فیدیبو نماینده قانونی ذهن‌آویز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟

کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟
چرا خودمان نيستيم؟

نسخه الکترونیک کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟

ما پشت این نقاب‌ها که بر چهره می‌زنیم چه می‌کنیم؟ در این کتاب می‌خواهیم با روان‌شناسی نقاب (صورتک) آشنا بشویم! یعنی با نقاب‌هایی که بر چهره داریم! تعجب نکنید. می‌خواهیم ببینیم چرا انسان صاحب نقاب شده است؟ چرا فقط انسان‌های معنوی و خالص هستند که از نقاب و ماسک استفاده نمی‌کنند؟ نقاب یعنی آشنا شدن با چهره واقعی و موجود. چهره حقیقی ما چیز دیگری است. اکنون می‌خواهیم ببینیم که این نقاب‌ها که ما هر لحظه به ضرورت یا مصلحت یا فریبکاری بر چهره می‌زنیم از کجا می‌آیند؟ اصالت دارند یا وضعی و جعلی هستند. درواقع می‌خواهیم خود را بشناسیم ــ خودی که می‌تواند نقاب باشد. در عین حال از خود بپرسیم که اصلاً خودی وجود دارد؟ سوای این نقاب‌ها منی هست که اصالت داشته باشد؟ نمی‌گویم هویت، چرا که هویت‌ها می‌توانند ساختگی باشند. این‌طور نیست؟

ادامه...
  • ناشر ذهن‌آویز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.78 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۷۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیش درآمد

وقت آن آمد که من عریان شوم
نقش بگذارم سراسر جان شوم

مولوی

ما پشت این نقاب ها که بر چهره می زنیم چه می کنیم؟ در این کتاب می خواهیم با روان شناسی نقاب (صورتک) آشنا بشویم! یعنی با نقاب هایی که بر چهره داریم! تعجب نکنید. می خواهیم ببینیم چرا انسان صاحب نقاب شده است؟ چرا فقط انسان های معنوی و خالص هستند که از نقاب و ماسک استفاده نمی کنند؟ نقاب یعنی آشنا شدن با چهره واقعی و موجود. چهره حقیقی ما چیز دیگری است. وقتی نقاب را برمی داریم و یا نقاب غایب است، چهره حقیقی ما آشکار می شود. نقاب یعنی پرسونا، واژه ای که ریشه پرسونالیته یعنی شخصیت است! درواقع شخصیت یعنی نقاب! پرسونا یک واژه یونانی است. یونانی ها هنگام شرکت در بالماسکه از نقاب یا صورتک استفاده می کردند. امروز در سایه کشفیات روان شناسی می توانیم در پشت این نقاب ها، ویژگی های رفتاری و احساسی، انگیزه کنش یا واکنش صاحب نقاب را کم وبیش تشخیص بدهیم. چرا که صاحب نقاب، بطور ناخودآگاه دنبال نقابی می رود که با درون او همخوانی داشته باشد. بدین ترتیب ایده آل های وی را می توان از ورای این نقاب ها تشخیص داد.

گفت دزدان آمدند اندر نقاب
رخت ها بردند از پیشم شتاب

اکنون می خواهیم ببینیم که این نقاب ها که ما هر لحظه به ضرورت یا مصلحت یا فریبکاری بر چهره می زنیم از کجا می آیند؟ اصالت دارند یا وضعی و جعلی هستند. درواقع می خواهیم خود را بشناسیم ــ خودی که می تواند نقاب باشد. در عین حال از خود بپرسیم که اصلاً خودی وجود دارد؟ سوای این نقاب ها منی هست که اصالت داشته باشد؟ نمی گویم هویت، چرا که هویت ها می توانند ساختگی باشند. این طور نیست؟
می خواهیم روایت های مختلف را (یا دو روایت اصلی را) در مورد من یا خود یا نفس یا شخصیت با هم مرور کنیم. تعصبی هم در اصالت هیچ کدام نداریم. شما هر کدام را خواستید انتخاب کنید. این قلم در مقام این نیست که نظر خود را به احدی تلقین یا تلقیح یا تحمیل کند. هر یک از ما مسئول رفتار و گفتار و هیجان ها و احساسات و عواطف و معرفت شناسی خویشیم. ولی در جهان دانش ها و شناخت ها و شناسایی ها و معرفت ها و عرفان ها (قرائتی از عرفان که با روان شناسی عجین شده است، از جمله روان شناسی مولوی در مثنوی) زندگی می کنیم. بنابراین لازم است که حقیقت را بشناسیم. آنچه در این کتاب مورد نظر ماست، بررسی مفهوم من یا شخصیت یا خود یا نفس است که به صورت نقاب درمی آید. ببینیم که روان شناسان چه می گویند و چه پیامی برای ما دارند.
ما همیشه با ناکامی ها و به اصطلاح شکست های خود در زندگی سر می کنیم. نشخوار فکری ما این خاطرات و تجربه های تلخ است. ولی هرگز دارایی ها و موفقیت های خود را نمی بینیم. از این رو همیشه نگران و مضطرب به نظر می رسیم. خوب است به آنچه داریم توجه کنیم ــ آنچه را می توانیم داشته باشیم. مرور گذشته تلخ نمی گذارد انرژی خود را برای همین لحظه مصرف کنیم که یک واقعیت عینی است. خود را به گذشته می بازیم. انرژی ما تحلیل می رود و انگیزه برای پیشرفت و موفقیت را از ما می گیرد. آیا شما این تحلیل را قبول دارید؟ ولی اجازه بدهید که با تحلیل و رویکرد دیگری هم آشنا بشویم.
دیگر اینکه توجه نمی کنیم که ناکامی ها و شکست ها و یا به عبارت دیگر تجربه های تلخ تصاویر و تفسیرهایی ذهنی هستند که به کار ما نمی آیند و جنبه عینی ندارند. بافته فکر و انرژی ذهنی هستند. مجموعه ای از واژه ها و معانی تو خالی هستند که در ذهن و حافظه ما شناورند. آیا ما می توانیم گذشته را آن طور که می خواهیم از نو بسازیم؟ گذشته، درگذشته است. عکس ها و تصاویر مرده ای هستند که ما در ذهن خود به آن ها جان می بخشیم تا خود را آزار بدهیم. امروز و فرداست که در اختیار ماست. گذشته و خاطرات گذشته نوعی عادت و اعتیاد هستند. اثری در واقعیت زندگی ما ندارند، چرا که فکرند و عینیت ندارند. مجموعه ای هستند از حروف و اعداد و واژگان. در صورتی که دارایی های بالقوه و بالفعل ما هر لحظه به کار ما می آیند. حاضرند. ما می توانیم از آن ها استفاده کنیم. خب، بهتر نیست که همیشه به دارایی ها و آنچه هست توجه کنیم؟ سرمایه هایی که نقدند و هر لحظه می توانیم از آن ها بهره برداری کنیم. با این همه چرا دل به گذشته و خاطرات تلخ می سپاریم؟ وابستگی و هم هویتی ما به گذشته برای چیست و ناشی از چیست؟ این پرسش خوبی است که باید به آن پاسخ بدهیم. گاهی نگران تصویری هستیم که دیگران از گذشته ما دارند. می ترسیم که ما را به چشم گذشته نگاه کنند. درواقع احساسات و عواطف و اعصاب خود را در گرو قضاوت دیگران گذاشته ایم. در گرو اثبات خود گذاشته ایم. همین ترس و اضطراب سبب می شود که نتوانیم از استعدادهای خود کمال استفاده را ببریم. دل نگرانی ها ترمز زندگی ما هستند. مانع پیشرفت ما هستند. این سد را باید در درون خود بشکنیم. تا کی باید به نظر دیگران نسبت به خود اهمیت بدهیم؟ مگر دیگران در تصویرسازی از ما همیشه با واقعیت ها سروکار دارند؟ آیا دچار خطای شناختی نمی شوند؟ آیا منافع خود آن ها در این تصویرسازی ها دخالت ندارد؟ و آیا عقده های آنها و ناکامی های آنان در این قضاوت ها دخالت نمی کنند؟ از این رو چرا باید دل به قضاوت ها و داوری های آنان بسپاریم؟ به خود اطمینان می کنیم و راه خود را با استواری می پیماییم.

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است

نکته اصلی در این کتاب پرداختن به پدیده وابستگی نیز هست. این که ما به همه چیز وابسته می شویم. می خواهیم ببینیم که کیفیت این وابستگی چیست؟ چه پدیده ای با چه پدیده ای وابسته می شود؟ این وابستگی چه آثاری دارد؟ آیا لازم و مفید است یا اینکه به ما آسیب می رساند؟ ابتدا به این مقوله ها می پردازیم و بعد به تعدادی از پرسش ها پاسخ می دهیم.
پرسش هایی که در این کتاب آمده، همیشه هست و در گذشته هم وجود داشته است. در صورتی که بخواهیم یک بار برای همیشه با آن پرسش ها خداحافظی کنیم، باید با حقیقت و واقعیت آشتی کنیم. انگیزه روانی خود را در حفظ این نقاب ها بشناسیم. در نهایت دست از زندگی با نقاب برداریم. همین. در این صورت از مزاحمت های ذهنی یک بار برای همیشه راحت و آسوده می شویم. و راه برای یک زندگی سالم و خلاق باز می شود. تعارض های درونی کاهش می یابد. چرا که نقاب مانع بزرگی در راه خودشکوفایی آدمی است. کتاب حاضر آینه ویژگی های روانی ما نیز می تواند باشد. ما را با روحیه و روان شناسی خود آشنا می کند. این می تواند مقدمه ای باشد برای بیداری ما نسبت به حقیقت.

آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن! آیینه شکستن خطاست

زمستان نود
تهران ـ پارک ملت

نقش ما در زندگی

*چطور نقش خود را در زندگی انتخاب می کنیم؟

نقش ما را در زندگی، پیش از بیداری و روشن بینی، مجموعه شرایط روحی و روانی ما تعیین می کنند. بنابراین نقش ما ارتباط پیدا می کند با گرایش های عصبی مان. اینکه چه عقده هایی داریم. چه نیازهایی را ذهن برای ما تعریف کرده که برآورده سازیم. چگونه می خواهیم خود را در جامعه اثبات کنیم. چگونه؟ می خواهیم به کجا برسیم؟ بنابراین ما تابع مقتضیات ذهنی هستیم که دسترسی به آن نداریم. تابع گذشته ای هستیم که ما را شرطی و برنامه ریزی کرده است. چرا که ما خود ذهنیم! ذهن ارگانیسم را به حرکت درمی آورد. یعنی جهت آن را مشخص می کند. انرژی متراکم در ارگانیسم را در خدمت خود می گیرد. از این روست که نقش ما یا راه بیگاری را در پیش می گیرد و یا راه سلامتی و عافیت را. راه روشن بینی و آگاهی را.
آنکه به آگاهی و روشن بینی می رسد، مسیرش تغییر می کند. نقش او دیگر فرمانبرداری از گرایش های عصبی و تمایلات جاه طلبانه و خودخواهانه نیست. درواقع به ارزش هایی که او را به اثبات خود می خوانند جواب منفی می دهد. یعنی ترفندهای ذهن شرطی و برنامه ریزی شده خود را می شناسد. خوشبختانه سازوکار ذهن طوری است که وقتی در تنهایی قرار می گیریم، می توانیم دور از تعصب و پیش داوری ذهن و محتویات آن را ببینیم. کش و قوس های آن را نظاره کنیم. بدون نگرانی و ترس گرایش های خود را لمس و حس کنیم. در این صورت است که می توانیم با توجه به شرایط اجتماعی که در آن هستیم و ما را تا حدودی بی اختیار می کند، مقاومت کنیم و یا از ابتدا چاره جویی کنیم که در دام های نفس و ایگو نیفتیم!
برای روشن شدن مطلب می توانید آدم ها را در جامعه نگاه کنید. مخصوصا کسانی را که در اطراف شما هستند. به نقش هایی که برگزیده اند توجه کنید. از طریق این نقش ها می توانید محتویات ذهن آنان را شناسایی کنید. تمایلات آنان را بفهمید. متوجه بشوید که از چه ویژگی هایی رنج می برند. هرگز به زرق و برق زندگی آنان نگاه نکنید. هرگز فریب به اصطلاح جایگاه آنان را نخورید. پشت نقاب ها و نقش ها را باید دید. در آنجاست که آدمی آن طور که برنامه ریزی شده، قرار دارد. هنگامی که نسبت به شرطی بودن و هم هویتی ذهن بیدار شدیم، قادر می شویم که نقش سازنده ای برای خود و اجتماع خود در پیش بگیریم. به عبارت دیگر اختیار پیدا می کنیم و در روشنایی قدم می زنیم.

چطور جا می مانیم؟

حوزه خصوصی و حوزه عمومی زندگی!

بگذارید از نو تکرار کنم که این کتاب برای این است که جرات پیدا کنیم و نقاب ها را از چهره برداریم. از پشت نقاب ها بیرون بیاییم و تا آخر عمر پشت نقاب ها زندگی نکنیم. این همه عسرت نکشیم. نگرانی را کنار بگذاریم. پنهان کاری نکنیم، چنان که گویی مال مسروقه را پنهان کرده ایم.
پس پشت نقاب را ببینیم. و البته ابتدا نقابی را که خودمان بر چهره گذاشته ایم. در صورتی که مدعی هستیم که آدم های اخلاقی می باشیم، خب نخستین گام این است که نقاب به چهره نداشته باشیم. خود را آن طور که هستیم ببینیم. نترسیم. وقتی می ترسیم که نمی خواهیم عوض بشویم. در صورتی که ترس از تغییر و عوض شدن نداشته باشیم، آن طور که هستیم خود را می بینیم و آن طور که باید خود را دگرگون می کنیم. نه اینکه به صورت تصویر دیگری درمی آییم. خود را می شناسیم و متوجه می شویم که چه باید کرد و یا چه نباید کرد! متوجه می شویم که گذشته چه بلایی سر ما آورده است. دیگر نان به مصلحت نمی خوریم. دیگران را از زندگی محروم نمی کنیم. پاس حقیقت و واقعیت ها را خواهیم داشت. خود را به رنگ های مختلف و متنوع درنمی آوریم. اسیر هر بازی و ترفندی نمی شویم.
بنابراین جرات پیدا می کنیم تا پشت نقاب های خود و دیگران را ببینیم. هراس برای زمانی است که ما می خواهیم از آنچه هستیم فرار کنیم. در این صورت مشکل ما حل نمی شود. امروزه با اتفاقی که در عرصه رسانه ای افتاده، دیگر کمتر می توانیم پشت نقاب ها زندگی کنیم. زندگی ما در بیشتر مواقع از حوزه خصوصی به حوزه عمومی منتقل شده است. این را باید باور داشته باشیم. دنیا به مرزهای ما ختم نمی شود و در جهان امروز تنها ما زندگی نمی کنیم.
امروز با وجود سایت ها و شبکه های مختلف از جمله گوگل و فیس بوک و یاهو و بسیاری سایت های دیگر، حوزه انتشار اطلاعات از حوزه خصوصی به حوزه عمومی گسترش پیدا کرده و دیگر کمتر کسی می تواند چهره و اطلاعات زندگی خصوصی خود را ــ کم وبیش ــ از دیگران مخفی کند. بنابراین کسانی که همچنان پشت نقاب ها زندگی می کنند، هزینه سنگینی برای این مخفی کاری باید پرداخت کنند. درواقع خود را فریب می دهند. کبک وار زندگی می کنند. هنوز متوجه ضرورت ها و لوازم دنیای جدید نشده اند. می خواهند همچنان دیگران را از خود بی خبر بگذارند ولی خبرهای دیگران را بگیرند. نه، دیگر این گونه نمی توان زندگی کرد. می توانیم از تصویر خود نزد دیگران بی خبر بمانیم، ولی نمی توانیم جلوی دسترسی دیگران را به اطلاعات از زندگی خود بگیریم. یک شماره همه چیز را برملا می کند. این تکنولوژی امروز در اختیار بسیاری از بچه های راهنمایی و دبیرستانی نیز قرار گرفته است. می توان گفت که ما همیشه و در همه جا زیر نگاه های مخفی دوربین هایی هستیم که در دور کره زمین می چرخند؛ بجز دوربین هایی که به اندازه یک عدس در اینجا و آنجا ما را می نگرند. به عبارت دیگر ما همیشه در دسترس هستیم.
خلاصه کلام این است که حوزه خصوصی روزبه روز کوچکتر و حوزه عمومی روزبه روز بزرگتر می شود. از این رو باید خود را با حوزه عمومی سازگار کنیم. با ضرورت ها و لوازم دنیای جدید تطبیق بدهیم. در غیر این صورت جا می مانیم!

یک نگاه کلی به ماهیت نقاب ها

می خواهیم راجع به نقاب های گوناگون صحبت کنیم. شما وقتی با ماهیت این نقاب ها آشنا می شوید، می توانید شکل های دیگر آن را نیز تشخیص بدهید. بازی ها را در پس این نقاب ها ببینید. آنگاه متوجه نقاب های شخصی خود هم می شوید. به روشنی می بینید که به داشتن چه نقاب هایی عادت کرده اید. تنوع نقاب ها بی اندازه و حیرت انگیز است.
ما نقاب های اختیاری هم داریم. نقاب های اجباری هم داریم. نقاب های اختیاری را به مصلحت می زنیم. نقاب های اجباری، نقاب هایی هستند که گاهی از ترس و اضطراب به چهره می زنیم. شخص خود را ناگزیر می بیند که این نقاب ها را به چهره بزند. نقاب های اجباری! یعنی نمی خواهد موقعیت هایی را از دست بدهد. به هر دلیل خود را قانع می کند که تظاهر کند. شاید برای حفظ حیات، شاید برای اینکه از زندگی مرفهی برخوردار بماند. شاید برای اینکه احترام او نزد دیگران خدشه دار نشود. شاید نگران از دست دادن موقعیت و فرصت های خود در زندگی است. و شاید به خاطر شایدهای دیگر!
نقاب فرانسوی: می خواهیم درباره نقاب فرانسوی نیز حرف بزنیم. مقصود من از نقاب فرانسوی یعنی نقاب غربی در برابر افراد شرقی که من و شما باشیم. ولی از آنجا که در فرانسه این نقاب را بر چهره فرانسویان احساس کردم، بهتر می توانم از آن صحبت کنم. شاید نقاب نژادپرستی هم بشود به آن اطلاق کرد. نژادپرستانی که وقتی به آنان نزدیک می شوید می بینید به شدت احساس حقارت و عصبیت می کنند. هرگز فریب پوشش نژادپرستانه را نخورید.
نقاب فرانسوی ناشی از تجربه تاریخی است که فرانسوی ها بر اثر استثمار آفریقایی ها به دست آورده اند. ولی امروز با موانعی روبرو شده اند. فرانسوی ها وقتی به خارجی ها می رسند لبخند می زنند. خوش آمد می گویند. ولی در دلشان چیز دیگری می گذرد. به شدت از خارجی ها نفرت دارند. حتا از انگلیسی ها. به خاطر اینکه انگلیسی ها قدرت استعماری آنان را به خطر انداختند. جای آنان را در بسیاری از مناطق دنیا گرفتند. در یکی دو جنگ هم فرانسوی ها را شکست دادند.
پشت کلمات زیبا و تعارف هایی که فرانسوی ها نسبت به خارجی ها دارند، نفرت و انزجار عمیقی خوابیده است. گویا ادعای موروثی دارند. در فرانسه زندگی را برای خارجی ها به میدان مبارزه و جنگ تبدیل می کنند. می توانم از این نقاب ها به عنوان نقاب های فریب یاد کنم. نقاب هایی که نیت و قصد آنان را پنهان نگه می دارند. و اغلب شرقی های ساده دل و ظاهربین را فریب می دهند. از این روست که نقاب فرانسوی برای من همیشه یادگار زمینه سازی برای فریب و تحقیر است. نقاب دورنگی و دورویی است. نقاب ریاست. اما هدف سودجویی است. آنان برای سودجویی های خود استفاده از هر وسیله و ابزاری را مجاز و مباح می دانند. چرا که در فرهنگ غربی به رغم تظاهر به اخلاق و ارزش های اخلاقی و حقوق بشر، توفیق در بهره کشی از دیگران نهفته است!
در دنباله این نقاب می توانم از نقاب نمایش انسان دوستی یا انسان دوست نمایی یاد کنم. از نقابی که برخی به چهره می زنند که نشان بدهند انسان دوست و هوادار حقوق بشرند ولی در کیفیت روابطشان با خارجی ها این گونه نمی اندیشند. وقتی در کنه قضیه فرو می روید، می بینید که بیشتر تظاهر می کنند. در بعضی مواقع این دادگاه های حقوق بشر صرفا برای تحت فشار قرار دادن کشورهای شرقی و گرفتن امتیاز است. نه اینکه در بسیاری از این کشورها حقوق بشر نقض نمی شود. می شود ولی غربی ها در این خصوص حسن نیت ندارند. در سیاست آنچه مهم است موفقیت است. توفیق است. اخلاق و ارزش های معنوی نیست. رعایت حق و باطل نیست. بنابراین، از نقض حقوق استفاده ابزاری به سود خود می کنند. می خواهند امتیاز بیشتری بگیرند. درواقع از این شعارها برای پنهان گذاشتن مقاصد اصلی خود سود می برند. بنابراین وقتی منافعشان به خطر می افتد، از این حربه ها استفاده می کنند. به عبارت دیگر در بیشتر وقت ها از حقوق بشر استفاده ابزاری می شود. نقاب دوست نمایی یا انسان دوست نمایی یا نمایش انسان دوستی بیشتر ابزار فریب و بهره برداری مالی است. کمتر اصالتی در این شعارها هست.
از این رو می بینیم که نقاب برای نمایش است. وقتی نقاب به چهره داریم یعنی داریم نمایش می دهیم. نقاب هر عمل و فعالیتی را از اصالتش می گیرد. بنابراین گاهی آزادیخواهی نیز جنبه نمایشی پیدا می کند. طرفی که به چهره نقاب آزادی خواهی می زند، به طور مستقیم خواهان آزادی نیست. می خواهد از این حربه یا بهانه برای سودجویی یا اجرای مقاصد خود استفاده کند. گاهی نیز در مبارزه خود برای آزادی حسن نیت دارد، ولی به طور ناخودآگاه برداشت عمومی از مفهوم آزادی ندارد. به نوعی آزادی را برای ترویج عقاید و نظرات خود می خواهد.
نقاب داشتن همراه است با تعارض و تضاد. چرا که آدمی با اصالت خود بیگانه می شود. افرادی نقاب می زنند که اهل بازی هستند. زندگی را صحنه تئاتر و نمایش می دانند. از زندگی طبیعی جدا افتاده اند. بیشتر به موفقیت خود می اندیشند تا حق و باطل. در نتیجه مدام در حالت دفاعی و تهاجمی به سر می برند.
نقاب دیگری را که باید در دنباله نقاب روشنفکرنمایی معرفی کنم، نقاب حق بجانبی است. نقاب حق بجانبی آدم های خام و کم تجربه را می فریبد. فراموش نمی کنم که یکی از نویسندگان معروف که خیلی هم خود را افتاده نشان می دهد، روزی به شدت از نویسنده صاحب نام دیگری بدگویی می کرد. او را به شکلی متهم می ساخت که اخلاق را رعایت نمی کند. متوجه سن خود نیست. شیطنت می کند. بحث بر سر نقد آثاری بود که از این نویسنده صاحب نام منتشر شده بود. کاری به شخصیت و سلوک شخصی او نداشت. ما هم که قاضی نبودیم. دخالت در حوزه خصوصی زندگی دیگران فقط می تواند ناشی از زخم های درونی خود ما باشد. آدم سنجیده و فهمیده هرگز درباره دیگران قضاوت نمی کند. بویژه وقتی که ضرورتی ندارد. این اتهام ها نسبتی با نقد آثار وی هم نداشت. دیگر اینکه تنها هم به قاضی می رفت. زمان خیلی زود گذشت. آن نویسنده صاحب نام بدرود حیات گفت. ولی این نویسنده معروف باقی ماند. با این تفاوت که خود من بعدا شاهد همان بداخلاقی هایی از وی شدم و بودم که به آن نویسنده فقید نسبت می داد! نقاب حق بجانبی ناشی از چیست؟ ما برای بلند کردن خود چرا به فکر به زمین زدن دیگران هستیم؟ علت کجاست؟ ما به رغم ادعاهایی که می کنیم چرا خود را نمی بینیم؟ حقد و حسد و ناکامی ها و خواب آلودگی ها چه به روز شناخت و سنجش ما از دیگران می آورد؟ چرا به وضعیت خود بیدار نمی شویم؟ چرا دست از این نقاب های رنگارنگ برنمی داریم؟ چرا کبک وار زندگی می کنیم؟ تشت زندگی ما بر آفتاب و در منظر جهانیان است! چرا عبرت نمی گیریم!

استفاده از نقاب؟

*برای چه ما باید در مناسبات اجتماعی از نقاب یا ماسک یا صورتک استفاده کنیم؟

چون نمی خواهیم مطابق با نیازهای واقعی و طبیعی خود زندگی کنیم. چون نمی خواهیم با آنچه هست زندگی کنیم؛ یعنی با واقعیت ها. می خواهیم همیشه طور دیگری جلوه کنیم. می ترسیم که مورد قبول جامعه قرار نگیریم. همین ترس سبب می شود که به نقاب و نقش پناه ببریم. دیگر اینکه بایدی وجود ندارد. ما خودمان نیز بین خود اصلی یا اصیل و خود غیراصلی یا غیراصیل که می تواند خود ایده آلی باشد، می تواند خود دروغین باشد، می تواند نام های دیگری داشته باشد، سرگردان می مانیم. ما به علت های مختلف می خواهیم چهره واقعی خود را از دیگران بدزدیم. مگر ماسک های آرایشی به چهره نمی زنیم؟ برای چیست؟ چون می خواهیم بیشتر مورد توجه قرار بگیریم و بیشتر مطلوب باشیم! به اصطلاح نقص های طبیعی خود را از بین ببریم یا از دیگران بپوشانیم! با نقاب هم ما می خواهیم خود را (خود فعلی را) از دیگران مخفی کنیم. خودی را به تماشا و نمایش بگذاریم که کم وبیش مطلوب دیگران باشد و یا خودی باشد که ما به صورت ایده آلی از آن خوشمان می آید. خودی که با ارزش های ما مطابقت می کند. البته این را هم بدانیم که هیچ وقت هم ما از تصویر ذهنی که به نمایش می گذاریم خشنود نیستیم. چرا که ماهیت نقاب، تعارض و تضاد است. در بسیاری مواقع ما نمی توانیم مطابق با نقابی که می زنیم بازی را ادامه بدهیم. چرا که خود فعلی یا خود واقعی از زیر نقاب سرک می کشد و کم و بیش دست ما را رو می کند. از این رو نقاب همیشه همراه با ترس و اضطراب است. می ترسیم که نقاب از چهره ما بیفتد و حقیقت ما برملا بشود. به عبارت دیگر نقاب مصلحتی هم برای این است که سیرت واقعی خود را از دیگران مخفی کنیم. این طور نیست؟ نقاب وقتی به وجود آمده که ما در درون دچار تعارض شده ایم. از آنچه هستیم یا از تصویر ذهنی که از خود داریم راضی نیستیم. می خواهیم با زدن نقاب، مردم تصویر ذهنی دیگری از ما پیدا کنند. چهره واقعی ما را نشناسند. چون خود ما از این چهره راضی و خشنود نیستیم. ولی این حقیقت را فراموش می کنیم که دیگران وقتی ما را در موقعیت های مختلف می بینند، از ما چهره متفاوتی ترسیم می کنند. درمی مانند که ما چند نوع شخصیت داریم. چند چهره هستیم. در ضمن این افراد خودشان را هم فراموش می کنند که همانند ما هستند. از آنجا که ما فقط دیگران را می بینیم و خود را نمی بینیم، با نقاب های دیگران در موقعیت های مختلف آشنا می شویم. در صورتی که در همان وقت خود ما نیز نقاب متفاوتی بر صورت داریم.
اکنون پرسش این است که چرا از این چهره خشنود و راضی نیستیم؟ چون با ارزش ها و معیارهای جامعه نمی خواند. ما نمی توانیم خود را با هنجارهای جامعه سازگار کنیم. رفتار و گفتار ما مطلوب همه قرار نمی گیرد. نیازهایی داریم که جامعه با ارضای آنها موافقتی ندارد. انتظار دارد که ما به رغم همه آلودگی های اجتماعی سالم و مطابق با الگوهای اعلام شده و قابل قبول باقی بمانیم. ولی ما در برابر تعارض های درونی تسلیم می شویم. از این رو باید هر لحظه به رنگی درآییم. یعنی نقاب جدیدی بر چهره بزنیم. از آنجا که در جامعه قشرهای مختلف زندگی می کنند، ما باید نقاب های فراوان داشته باشیم. با هر گروه و یا بنا بر مصلحت و نیازهای کاذب یا غیرکاذب خود یک نقاب به چهره بزنیم. بنابراین ما با نقاب های مختلف زندگی می کنیم. زندگی کردن با نقاب یعنی داشتن تعارض در درون. یعنی یک دل نبودن با خود و با دیگران. یعنی هنرپیشه یا بازیگر بودن. بنابر این وضعیت، اگر بخواهیم جامعه را تعریف کنیم: جامعه عبارت است از مردمی که با نقاب های خود با دیگران در ارتباط قرار می گیرند. خود واقعی را از دیگران مخفی می کنند. در این صورت جامعه نوعی صحنه تئاتر است که بازیگران به نوبت و برحسب نیاز در آن شرکت و بازی می کنند. یعنی یک جامعه، یک دستگاه اصیل نیست. نوعی کارخانه است. نوعی تماشاخانه است. نوعی میدان جنگ است. هیچ کس خودش نیست. هر کجا نقشی را بازی می کند. نقشی که ممکن است هرگز ضرورت هم نداشته باشد. با این همه بیشتر مردم با این نقاب ها و نقش ها شرطی می شوند. یعنی می شود جزو شخصیت و منش و رفتار و گفتار آنان. بعدها که ممکن است روشن بشوند و خود را بشناسند، می بینند که خیلی دشوار است که دست از این بازی ها و نقش ها و نقاب ها بردارند و خود به خود در جلد این نقش ها فرو می روند.

حسرت آن مردگان از نقش چیست
ز آن است کاندر نقش ها کردیم ایست

نمی دانم توجه کرده اید؟ اشخاص به جای اینکه از نقاب های خود کم کنند، هر روز در پی زدن نقاب های بیشتری هستند. نقاب هایی که حکم صفت ها و هویت ها را دارند. بعضی اوقات این هویت ها و نقاب ها را به در و دیوار خانه ها و مطب ها و دفترهای آنان می بینیم. درواقع آدمی از لحظه ای که متوجه نقاب ها می شود، برای راحتی اعصاب و ذهن باید این نقاب ها را بردارد، ولی گویا به صرافت این حقیقت نیست و هرچه بیشتر به این نقاب ها می افزاید. ممکن است گاهی نوع نقاب ها فرق کند ولی نقاب ها بقوت خود باقی هستند. خب، این نشان می دهد که خواننده پیام را نگرفته است. همچنان در ماندن در بازیگری اصرار دارد. در این صورت کاری نمی توان کرد چرا که شخص یا از روی نادانی یا در مقام مقابله، در آگاه شدن را به روی خود بسته است. درکی از این پیام روشن ندارد. در ضمن تصور می کند که برای برخی از دردهای بشر درمانی نیست. پس بهتر است که تا می توانیم خوش بگذرانیم. تا می توانیم پز بدهیم.

نظرات کاربران درباره کتاب پشت نقاب‌ها چه می‌گذرد؟

به جای خواندن کتاب‌های سطحی و بی‌محتوا (ژیلا اسید ریخت رو مینا و مرتضی ژیلا رو ول کرد و ....) کمی کتاب‌های کاربردی که ما را وادار به تأمل و تفکر و تغییر می‌کنند بخوانیم بلکه سعادتمندتر زندگی کنیم. درباره عنوان این کتاب : در روان‌شناسی تحلیلی نقاب یا پرسونا به تصوری گفته میشود که محیط از شما دارد (یا دوست دارید این تصور را داشته باشد) شخصیت(پرسونالیتی) در اکثر موارد با واقعیتِ فرد در تضاد است. بخوانیمش.
در 1 سال پیش توسط Mostafi parvizi
ای کاش به جای بحث های بی مورد کمی راجع به خود کتاب نظر بدیم. 😊✌
در 1 سال پیش توسط neda sln
ممنونم که کتاب های کمی تخصصی که باعث میشه خودمون ادمهارا بشناسیم در طرح قرار دادید..... برای تامل کردن و اینکه بدونیم ناخداگاهمون چیکار میکنه خوبه..... انقدر برا شناخت ادمها دنبال فال و... و.... که علمی نیستن و پایه ندارند نباشید.... کتاب خوب بخوانیم❤❤ هرموقع کتابا تمام شد و به اون بی تدبیری رسیدیم بریم سراغشون....
در 1 سال پیش توسط فاتمه عبادی
رمانای خوب تموم شد پس که اینا رو میذارید حیف شد
در 1 سال پیش توسط محسن هوشنگی فر
چه طرح فوق العاده ای! با تشکر فراوان از فیدیبو! همه جور کتابی و همه نوع سلیقه ای ... بهتر از این چی هست ...
در 1 سال پیش توسط رضا
راستش من اصلا از کتاب خوندن با گوشی خوشم نمیاد ولی این کتابها رو دانلود میکنم و اگه خوشم اومد کتاب کاغدیش رو میخرم بسیار برنامه خوبیه فیدیبو
در 1 سال پیش توسط تایماز
کتاب سلیقه ایست ولی تاسف میخورم واسه اونایی این چنین کتاب های کاربردی رو مزخرف میدونن...دوستان رمان خون باید بهتدن بگم رمان قشنگه حس خوبی میده ولی واقعا چ چیزی بهتون اضافه میکنه؟
در 1 سال پیش توسط حمید رضایی
رمان قرار ندید کتاب فلسفی و معنوعی در مورد خوشبختی زندگی و سبک چگونه زندگی کردن بزارید خیلی بهتر میشه
در 1 سال پیش توسط سید عباس هاشمی
اگر میشد فیدیبو لطف کنه برگزیده ترین کتاب هایی که تابستون گذاشته بود رو دوباره بذاره خیلی خوب میشد.
در 1 سال پیش توسط shafie
. البته سلیقه ها متفاوته. من هم طرفدار رمان هستم. با تشکر از این رسانه .عالیه کارتون
در 1 سال پیش توسط وحید امرودی