کتاب ناتور دشت یکی از معروف ترین رمانهای قرن بیستم است. جی. دی. سلینجر این رمان را در سال ۱۹۵۱ منتشر کرد و خیلی زود نام هولدن کالفیلد، شخصیت اصلی داستان، به یکی از شناختهشدهترین نامها در ادبیات آمریکا تبدیل شد.
نام این رمان با قتل جان لنون، خواننده، ترانهسرا و نوازندهی انگلیسی، هم گره خورده است. مارک دیوید چپمن، قاتل لنون، موقع دستگیری نسخهای از کتاب ناتور دشت را همراه داشت.
در این مطلب، علاوه بر معرفی کتاب ناتور دشت، آن را نقد و بررسی میکنیم تا ببینیم چرا این رمان تا این حد تأثیرگذار و بحثبرانگیز شده است.
ناتور دشت کتاب
ناتور دشت دربارهی نوجوانی شانزدهساله به نام هولدن کالفیلد است. هولدن از مدرسهی شبانهروزی پنسی اخراج میشود اما نمیخواهد سریع به خانه برگردد. برای همین چند روزی را تنها در نیویورک میگذراند. شهری که برای او هم جذاب است، هم ترسناک و هم خستهکننده.
او از همان اول با دنیای اطرافش مشکل دارد . از نظر او بیشتر آدمها دروغگو و ساختگیاند و هولدن از همهشان متنفر است. چون فکر میکند همه دارند نقش بازی میکنند. اما پشت این بدبینی، یک نوجوان تنها و عاصی است که نمیتواند با مرگ برادرش، آلی، کنار بیاید. او در این چند روز با آدمهای مختلفی برخورد میکند. دوست قدیمیاش سالی را میبیند و با معلم سابقش حرف میزند و مدام از این شاخه به آن شاخه میپرد. این نوجوان از یک طرف دلش میخواهد با آدمها ارتباط بگیرد اما از طرف دیگر خیلی زود از آنها فاصله میگیرد و ناامید میشود.
مهمترین رابطهی هولدن در داستان، رابطهی او با خواهر کوچکش فیبی است. فیبی برخلاف خیلی از آدمهای دیگر برای هولدن واقعی، پاک و دوستداشتنی است. در پایان هولدن به نقطهای میرسد که دیگر توان ادامهی این فرار و سرگردانی را ندارد. رمان نشان میدهد او بعد از این اتفاقها در جایی شبیه آسایشگاه یا مرکز درمانی، ماجرای چند روز گذشته را تعریف میکند.
نقد کتاب ناتور دشت
رمان ناتور دشت ظاهرا ساده است اما هرچه جلوتر میرویم، لایههای بیشتری از شخصیت هولدن کالفیلد برملا میشود. داستان دربارهی چند روز سرگردانی یک نوجوان در نیویورک است اما در اصل با ذهن آشفته، تنها و زخمی او طرف هستیم.
ویژگی اصلی کتاب صدای هولدن است. سلینجر داستان را طوری نوشته که انگار شخصیت اصلی روبهروی ما نشسته و بیوقفه حرف میزند. همین لحن محاورهای، عصبی و گاهی طعنهآمیز باعث شده او واقعی به نظر برسد. هولدن قهرمان بینقصی نیست. دروغ میگوید، زود قضاوت میکند، از آدمها فاصله میگیرد و خیلی وقتها خودش هم نمیداند دقیقا چه میخواهد. با این حال همین ضعفها او را انسانی و باورپذیر میکند.
از نگاه هولدن بیشتر آدمها دروغگو و ساختگیاند اما نکتهی مهم اینجاست که خودش هم همیشه صادق نیست. در طول داستان، بارها دروغهای کوچک و بزرگ میگوید و همین تناقض، شخصیت او را پیچیدهتر میکند.
این کتاب دربارهی ترس از بزرگشدن هم هست. شخصیت اصلی از تغییر میترسد و دوست دارد چیزهای پاک و خوب همانطور که هستند باقی بمانند. به همین دلیل، کودکان برای او نماد معصومیتاند. نقطهی قوت بزرگ کتاب این است که سلینجر نوجوانی را شیرین و ساده نشان نمیدهد. هولدن فقط یک نوجوان سرکش نیست؛ او زخمی، تنها و سردرگم است.
البته ناتور دشت برای همهی خوانندگان اثر راحتی نیست. بعضیها ممکن است از تکرار غرزدنهای هولدن، بدبینی او یا روایت پراکندهی داستان خسته شوند. اما همین پراکندگی بخشی از فرم رمان است، چون ذهن شخصیت اصلی هم آرام و منظم نیست.
ناتور دشت کتاب صوتی
اگر فرصت خواندن نسخهی چاپی یا الکترونیکی این کتاب را ندارید، کتاب صوتی ناتور دشت را بشنوید. چون بخش مهمی از جذابیت این رمان به لحن هولدن کالفیلد برمیگردد. از این کتاب صوتی دو اجرا خوب داریم:
- کتاب صوتی ناتور دشت با صدای آرمان سلطانزاده در نشر آوانامه
- نسخه صوتی رمان ناتور دشت گویندگی مهدی پاکدل در نشر نوین کتاب
هرکدام از این اجراها میتوانند برداشت متفاوتی از شخصیت هولدن و فضای تلخ و پرتنش رمان میدهند.
معنی ناتور دشت
عنوان اصلی کتاب The Catcher in the Rye است و ترجمهی تحتاللفظیاش میشود: کسی که در مزرعهی چاودار مراقب بچههاست. اما چرا این عنوان در فارسی شده ناتور دشت؟
چون هولدن کالفیلد در یکی از بخشهای مهم رمان، خودش را در دشتی بزرگ تصور میکند که بچهها در آن بازی میکنند و او کنار پرتگاه ایستاده تا اگر کودکی نزدیک افتادن شد، او را بگیرد و نجات دهد. در این تصویر، هولدن نقش یک نگهبان یا مراقب را دارد و برای همین کلمه ناتور وارد عنوان فارسی شده.
ناتور دشت یعنی چه
عبارت «ناتور دشت» یعنی نگهبان، مراقب یا پاسبان دشت یا در واقع همان کسی که مراقب دشت است. ناتور واژهی قدیمی و تقریبا مهجور در زبان فارسی است.
دانلود رایگان کتاب ناتور دشت
رمان سلینجر تا امروز بارها با ترجمههای مختلف در ایران منتشر شده است. از ترجمههای شناختهشدهی این رمان میتوان به نسخهی محمد نجفی از نشر نیلا اشاره کرد. نشر چشمه هم ناطور دشت را با ترجمهی محمدرضا ترک تتاری منتشر کرده است. ترجمهی احمد کریمی از انتشارات امیرکبیر و آراز بارسقیان از نشر میلکان هم از دیگر ترجمههای موجود این کتاب هستند. در فیدیبو میتوانید ترجمههای مختلف این رمان را قانونی بخرید و دانلود کنید و بخوانید. از طرفی
- ناطور دشت با ترجمهی رضا ستوده از انتشارات نگاه
- و با ترجمه متین کریمی از نشر جامی
در فیدیپلاس هستند و میتوانید با خرید اشتراک فیدیپلاس، دانلود رایگان کتاب ناتور دشت را داشته باشید.
ناتور دشت فیلم
رمان ناتور دشت هیچ وقت بهصورت رسمی به فیلم تبدیل نشده است. دلیل اصلی این موضوع، مخالفت جی. دی. سلینجر با اقتباس سینمایی از رمانش بود. با این حال، به کتاب ناتور دشت بارها در فیلمها اشاره شده. برای نمونه فیلم درخشش به کارگردانی استنلی کوبریک است. در یکی از صحنههای ابتدایی فیلم وندی سیگار میکشد و کتاب ناتور دشت میخواند و دنی هم تلویزیون تماشا میکند.
از طرفی ناتور دشت فیلم ایرانی است که فقط یک تشابه اسمی با رمان سلینجر است. کارگردان فیلم ناتور دشت ایرانی سید محمدرضا خردمندان است. این فیلم ایرانی در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر برنده بهترین فیلم از نگاه ملی و بهترین فیلم از نگاه تماشاگران شد.
داستان فیلم ناتور دشت
فیلم ناتور دشت دربارهی گمشدن دختری خردسال در یک روستاست. بعد از ناپدید شدن او، مردم روستا، خانواده و نیروهای مختلف برای پیدا کردنش دست به کار میشوند. این جستوجو فقط یک تلاش ساده برای پیدا کردن یک کودک نیست؛ چون در طول ماجرا، ترس، نگرانی و رازهای پنهان میان آدمهای روستا هم کمکم خودش را نشان میدهد.
داستان واقعی فیلم ناتور دشت
داستان واقعی فیلم ناتور دشت از ماجرای گمشدن یسنا، دختربچهی چهارسالهی اهل کلاله در استان گلستان، الهام گرفته شده است. یسنا در اردیبهشت ۱۴۰۳ موقعی که کنار مادرش در مزرعه بازی میکرد ناپدید شد. این اتفاق خیلی زود در رسانهها و شبکههای اجتماعی پخش شد و مردم زیادی برای پیدا کردن او کمک کردند. بعد از چند روز جستوجو یک کایتسوار یسنا را پیدا میکند.
جملات زیبای کتاب ناتور دشت
هیچوقت به هیچکی هیچی نگو. اگر بگویی، دیگر گفتی و رهاشان کردی. آنوقت دلت براشان تنگ میشود.
با کتابهایی بیشتر حال میکنم که وقتی خواندش تمام میشود، آرزو کنی نویسندهاش رفیق فابریکت باشد و هر وقت دلت خواست بهش زنگ بزنی.
«میدونم مُرده! خیال میکنی حواسم نیست؟ ولی هنوزم میتونم دوسِش داشته باشم، نمیتونم؟ چون یکی مُرده دلیل نمیشه که دیگه دوسش نداشته باشی… مخصوصاً اگه هزار بار از جماعتِ زنده بهتر باشه.»
«یعنی تو واسه آیندهت هیچ برنامهریزییی نکردی پسرجون؟!» «چرا چرا، به فکر آیندهم هستم.» لحظهای به آیندهام فکر کردم. «ولی گمونم خیلی به فکرش نباشم. اونقدرا واسم مهم نیس.»
حتماً نبايد برای اينكه حوصله ی كسی رو سر ببری، آدم بدی باشه. آدمهای خوب هم میتونن حوصلهی آدمو سر ببرن.
وقتی مسيح كشته شد، همهشون سر به راه شدن. اما تا وقتی زنده بود، هيچ كمكی بهش نكردن
فقط دوس داشتم نه كسی منو بشناسه، نه من كسی رو بشناسم







