
در این مجموعه صدای گزیدهای از شعرهای یک شاعر به همراه قطعاتی از موسیقی کلاسیک گنجانده خواهد شد. مهمترین هدف ما از ارائهی چنین آثاری اصالتبخشی به صدای شاعر است. صدای شاعر بدون در نظر داشتن اجرای آنچنانی و هر تزئین و بزکی. شاید منتقدی از راه برسد و این اصالتبخشی را به معنای بر کشیدن مؤلف و از این قبیل غلطخوانیها بفهمد. ما اما بدون هر ادعایی میگوییم از یک سو صدای بسیاری از شاعران بزرگِ از دست شده را در سر و شکلی آبرومندانه نداریم. از سوی دیگر شعر بر خلاف داستان و رمان، تا حدود زیادی متکی بر اجرا است؛ متکی به زیر و بالای صوت است؛ متکی به مکثها و اجرای تقطیع در قرائت اثر است. بنابراین شنیدن یک شعر ممکن است متفاوت از خواندن آن باشد. ما می خواهیم که شعر شنیده شود. هدف ما در این مجموعه بردن شعر به حوزههای متفاوتی از ارائهی اثر است. حوزههایی که جداسر از کنش خواندنِ اثر باشند. ساختن فضایی در زندگی روزمرهی افراد تا بتوانند شعر را بشنوند.
دربارهی شعرهای این لوح
محمدعلی سپانلو در ۲۹ آبان ۱۳۱۹ به دنیا آمد و به تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ درگذشت. در سالیان زندگیاش حدود بیست دفتر شعر منتشر کرد و آثاری از آلبر کامو، هوراس مککوی، گراهام گرین، ژان پل سارتر،یانیس ریتسوس، گیوم آپولینر و سن ژون پرس را به فارسی برگرداند. همچنین، مجموعهی یادداشتها و نظراتش را در دو کتاب «تعلق و تماشا» و «دیدهبان خوابزده» منتشر کرد.
سپانلو در حوزهی ادبیات مشروطه هم صاحبنظر بود و چند تألیف در این خصوص دارد. او به ادبیات داستانی هم پرداخت، در این حوزه باید به کتابهای «بازآفرینی واقعی» و «نویسندگان پیشرو ایران» اشاره کرد. از فعالیتهای ادبی و هنری جدی وی که ارزش تاریخی دارد، باید به عضویتش در گروه طرفه به همراهی کسانی همچون بهرام بیضایی، احمدرضا احمدی، اسماعیل نوریعلا و جعفر کوشآبادی اشاره کرد. محمدعلی سپانلو از مؤسسین کانون نویسندگان ایران در دههی چهل نیز بوده است.
شعرهای این مجموعه از منظومهی «افسانه شاعر گمنام» برداشته شدهاند. این منظومه را خود سپانلو میگفت که نزدیک به ده سال طول کشید تا بسازد. از نظر ما «افسانه شاعر گمنام» را در کنار «کاشف از یادرفتهها» و «خانم زمان» باید از مهمترین دفترهای شعر سپانلو به شمار آورد. به این دلیل که موتیفهای کارساز شعر او در این دفتر به یگانگی و یکپارچگی تأثیرگذاری میرسند. اگر عناصری همچون پرسهزن در شهر، مدنیت، نوستالژی تاریخ، زبان ادبی، خیال و خاطرهی مسئلهدار، فردیت و تأنیت منفی یا زن شوم، عناصر شعری پراکنده و گاه از کار در نیامده شعر سپانلو در دفترهای پیشین باشند، در «افسانهی شاعر گمنام» به ساختن فضایی کمک میکنند که به لحاظ زبانی پیراستهتر،موجزتر و به لحاظ ساخت، شدیدتر است. در شرحی بلاغی بر حرکت شعری سپانلو از آغاز دههی چهل تا میانههای دههی نود خورشیدی، از «آه بیابان»تا «زمستان بلاتکلیف ما»، باید گفت که زبان شعر سپانلو از التزامی سختگیرانه به وزن و تعبیرهای هر از چندگاه بدیع و ناسیونالیسم رمانتیک و کلینگریهایی که بیشتر در خدمت ابلاغ پیام بودند، به زبانی موجزتر، رهاتر، از نظر التزام به وزن و به لحاظ تصویرسازی روانتر و دقیقتر در دفترهای آخر میرسد. منتها در کلِ کارنامهی شعریِ او یک اخلاق فرهنگی حاکم است. اخلاق فرهنگی که هم شامل دلسپردگی او به وزن و به لحن ادبی میشود و هم تعلق خاطر او را به نشانگان فرهنگی یک مادرشهر از دستشده معنادار میکند. در ارتباط با این تعلق خاطر به نظر میرسد که باید یک غلطِ ژورنالیستی جاافتاده را دربارهی سپانلو تصحیح کرد. او به خاطر پرداختن به مضامین تهران، به شاعر شهر تهران معروف شد. در این خصوص باید توضیحی داد. نامی پتگر در یک جمعخوانی که در «تعلق و تماشا» چاپ شده میگوید: «وقتی سپانلو به توصیف و یا روایت ملموسات یا جنبههای برونیتر زندگیاش و معرفی تاریخنویسانهی چیزها میپردازد، شعرش افت میکند. به هر حال یکی از جنبههای شعر سپانلو «زمان» است که به صورت بیانی نوستالژیک با مادرشهر رخ میدهد و این مسئله ریشهای آرکائیک دار، یعنی یگانگی متروپلها با ناخودآگاهی هنرمند. یگانگی آنها مسئلهی زمان و احساس نوستالژی شدید، یگانگی مادرشهر با آن ناخودآگاهی و کاتبهی درونیِ هنرمند. از دست دادن مادرشهر و نوستالژی نسبت به آن و پیوند این دو مسئله با خود زمان، موتیف بیابان را در شعرهای آغازین او میسازد. به واقع در «آه بیابان»، سپانلو در تسخیر آخرالزمان مادرشهر است ، در تسخیر آن فاحشهی کبیر، متروپل».
مانی پتگر ادامه میدهد که بانوی زمان در شعر سپانلو شکل یک تأنیت منفی، یک آنیمای منفی به خود میگیرد، فمفتال یا زن شوم در شعر سپانلو در ارتباط با مادرشهر و زوال آن است. پتگر بر اساس تحلیل یونگیاش، نمیگوید که مادرشهر در «منظومه تهران» واجد دینامیسم تاریخی نیست. نمیگوید که در «منظومه زمان» ما تا حدود زیادی با یادی نوستالژیک از مکانها، نشانگان شهری و یک خاطرهی فرهنگی مواجهیم، از نظر ما اما آن دینامیسم تاریخی غایب «منظومه تهران» در «فسانه شاعر گمنام» رخ میدهد.
«افسانه شاعر گمنام» که شعرهای این مجموعه از آن برداشته شدهاند، شرح شاعرانهی سفر یک راوی به اعماق ادبیات و تاریخ و در واقع تاریخ ادبیات است. شرح پرسه زدن یک راویِ بازمانده از یک کشتار، یک راوی بازمانده از یک ستم مکرر و ازلی که حالا قرار است تاریخ را از نو بنویسد و در این از نو نوشتنِ تاریخ میان خاطرهها و دالهای تاریخی پرسه میزند. در ارتباط با این کتاب باید به دو نکته مهم اشاره کرد:
نکتهی اول این که این دفتر یک «پروژهی شعری» است. یک پروژه که ایدهی آن منظومهای است شاعرانه از پرسه زدن لابلای اتفاقات تاریخی. یک کتاب به منزلهی یک کل که اجزایش در مجموع نیروی معنادار دارند. یک کتاب که کولاژی از لحظاتی تاریخی است که هر کدام دری به عمارتی است. هر کدام دالی از یک گفتارند. یک تفسیر متفاوت از قصهی وزیر ایرانی عباسیان است که تازیانه خورده است. یکی دیگر روایت سرباز تیمور است که دل در چشم دختری ایرانی میبندد که به او تجاوز کرده است و سربازی دیگر سر از تنش جدا کرده است و حالا زمرد چشم او، دختر، نگین کلهمنار است و سرباز، شوریده از عشق چشم او. اینطور پروراندن مضمون عشق سرباز مغول به دختر ایرانی مقتول، صرف نظر از این که پیشنهاد نوشتن تاریخ را از نو میدهد، صرف نظر از این که میگوید بیایید تاریخ را از منظر دیگری روایت کنیم و تفسیرهای گوناگون را پیش بکشیم و نوعی دموکراسی قرائت را پی میگیرد، خود راه به نکتهی دومی میبرد که دربارهی این کتاب باید خاطرنشان کرد، فروریختن مرزهای حقیقت تاریخی و حقیقت ادبی.
افسانهی شاعر گمنام سفری خیالآمیز به حقیقتی تاریخی است؛ سفری به خود ادبیات و از توی این خیال به شهر نگاه کردن، به ویرانی برجای مانده از حمله مغول نگاه کردن، به نگاه یک سرباز مغول به زیبایی کله منار نگاه کردن. اما این همهی ماجرا نیست. مثل اتفاقی که برای تاریخ بیهقی میافتد این سفر سنتِ تبدیل کردن نوشتهی تاریخی به ادبیات را ادامه میدهد. هر چند که قصد مؤلف در اینجا همین ادبی کردن تاریخ باشد و در آن جا تاریخی کردن اتفاق، به علت حضور همین مؤلف هم است که افسانهی شاعر گمنام از یک سو به خود تاریخ نظر دارد و از سوی دیگر به خاطرهی خود، به عمر گذشتهی خود، نفس خواندن کتاب، به جنون بیرون ریختن از زبان شعر به نثری منظوم و بلافاصله بعد از آن زدن به دل ترانهای عامیانه ، برای نمونه در شعر مدایح. در شعرهای «افسانه شاعر گمنام» مرزهای حقیقت و حکایت در هم میشود. تاریخ و ادبیات در فضای ذهن و تجربهی راوی توی هم میشوند.در اینجا ادبیات از گزارش تاریخ بودن به محل تولید تاریخ تبدیل میشود، چراکه راوی تأکید میکند زندگی شخصیاش را به محل تولید تاریخ تبدیل کرده است، کنش کتاب خواندن را و تداعی ذهنیاش را به محل تولید تاریخ بدل کرده است و چون تخیل و وهم او، خاطرهی او و دریافتهای او با تفسیرهای متنوع او از خواندن کتاب تاریخ پیوند میخورند، تاریخ از حوزهی یک حقیقت مطلق مکتوب به ادبیات تبدیل میشود. برای مثال در فصل سوم این کتاب، مهمانی وزارتخانه، صرفاً با پرسههای خیالآمیز در حواشی مفهوم ضیافت مواجهیم. راوی در هیأت جماعتی کوتوله، چون دزدی به خانههای مردم، حیطهی امر خصوصی و شخصی، به مکانهایی موهوم که صرفاً نشانهای تاریخی دارند سرک میکشد و در یک منطق مجاز مرسلی، آن نشانهها صرفا فضا را به تاریخ میآلایند. به یک تعبیر، راوی «افسانه شاعر گمنام»، راوی تاریخ نیست، راوی سرک کشیدن و سیاحت مکانها و گوشههای دنج است. راوی «افسانه شاعر گمنام» راوی در تاریخ است. سیاح شیشههای مناظر، سندباد بامها.
در این مجموعه قطعاتی از آرام خاچاطوریان، آهنگساز بزرگ ارمنی میشنوید. حزن تاریخی قطعات در صدای شعرها که در دالانهای تاریخ میپیچد، در هم تنیده است. موومان آهستهی کنسرتو ویولن که در اجرای آن علاوه بر ویولن از فلوت نیز استفاده شده است و دیگر، سوییت گایانه، دو قطعهای هستند که قسمتهایی از آنها در این اثر مورد استفاده قرار گرفته است.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 40.۱۱ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۴۲:۴۷ |
| نویسنده | محمدعلی سپانلو |
| گوینده | محمدعلی سپانلو |
| ناشر | هنر نوین |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۶/۱۰ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |