
داستانی شیوا، شامل اتفاقات و حوادث (ناشی) از رویاهاو خاطرات واقعی با ساختاری بر زیبایی شناختی.
آبادان بعد از انقلاب اسلامی و قبل از جنگ، آبستن حوادث...
صدف بی قرار بود و حالش خراب. پدرش اکنون دو، سه هفته ای بود به ابوظبی رفته بود که برگردد و این آخرین سفرش باشد و صدف دردانه اش را به همراه همسر و بچه هایش با خود ببرد به ابوظبی برای همیشه و هرکس از عشیره را که می خواستند با خود راهی کند. ناخدا مازن، به دخترش گفته بود:
- دیگه وقت رفتنه. اینجا بوی باروت میآد. (منظورش بوی جنگ بود)
و کلی از اسرار زندگی اش را برای دخترش صدف فاش کرد. اسراری را که سالهای درازی بود درون سینه اش سنگینی میکرد.
ناخدا مازن
ناخدا رئیس عشیره اش بود. هم به لحاظ مالی، هم به لحاظ اخلاقی همه به او احترام می گذاشتند. سر هراختلافی حرف آخر را ناخدا میزد.او قاضی ثابت عشیره بود. خودش میگفت پدرش عرب بوده و مادرش عجم. ناخدا در سال های دور، قبل از انقلاب که آبادان مهد خارجی ها بود. بخصوص انگلیسی ها، زمانی که آبادان نه که یک بندر عادی بلکه عروس بندرهای جنوب ایران بود. اهالی آبادان از عرب و عجم عادت کرده بودند درکنار انگلیس ها زندگی کنند. اولین شهرک زیبا و مرفح آنها شهرک انگلیسی ها بود و سپس شهرک های ارتشی. ارتشی های آبادان پادشاهی می کردند. انگلیسی ها هم که پنداری آبادان ملک آبا اجدادی شان بود جولان می دادند. و از ثروت و امکانات سرشار این بندر زیبا نهایت استفاده را می کردند. بلکه به نوعی به تاراج می بردند و سوء استفاده می کردند.
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 4.۳۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 454 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فاطمه بهشتی آریا |
| ناشر | انتشارات نظری |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۲۵ |
| قیمت ارزی | 6 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |