روزی روزگاری در سرزمینی بزرگ و زیبا دختر کوچولوی مهربانی به نام سوفیا زندگی میکرد.
سوفیا و مادرش با اینکه خیلی فقیر بودند اما زندگی شیرین و خوبی داشتند.
آن ها با دوختن کفش برای مردم زندگی را میگذراندند.
یک روز مادر سوفیا یک کفش زیبا و فوق العاده ساخت و سوفیا از مادرش خواست تا اون رو به پادشاه رولند هدیه کنند…