دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!
دعواهای زن و شوهری

دعواهای زن و شوهری

نسخه الکترونیک دعواهای زن و شوهری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید!

درباره دعواهای زن و شوهری

به طور میانگین، در زندگی هر زوج سالیانه بین سی تا پنجاه دعوای جدی پیش می‌آید- دعوای «جدی» به معنای بگومگویی که از هنجارها و حدود ادب بسیار فاصله می‌گیرد، از آن نمی‌شود فیلم گرفت و به دوستان نشان داد و ممکن است به داد‌و‌فریاد، تمسخر، اتهام‌های اغراق‌آمیز، به‌هم‌کوبیدنِ در و استفاده‌ی فراوان از کلماتی مثل «عوضی» و «کلّه‌خر» هم بکشد. با‌توجه‌به درد و عذابی که دعواهای زناشویی بر ما تحمیل می‌کنند، می‌توانستیم از جوامع مدرن انتظار داشته باشیم که توجه و منابع فراوانی را به این مهم اختصاص داده باشند تا بفهمند این مشاجرات چرا رخ می‌دهند و چگونه می‌توان به نحوی کارآمد آن‌ها را خنثی یا رفع کرد. می‌توانستیم انتظار داشته باشیم در مدارس و دانشگاه‌ها دوره‌هایی باشند با این موضوع که چگونه از پس این مشاجرات برآییم و مقاماتی دولتی وجود داشته باشند که کارشان کاستن از کمّیتِ مشاجرات در سطح جامعه باشد (مثلاً خبرنامه‌هایی باشند که با نگرانی گزارش کنند که شاخص مشاجرات زناشویی ظرف سه ماه گذشته ۱.۷ درصد افزایش یافته است و حزب مخالفِ دولت فعلی هم بر وزارت مشاجرات خانوادگی، که سهم بالایی از بودجه را در اختیار دارد، فشار بیاورد که از مقام خود استعفا دهد). اما دلایلی قوی وجود دارد برای اینکه چرا این مسئله مورد بی‌توجهیِ جمعیِ ما قرار گرفته است. اولین دلیل این است که فرهنگ رمانتیک ما یک پیش‌فرض ضمنیِ احساساتی دارد که بر اساس‌اش نوعی پیوند ضروری بین احساس حقیقی و آتشین‌مزاج‌بودن وجود دارد. بنا به همین پیش‌فرض است که گاهی به نظر می‌رسد دعوا و بگومگو و دشنام نشانه‌های نابالغی و ناتوانیِ تأسف‌بار در تسلط بر خویشتن نیستند، بلکه نشانه‌ی شدت و حدّتی تحسین‌برانگیز در میل و تعلق عاطفی هستند. رمانتیسم همچنین در گسترش این فکر نیز نقش دارد که دعواهای زناشویی جزئی از طبیعتِ فضای زندگی مشترک‌اند و بنابراین، اصلاً نمی‌توان آن‌ها را به نحو عقلانی درست تحلیل کرد و با ابزار منطق آن‌ها را واگشود. فقط آدم‌های عالِم‌نما هستند که زور می‌زنند یک دعوای زناشویی را به نحو عقلانی تحلیل کنند، درحالی‌که دیگران مجال می‌دهند دعوا مسیر همیشگی و درنهایت ضروری‌اش را طی کند، حتی اگر گاهی اوقات دردسرساز و پرجنجال از آب در‌آید. در سطح شخصی‌تر، شاید قادر نیستیم با چیزی که این دعواها درموردِ شخصیت ما برملا می‌کنند کاملاً روبه‌رو شویم: دعواهای زناشویی نوعی توهین غیرقابل‌تحمل نسبت به احساس خودشیفتگی‌مان هستند. درست بعد از اینکه یک دعوا خاتمه می‌یابد، حس شرورانه، تحقیرآمیز و پستی‌ای که در درونمان بروز می‌کند به‌قدری پس‌زننده است که نمی‌توانیم درموردشان فکر کنیم و به همین دلیل، با زبردستیِ تمام پیش خودمان و نیز شریک زندگی‌مان تظاهر می‌کنیم که اتفاقِ شب قبل اتفاقی استثنائی بوده است، که بهتر است درموردش دیگر حرفی نزنیم تا مبادا فضای آرام‌ترِ امروز صبح خراب شود. همچنین، چیز دیگری نیز مانع این‌گونه واکاویِ عقلانی‌ترِ دعواهای زناشویی می‌شود: اینکه شواهد عمومی بسیار اندکی وجود دارد که نشان دهد از این سنخ اتفاقاتی که در زندگی مشترکِ ما رخ می‌دهد در همه‌ی خانواده‌های دیگر نیز پیش می‌آید. بابت حس خجالت و میلمان به اینکه عادی و بهنجار جلوه کنیم، به شکلی جمعی یکدیگر را از واقعیت زندگیِ مشترکمان بی‌خبر می‌گذاریم و بعد فکر می‌کنیم رفتارمان به شکلی منحصربه‌فرد نامتمدنانه و بچه‌گانه است و بنابراین امکان هیچ‌گونه رستگاری یا تحلیل عقلانی وجود ندارد. بدین ترتیب شانس بهبود در زندگی مشترک را از دست می‌دهیم، صرفاً به این دلیل که فکر می‌کنیم جنون و دیوانگی‌مان در بین انسان‌ها استثنا است. هیچ‌یک از این‌ها لزوماً واقعیت ندارند. به این دلیل این‌طور شدید دعوا می‌کنیم که اصلاً آموزش ندیده‌ایم چطور به دیگران بگوییم که چطور آدمی هستیم. در پس ظاهرِ تقریباً همه‌ی دعواهای زناشویی نوعی تلاش مذبوحانه از جانب هر دو نفر در کار است، برای اینکه دیگری واقعیت عاطفی و تصورش از عدالت و انصاف را درک کند، تصدیق کند و به آن پاسخ مناسب بدهد. در پس همه‌ی آن فحش‌ها و ناسزاها این خواست عمیق قرار دارد که شریک زندگی‌مان وجهی مهم از تجربیات ما را درک کند و بپذیرد. وجه غم‌انگیز و تراژیکِ دعواهای زناشویی این است که همه‌ی آن‌ها از نوعی ناهمخوانیِ وحشتناک ناشی می‌شوند؛ یعنی ناهمخوانی بین پیامی که عمیقاً می‌خواهیم به دیگری منتقل کنیم (مثلاً «می‌خواهم مرا دوست داشته باشی، مرا بشناسی، با من موافق باشی») و شیوه‌ای که در عمل، آن پیام را برای دیگری می‌فرستیم (با اتهام‌زنی‌های شتاب‌زده، با سکوت‌های سنگین، با طعنه، با تمسخر، با حرکات بدنیِ شدید و فحش‌های آب‌دار). یک دعوای بد یعنی تلاشی ناکام برای برقراریِ ارتباط، که باعث می‌شود پیام اصلی‌ای که می‌خواستیم منتقل کنیم حتی بیشتر نادیدنی و مبهم شود. خودِ احساس درماندگیِ ما است که برایمان مشکل‌زا می‌شود و درنهایت، باعث می‌گردد هر حرفی که می‌خواهیم بزنیم به دیگری منتقل نشود. دلیل اینکه به بدترین شکل ممکن دعوا می‌کنیم این است که هنگام پریشانی و آشفتگیِ شدید همه‌ی روش‌های بهتری را از یاد می‌بریم که برای انتقالِ ترس‌ها، امیدهای بربادرفته، نیازها، دغدغه‌ها، هیجان‌ها و باورهایمان در اختیار داریم. دلیلش این است که اساساً به‌شدّت دچار این ترس شده‌ایم که چون با فردی وارد زندگی مشترک شده‌ایم که نمی‌تواند اوج و فرودهای درونیِ روح ما را خوب درک کند، زندگی‌مان را به تباهی کشانده‌ایم؛ اگر قدری بی‌خیال‌تر می‌بودیم، خیلی بهتر می‌توانستیم عمل کنیم. بنابراین، دلیل اینکه وارد دعواهای تلخ می‌شویم این نیست که اساساً بی‌شعوریم یا دچار دیوانگیِ خودخواسته هستیم، بلکه دلیلش این است که انتظاراتمان خیلی بالا است و درعین‌حال بسیار ناتوانیم. علی‌رغم همه‌ی توانی که برای برقراریِ ارتباط صَرف می‌کنیم، ناآزموده بودنمان در این کار مدام مانع موفقیت ما می‌شود. و علی‌رغم همه‌ی این احوال، با اینکه دعواهای زناشویی ممکن است مخرب و آسیب‌زا باشند، اما واکنش درست هم این نیست که از نقاط مورد اختلاف دوری کنیم. هر دعوایی بابت مسئله‌ای است که، اگر قرار باشد زندگی مشترکمان تداوم یابد، دیر یا زود هر دو طرف باید با آن روبه‌رو شوند. اولویت این نیست که از نقاط اختلاف اجتناب کنیم، بلکه بیشتر این است که بیاموزیم به شیوه‌هایی راهبردی از پس این نقاط اختلاف برآییم؛ شیوه‌هایی که حالت تدافعی و توجیه‌گرانه‌ی کمتری داشته باشند و با ظرافت و لطافت بیشتری همراه باشند. تبدیل‌کردنِ دعواهای زهردار به گفتگوهای مؤثر و همدلانه هنری پیچیده و ظریف است و به نظر می‌رسد برای کسب این هنر به کمک و پشتیبانی فراوانی نیاز داریم.

ادامه...

مشخصات دعواهای زن و شوهری

نظرات کاربران درباره دعواهای زن و شوهری