
بخشی از کتاب
آیامی، بازیگر سابق، در سالن تاریک تئاتر صوتی تنها روی پله دوم نشسته بود و دفتر یادبود را در دست داشت. سالن خاموش بود و همهچیز در تاریکی غلیظی غرق شده بهنظر میرسید؛ اشیا و ماده انگار آرام در حال تجزیه بودند و هویتها مبهم و نیمهشفاف.
او هر روز پس از پایان اجرا و بستن درهای تئاتر، همینجا مینشست تا به صدایی که گاهی از رادیوی پنهان میان تجهیزات صوتی پخش میشد گوش دهد: «دور نشو، حتی یک روز هم، چون یک روز طولانیست و من منتظرت میمانم.»
آیامی از الکتریسیته ساکن دستگاهها میترسید و هرگز جرئت نمیکرد پشت تجهیزات را بگردد. تنها کارش گذاشتن سیدی اجرا در دستگاه و زدن دکمه پخش بود.
یکبار موضوع رادیو را به مدیر گفت. مدیر پاسخ داد که رادیویی آنجا نیست و صدایی هم نشنیده. سپس پیشنهاد کرد شاید «سایه صدا» باشد، صدایی ناشناخته که پس از اجرا باقی میماند.
آن روز آخرین اجرای تئاتر صوتی بود؛ از فردا برای همیشه تعطیل میشد. آیامی دو سال در اینجا کارمند اداری، کتابدار و بلیتفروش بود؛ طولانیترین مدت میان همه بازیگران زنی که پیش از او آمده و زود رفته بودند. شغل کسالتبار بود و تماشاگران اندک: اغلب دانشآموزان دبیرستانی، دانشجویان یا نابینایان.
آیامی هیچ مدرک یا مهارتی نداشت؛ حقوق خوانده بود اما ترک تحصیل کرده بود، گواهینامه رانندگی هم نداشت و حتی پیشخدمتی هم بهخاطر قد بلند و حرکات نمایشیاش ناموفق بود.
مدیر پیشنهاد کرد به بنیاد نامه بنویسد و رزومه بفرستد، اما آیامی امتناع کرد؛ اگر بنیاد واقعاً میخواست کمک کند، ابتدا به خود مدیر کمک میکرد که حالا بیکار بود.
در دفتر یادبود، جملهای ناتمام بود و در صفحه آخر، نقاشی سادهای از قایقی با قایقراندار که بهجای پارو، پرندهای در دست داشت.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 23.۵۳ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۲۵:۰۵ |
| نویسنده | بائه سوآه |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | سمانه آزادگویان |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۶/۰۳ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |