر شد. به ندرت بازی یی از مردانِ بیل شنکلی در لیورپول دیدیم. سال ۱۹۷۰ ماریو زاگالو را روی نیمکت تیم رویایی برزیل شناختیم. با تماشای چهره اش روی صفحه ی تلویزیون با آغاز پخش های مستقیم مسابقات فوتبال. می دانستیم او بدون پله، توستائو، جرزینیو، کارلوس آلبرتو و جرسون نمی توانست مربی تیم قهرمان جهان شود. نه، نمی توانست.
سال های اولیه ی دهه ی ۱۹۷۰ با تماشای آژاکس سحرآور به رهبری رینوس میشل و بعد استفن کواچ سپری شدند. دورانی که در یوهان کرایف، جانی رپ و بری هولشوف چیزی بیش از سریع دویدن و استادانه ضربه زدن جلب نظر می کرد. چیزی بااهمیت تر از پیروزی. هلندی ها هماهنگی حیرت انگیزی داشتند وصف نشدنی؛ توصیف ناپذیر. تیم ملی هلند در فینال جام جهانی ۱۹۷۴ مغلوب آلمان غربی شد، ولی جایگاه تاریخی اش محفوظ باقی ماند. خوشبختانه تاریخ فقط به فاتحان تعلق نگرفت. چنان که طراوت نمایش برزیلِ تله سانتانا، به رغم سقوط در جام جهانی ۱۹۸۲ برابر ایتالیا، فراموش نشد. رویکرد تله سانتانا اهمیت خود را پیدا می کرد. پررنگ تر می شد. بعدها باوجود ستایش ستاره های یوونتوس، برنامه های مارچلو لیپی را نادیده نگرفتیم. می دانستیم الکس فرگوسن بزرگ تر از بازیکنانش است. می دانستیم چلسی بدون ژوزه مورینیو پس از نیم قرن قهرمان لیگ نمی شد. می دانستیم بارسلونا بدون پپ گواردیولا و اعتقادش به فلسفه ی توتال فوتبال، عصر طلایی دیگری را تکرار نمی کرد. بنابراین، پرسشِ سیستم ها چگونه قوام گرفتند و روند دگرگونی روی چمن سبز چگونه بوده را، تکرار کردیم. تکرار و تکرار.
انگاره ی اولیه ی این کتاب برتافته از تحلیل های تاکتیکی بود. این که تیم های اولیه ی تاریخ با تعداد پرشمار مهاجم و تعداد انگشت شمار مدافع بازی می کردند. این که سیر تطور تاکتیکی چه بوده. رویکرد تاکتیکی در چه ادواری تغییر کرده و تاریخ فوتبال چگونه ورق خورده. مربیان مورد بحث یا جایگاه تاکتیکی برجسته ای دارند یا اهمیت تاریخی ویژه ای. ترتیب ارائه ی آن ها در فصل های کتاب مبتنی بر تقدم تاریخی است و می توان از دورانی به دوران دیگر با نوعی پیوستگی تاریخی، به روند تغییرات تاکتیکی از عصری به عصر دیگر دست یافت. نخستین مربی ارائه شده هربرت چاپمن انگلیسی در دهه ی ۱۹۲۰ است و آخرینش پپ گواردیولا در آغاز دهه ی ۲۰۱۰. مربیانی که می توانستند در رده های بعدی مورد اشاره قرار بگیرند عبارت اند از: نرو روکو، جاک استاین، بیل شنکلی، باب پیسلی، برایان کلاف، هلموت شون، ادو لاتک، ارنست هاپل، یوهان کرایف، بابی رابسون، انزو بیرزوت، امه ژاکه و لوئیس فن گال.
امیدوارم خوانندگان ناآشنا با تاریخ فوتبال ایران و آسیا از دیدن نام حشمت مهاجرانی در سیاهه ی ارائه شده، تعجب نکنند. این کتاب بدون پرداختن به فوتبال ایران با حفره ای خالی در قرار گرفتن فوتبال آسیا در ویترین جهانی روبه رو می شد. جایگاه مهاجرانی میان مربیان آسیایی یگانه است. پیش از او اکثر تیم های آسیایی در دیدارهای مقدماتی جام جهانی غایب بودند و نمایندگان راهی شده مسیر کوتاهی را طی می کردند. کره جنوبی برای راه یابی به مسابقات جام جهانی ۱۹۵۴ فقط با ژاپن روبه رو شد. کره شمالی برای راه یابی به جام جهانی ۱۹۶۶ فقط از سد استرالیا گذشت. اسرائیل فقط با انجام دو بازی با نیوزلند و دو دیدار با استرالیا راهی جام جهانی ۱۹۷۰ شد. آسیایی ها، از جمله ایران، در جام جهانی ۱۹۷۴ در مصاف با استرالیا ناکام ماندند. مهاجرانی اولین نماینده ی واقعی آسیا را راهی جام جهانی کرد. او تیمش را در مصاف با همه ی نمایندگان قاره ی آسیا به علاوه استرالیا، در ویترین جام جهانی جای داد. او برای اولین بار تیمی از غرب آسیا را راهی جام جهانی کرد. او در ایران با ساماندهی تیم های ملی جوانان، بنایی نو درانداخت و رکورد قهرمانی در آسیا بر جای گذاشت. انجام یک گفت وگوی مفصل با او و مرور بازی های تیم ملی به رهبری او، ترکیبِ بخشِ او در این کتاب است.
اگر چارچوب کتاب اجازه می داد به دنیای مربی گری زدراکو رایکف هم می پرداختم، همین طور به حسین فکری و پرویز دهداری. شاید روزی روزگاری دیگرانی به توصیف اهمیت آن ها در تاریخ فوتبال ایران بپردازند و گوهرهای نایاب را دوباره صیقل بدهند. امیدوارم این سطور سیاه شده ی مقدمه نگاه جامع تری به دنیای پررمزوراز مربیان قلمداد شوند. آغازی برای مکاشفه ی بیشتر، که این قصه پایان ناپذیر است.

حمیدرضا صدر
تهران، پاییز ۱۳۹۰

نظرات کاربران درباره کتاب نیمکت داغ

لطفاً شامل تخفیف بشه
در 2 سال پیش توسط rah...983
بهترین کتاب فوتبالی جهان
در 2 سال پیش توسط moka
این کناب نوشته دکتر حمیدرضا صدر هستش که به جرات میتونم بگم یکی از بهترین کارشناس ها و تحلیل گرای فوتبال هستن.این کتاب درباره سیر تکاملی سیستم های فوتبال در طول زمان توسط بزرگترین مربیان جهان نوشته شده،درباره سیستم و تاکتیکشون.درباره فرگوسن،لیپی،تراپاتونی،کاپلو و گواردیولا و...
در 8 ماه پیش توسط علی عظیمی
خوبه
در 2 هفته پیش توسط محمد حسنی
چررااا‌نمیاره
در 7 ماه پیش توسط محمد حسنی