
گناه یک راز بود.
برخی معتقد بودند که گناهانشان دیده نمیشوند و میتوان بدون هیچ عواقبی مرتکب آنها شد. برخی دیگر با اطمینان از اینکه خدای قادر متعال همۀ اعمال ناپسند را میبیند و بیچونوچرا میبخشد، توبه میکردند. اما تیرانداز، با آن چکمهها و پالتوی بلند، باور دیگری داشت. او معتقد بود بدترین گناهان همیشه باید آشکار شوند و هرگز بخشیده نشوند و مرتکبان آنها، باید مجازات شوند.
تیرانداز بهآرامی از پلهها بالا رفت. خانواده در خواب عمیقی فرورفته بودند. او به بالای پلهها رسید و با لولۀ شاتگان، درِ اتاقخواب اصلی را بهآرامی هُل داد. صدای جیرجیر لولاها سکوت خانه را بر هم زد. در بهاندازهای باز شد که بتواند از آن عبور کند. تیرانداز وارد اتاق شد و به سمت تخت رفت. صدای آرام نفسهای زن در میان خرخرهای بلند مرد، سکوت اتاق را پرکرده بود. شاتگان را محکم به شانهاش تکیه داد، گونۀ راستش را به فلز سرد سلاح چسباند و لولۀ آن را مستقیم به سمت مرد خرخرکننده نشانه گرفت. انگشتش روی ماشه قرار گرفت. کمی مکث کرد و سپس با حرکت سریعی ماشه را چکاند. صدای مهیبی از تفنگ به گوش رسید. گلوله با شدت به سینۀ مرد خوابیده برخورد و گوشت بدنش را متلاشی کرد. همسرش بیدار شد و از جا پرید. به دلیل سردرگمی، تیرانداز را ـکه در کنار تخت ایستاده و لولۀ تفنگش به سمت او چرخیده بودـ ندید. صدای شلیک دیگری شنیده شد و بدن زن به عقب پرتاب شد.
تیرانداز سه عکس از جیب پالتوی بلندش بیرون آورد و روی تخت انداخت. با فروکشکردن صدای شلیک، صدای جیرجیر کفپوش از بیرون به گوش رسید. تیرانداز بهسرعت لولۀ تفنگ را باز کرد و پوکههای خالی را بیرون آورد. سپس با دستکشهای لاتکس، دو گلوله از جیب دیگر پالتو برداشت و آنها را در محفظۀ خالی تفنگ قرار داد. لوله را بست و اسلحه را به سمت در اتاقخواب نشانه گرفت. زمان به کندی میگذشت تا اینکه لولاها دوباره جیرجیر کردند و در کاملاً باز شد. پسر نوجوانی در آستانۀ در ایستاده بود.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۲۴ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 416 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | چارلی دانلی |
| مترجم | فاطمه رحیمی |
| ناشر | انتشارات نسل نواندیش |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۸ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |