
در این مجموعه صدای گزیدهای از شعرهای یک شاعر به همراه قطعاتی از موسیقی کلاسیک گنجانده خواهد شد. مهمترین هدف ما از ارائهی چنین آثاری اصالتبخشی به صدای شاعر است. صدای شاعر بدون در نظر داشتن اجرای آنچنانی و هر تزئین و بزکی. شاید منتقدی از راه برسد و این اصالتبخشی را به معنای بر کشیدن مؤلف و از این قبیل غلطخوانیها بفهمد. ما اما بدون هر ادعایی میگوییم از یک سو صدای بسیاری از شاعران بزرگِ از دست شده را در سر و شکلی آبرومندانه نداریم. از سوی دیگر شعر بر خلاف داستان و رمان، تا حدود زیادی متکی بر اجرا است؛ متکی به زیر و بالای صوت است؛ متکی به مکثها و اجرای تقطیع در قرائت اثر است. بنابراین شنیدن یک شعر ممکن است متفاوت از خواندن آن باشد. ما می خواهیم که شعر شنیده شود. هدف ما در این مجموعه بردن شعر به حوزههای متفاوتی از ارائهی اثر است. حوزههایی که جداسر از کنش خواندنِ اثر باشند. ساختن فضایی در زندگی روزمرهی افراد تا بتوانند شعر را بشنوند.
« صفاری، قصهپردازِ شهرهای روزمره »
عباس صفاری، شاعر و مترجم، در سال ۱۳۳۰ در یزد متولد شد، سالیانی را در تهران گذراند و تا امروز بیش از سی سال است که در شهر لانگ بیچ در کالیفرنیا زندگی میکند. او غیر از سرودن ترانههایی برای چند خواننده، ساختن چوبنگاره و چاپ دستی بر روی آن، شاعر و مترجمی حرفهای است. دفترهای شعر او به ترتیب سال انتشار اینهاست: در ملتفای دست و سیب، تاریکروشنای حضور، دوربین قدیمی و اشعار دیگر (برندهی جایزهی کارنامه)، کبریت خیس٫ خنده در برف و مثل جوهر در آب . صفاری دستی هم در ترجمهی شعر دارد. این هم از کتابهایی که به قلم او ترجمه شدهاند: عاشقانههای مصر باستان، کلاغنامه (از اسطوره تا واقعیت)، ماه و تنهایی عاشقان (تنکاهای دو شاعر زن ژاپنی) و کوچه فانوسها (ترجمه شعر غنایی چین باستان).
از نخستین دفتر شعر عباس صفاری، «در ملاقات دست و سیب» که در سال ۱۳۷۱ در لسآنجلس منتشر شد تا آخرین مجموعهی شعرهایش، «مثل جوهر در آب» که در بهار ۱۳۹۳ در نشر مروارید منتشر شده است، با یک مسیر مشخص شاعری مواجهیم. مسیری که از تقاطعها و چشماندازهایی میگذرد که به طور کلی میتوان آن را بدیلی برای جهت تجدد شعر فارسی نامید. در واقع شعر عباس صفاری، شعر عباس صفاری نیست، شعر اوست به اضافهی شعر جدید فارسی و این خصلت هر امر نویی است که بر بستری از امور نو رخ میدهد. برای مثال شعر او از لحنی فاخر و مطنطن در دفترهای اول به یک جور جزئینگری، لحنی عامیانه و محاورهایتر میرسد. از سوی دیگر، زبان او در دفترهای آخرش به شعور تثر وقوف پیدا میکند. شعوری که از یک طرف نزدیکی به طبیعت زبان را در خود دارد و از طرف دیگر از پذیرفتن گونهی حاضر آمادهی زبان شعری، گونهی ادبیات مکتبی و ایدئولوژیک، تن میزند. همین حرکت از کلیها و دیدی نسبتاً استعلایی در دفترهای اول به سوی یک زندگی شخصی که پر از تجربههای روزمره و شخصیِ در هم تنیده با یک جور فلسفهی زندگی در دفترهای متأخر است، به شکلی منحصر بهفرد مسیر حرکت شعر جدید ما را هم نشان میدهد. این گفته به این معناست که یکی از ویژگیهای غیرقابلانکار شعر جدید فارسی، کندن از کلی کردن امور و استقرار فردیت به جای آن است.
قلم به دست / و مات و مبهوت / وقتی میفهمی که دیگر این همکار / در اتاق تحریر نیست / شبنامهنویسی شده است / در انقلاب مشروطه / که ژاندارک به او دل میبندد / و قسم یاد میکند او را /بیش از فرانسه دوست بدارد.
روزنامهنگار ناراضی، مثل جوهر در آب، نشر مروارید، ۱۳۹۳
عباس صفاری در شعرهایش، در بهترین نمونهها، کاشف لحظههای ناب زندگی روزمره است. او همچون عکاسی حرفهای دوربین را میچرخاند تا از زیباترین و تماشاییترین زوایای زندگی روزمره یا ملالانگیزترین آنها یک قاب فراموشناشدنی بسازد و در همان هنگام این قاب را به نور و سایهای چنان خیالآمیز بیاراید که به طرفهالعینی سر از تاریخ در میآوری، یا خاطرهای از گذشته. در حقیقت، در این دسته از شعرها راوی از تجربهی روزمره که به طور عینی و متکی بر اشیا و موقعیتهای متعین زندگی وصف میشود، عزیمت میکند و بعد آن را، آن تجربهی روزمره را در دل یک وضعیت دیگر میفهمد. این وضعیتِ دیگر، گاهی زندگی یک آدم دیگر است، گاهی زیست راوی در مهاجرت و گاهی تجربهای در ادامهی همان وضعیت یا وضعیتهای آغازین. این شیوه از تکوین شعر غالبا، در شعرهای از کار درآمده، متکی بر تفسیری بخصوص از زندگی است. بنابراین این شعرها نه تنها متکی بر یک جور جهانبینیِ معمولا سهلگیر خیامانه و طنازند، بلکه از توان فرمسازی و نسبت ایجاد کردن بین تصویرها و استعارهها از یک سو و آن جهانبینی و ایدهی اولیه از سوی دیگر نیز حکایت دارند.
برای مثال در شعر «حضور رفتگان» از کتاب «دوربین قدیمی»، اشباح مردگانِ راوی از شناسنامههای خود بیرون می آیند و در یک فضای مهآلود به حضوری گنگ و محو در اتاق راوی قناعت میکنند و قهوههای خود را هم میزنند و به حضورشان نیازی اگر نباشد / بیهیچ گلهای برمیخیزند / کفشهای خاکیشان را میپوشند / و به شناسنامههای باطلشدهی خویش بازمیگردند.
در این شعر از مرگ حرف زده نمیشود، مرگ نشان داده میشود. به عبارت دیگر، وضع راوی و دیدِ او به مرگ در یک خاطرهی مسالمتآمیز با ارواح و خاطرهی رفتگان حکایت از پذیرفتگی او و البته، زندگی ملالآورِ او دارد. همهی اینها ضمنِ وضعیتِ بیرون آمدن مردگان از شناسنامههای باطل و بازگشتن به آنها رخ میدهد.
مثالهایی از این دست در شعر صفاری بسیار است. به عنوان یک نمونهی دیگر میتوان از شعر «تقاطع بیرحم» در «کبریت خیس» حرف زد. شعری که در آن راوی زنی گریان را در باجهی تلفن میبیند و حالا تداعی - هایش در هزارتوی افکارش به فرم شعر بدل میکند. هر کدام از آن تداعیها حکایت از نوعی مواجههی قابل تفسیر با وضعیت زنِ گریان دارد.
با این فرمسازی موافق باشیم یا نه، حکایت از روشی نو در تکوین شعر دارند، منتها این شکل از فرمسازی که در شعر صفاری رخ میدهد، تا حدود زیادی به معنا و محتوای زبان تکیه دارد تا مادهی زبان. به عبارت دیگر این فرمسازی، هرچند از جهانبینی و تجربهی زیست تازهای حکایت دارند، بیشتر در عرصهی مدلول رخ میدهند تا در عرصهی دال و این گفته به آن معناست که منتقدینی که گرایشهای شکلگراتر دارند یا منتظر تجربههای زبانیتر در کل آثار یک شاعرند، یا عصیان علیه شکلهای موجود زبانی را واجد سیاست زبان میدانند، ممکن است چندان روی خوش نشان ندهند. با همهی این حرفها میشود گفت زبان شعر صفاری در دفترهای آخرش زبانی دلالتمندتر، پیراستهتر، مقتصد از لحاظ بیانی و برخوردار از نوع بخصوصی از منطق بیان است. منطقی که طی آن تردستی راوی در بههم چفت کردن موقعیتهای ناهمساز و ناهمگون بهروشنی پیداست. موقعیتهایی که جایی در تجربهی امر روزمره دارند و هوایی در مازادِ شعری این تجربه.
فرق عمدهی اتاقش / با سردخانهی بیمارستان / تلویزیون سیاه و سفیدی است / که اشتهایش را به تماشای شهر فرشتگان / کوثر میکند هر شب / و چند بطری و قوطی گرد گرفته / که تاریخ مصرفشان / مانند عمر ساکنان سردخانه / مدتی است سرآمده است…
خنده در برف، نشر مروارید، ۱۳۸۸
غیر از طنزی مرگاندیش و بهشدت فردی و عامدانه غیر سیاسی، غیر از بازتولید تجربهی مهاجرت یک ایرانی، غیر از ساختن ِ یک روزمرگی ِ فردیتیافته و در عین حال به سفر گذشته و خاطره بردن ِ این روزمرگی، غیر از پرواز ِکوتاه استعلا بر فراز آشیانهای مثل اتاق و خانه و همسر و عشق و ماجراهای خانواده، غیر از زیستن در میان خیال و واقعیت، شعر صفاری ویژگی قابل اشارهی دیگری هم دارد. پرداختن به سرگذشتهای شخصیتها. انگار که در شعر صفاری یک جور وقوف به ناکار آمدی شعر در دنیای مدرن به چشم میخورد. به روزگار ما شعر نسبت به سینما و داستان و رمان اقلیتیتر است و کمتر خوانده میشود و گویی حاشیهنشین شده است. علت را باید در جهان اسطورهای و نظام استعارهمحور زبان و خاصیت ازلی ـ ابدیتر ِشعر فهمید. شعر به اندازهی رمان و داستان قادر به روایت کردن سرگذشت افراد نیست. بر اساس نظریهی باختین اگر بخواهیم حرف بزنیم باید بگوییم شعر در قبال داستان منطق گفتگویی ندارد و به همین علت با روح دوران ما چندان همساز نیست. اما انگار صفاری از این وضعیت تألیفی سر بیرون آورده است. نشانه به آن نشان که جابجا و بخصوص در «خنده در برف» و «مثل جور در آب»، شما صدایی روایتگر را در شعرها میشنوید، صدایی که قصهی زندگی آدمیان را با حسی قصوی و بیانی شاعرانه برای شما تعریف میکند. گویی که راوی در ترسیم اضلاع شکل ِ زیستش دریافته است که انسانها و حسها و زندگیهایشان را باید تعریف کند و شعر را به سفر ماجراها و حماسههای ِکوچک غیر حماسی دوران مدرن ببرد.
در این مجموعه قطعات «شهر تنها» از لئونارد برنشتاین ، «کل نیدری» از ماکس بروخ، آداجیو ـ سرلانگسم، سمفونی پنج مالر و آداجیو ـ ملتو، سمفونی یک چارلز آیو را میشنوید.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 70.۸۸ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۱:۱۵:۳۶ |
| نویسنده | عباس صفاری |
| گوینده | عباس صفاری |
| ناشر | هنر نوین |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۶/۱۰ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |