
حس کردم خون در گونههایم به جریان افتاد. سرم را پایین انداختم و به میز پیک نیک نگاه کردم. مقداری سس کچاپ کنار سیب زمینی هایم بود. غرق در این فکر بودم که اگر ربات یخ زده جریان پدرم را بفهمد باز هم همینقدر حالت تدافعی به من دارد و بعد به فکر افتادم که اصلا چرا ربات یخ زده داشت از من دفاع میکرد. میتوانستم احساسکنم که همگی به من خیره شده بودند،اما چشمهای ربات یخ زده حس متفاوتتری از چشمهای تراویس و لانس میداد. طرز نگاه چشمهای آنها هم همانطور مثل نگاه همکلاسیهایم پوستم را میسوزاند - دائما مشتاقند که رازهایم راکشف کنند و ازدرونم باخبرشوند. چشمهای ربات یخ زده مهربان و صبورند. او میداند که اگرعمیقتر جستجو کند چه چیزی پیدا میکند. هیچ عجلهای ندارد که دنیای درون من به رویش گشوده شود. او میفهمد که هیچ چیز بهخصوصی در مورد احساس پوچی وجود ندارد، هیچ چیزی بهخصوصی درمورد افسردگی وجود ندارد.
به خودم جرات دادم که سر بلند کنم و به او نگاه کنم. لبخند خفیفی به من زد و آنجا بود که کاملا مطمئن شدم شریک خودکشی خودم را پیدا کردم...
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 562.۳۵ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۹:۵۹:۵۲ |
| نویسنده | جاسمین وارگا |
| مترجم | لیلا حسین نژاد |
| گوینده | نیلوفر مسعودی |
| ناشر | پویا هنر ماندگار |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۷/۰۵ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |