دیروقت همان شب. اتاق خواب بههمریخته و درهم بت و تام در نور چراغ. مقدار زیادی کتاب، مجله، و لباس در اطراف ریخته است. بت که در اتاق خودش آسیبپذیر و ناامید بهنظر میرسد، لباسهایش را عوض میکند و به رختخواب میرود. از جایی در خانه، صدای سگی بهگوش میرسد.