
عذرا همانطور که گوشههای چادرنماز چیت گل اشرفیش را به دندان گرفته بود گره مراد شلّۀ گُلی را با اطمینان و دل قرص به ضریح امامزاده بست. بعد سرش را بالا کرد و چشمان درشتش را به قندیلهای پر از گرد و خاک سقف مقبره دوخت و با تمنا و شور فراوان زیر لب زمزمه کرد.
«ای آقا! ای پسر موسیبنجعفر مراد منو بده. پیش سر و همسر بیشتر از این خجالتم نده. یه کاری کن ای آقا، که من سر و سرانجومی بگیرم و یه خونه زندگی بههم بزنم. یه شوور سر بهراهی نصیبم کن که منو از خونۀ بابام ببره؛ هرجا که دلش میخواد ببره. من دیگه بهغیر از این هیچی از شما نمیخوام. همین یه شوور و بس. مگه از دسگاه خدائیت کم میشه؛ مگه من چمه؟ چطور به دختر عزیز خان که یه سالک به اون گندگی رو دماغش خورده، شوور به اون خوبی دادی؟ ای آقا قربونت برم. با خدای خودم عهد میکنم که اگه به مرادم برسم یه گوسبند پرواری نذرت کنم.»
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 591.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 128 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | صادق چوبک |
| ناشر | انتشارات نگاه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۳۱ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 195,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |