
بعید بود به کسی فکر کنم و فردا یا دو روز بعد سراغم را نگیرد. چرا هر چقدر به تو فکر میکردم خبری نمیشد؟ گمان میکردم رشتههای پوسیدهای که در گذشته من را به تو وصل میکردند به کل از بین رفته بودند. لابد آنجایی که فکر میکردم نبودی دیگر؛ داخل آن اتاقک خیالی من که شمارهاش را داشتم، کدپستیاش را داشتم و از روی نقشه، میتوانستم بگویم دقیقا کجای این جغرافیا نفس میکشیدی. قطعا دیگر آنجا نبودی و به همین دلیل بود که گاهی اوقات احساس میکردم زلزلهای راحت میتوانست چهارستون بدنم را تکان دهد یا یک توفان، هرچه آنجا بنا کرده بودم را ویران کند؛ تو دیگر مراقب هیچچیز نبودی. آن اتاقک متروکه و آن سرزمین سرسبز قلبم خالی از سکنه بود. حق داشتی که رها کردی و رفتی. بالاخره آدم یکجا، دل میکند و میرود پی کارش. صبر تا کی؟ ولی من سعی میکردم باز هم ارتباط برقرار کنم. به امید اینکه چیزی را داخل آن اتاقک، جا گذاشته باشی و برگردی سراغش، کیفی، کتابی، کلیدی، انگشتری، قلب تکهپارهای.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۱۳ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 664 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | دریا دلنواز دربندی |
| ناشر | شقایق |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |