
چیزهایی که منتظرم اتفاق بیفتد
خیابان سنایی تهران بوی عشق میدهد. برای هر آدمی یک خیابان در شهرش وجود دارد که با قدم زدن در آن حالوهوایش به طرز محسوسی تغییر میکند؛ حتی گاهی با تلنگر عطر عابری ناشناس که از کنارش میگذرد.
من همیشه با بوهای غیرمعمول به وجد میآیم؛ بوی آسفالت گرم خیابانهای بازسازیشده، بوی بنزینی که از باک ماشین شُره میکند، بوی خشت خام، نان بیات، کاغذکاهی، و همهی آن اسانسهای ساختگی و آزمایشگاهی که یک عمر باهاشان سروکار داشتهام. برای من این بوها حظ بدون مرز است.
بوی زنی که دوستش دارم هم از همینهاست. بوی لوسیونهای میوهای تنش، شامپو، لباسهایش؛ همه و همه جهانی است خارج از چیزهایی که تابهحال تجربهاش کرده بودم. برای منی که اسیر تکرار بودم همهی اینها تازگی داشت. عطرها و طعمهای تازهای که با او تجربه کردم برایم جلیقهی نجاتی شد که از غرق شدن در دریای چموش روزمرگی رهانیدم. شاید خیلی احمقانه به نظر بیاید اما عاشق بودن کمکت میکند؛ مثل رنگی است که یکهو میپاشد روی صفحهی سیاهوسفید زندگیات.
اینکه حول آدم دیگری شکل بگیری تجربهای جالب است و وقتی همهچیز حول دیگری بچرخد، آن دیگری میشود جزئی جداناپذیر که باید برای نگه داشتنش تمام تلاشت را بکنی، چون بدون او خودت هم دیگر وجود نداری.
رابطهی من و هنگامه یکهو اتفاق نیفتاد. عشق در یک نگاه نبود. اصلاً چشمها نقشی این میان نداشتند. اولش صدا بود. همهچیز با آن تماسها و گفتوگوهای تلفنی منظم و پیدرپی شروع شد. به نظر من، گوش بزرگترین نقطهضعف انسان است. وقتی چیزی را با چشم خودت میبینی، دیگر کاری از خیالپردازی ساخته نیست. صدایش که در گوشم میپیچید، پشت خط همهچیزش را هر جور که دوست داشتم تصور میکردم، اینکه الآن چه پوشیده، موهایش را بسته یا دورش ریخته، کجا نشسته، روی مبل لمیده یا پشت میز کارش است. حتی خانهاش را هم تصور میکردم و همهی اینها به دیدنش مشتاقترم میکرد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 1.۰۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 174 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | مائده مرتضوی |
| ناشر | نشر چشمه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۴/۱۰ |
| قیمت ارزی | 4 دلار |
| قیمت چاپی | 320,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |