بعد از کلی ماجراجویی و اتفاقات عجیب و غریب تو سرزمین آرندل بالاخره صلح و آرامش تو سرزمین پادشاهی برقرار شد.
السا یک تور سلطنتی برنامه ریزی کرده بود تا بتونن سرزمینهای پادشاهی همسایه رو ببینن.این سفر چند ماه طول میکشید.
آنا با خوشحالی از پنجره به بیرون اشاره میکرد و دلش میخواست هرچه سریعتر وارد کشتی بشه
السا به عجلهی خواهرش میخندید، اما واقعا اون هم نمیتونست صبر کنه و میخواست که زودتر بره.دیگه وقت رفتن رسیده بود
به محض اینکه خواهرها سوار عرشهی کشتی شدن،کاپیتان با اضطراب گفت…