
بخشی از کتاب
در مه ۱۹۳۴، مأموران پلیس مخفی برای دستگیری اوسیپ ماندلشتام به آپارتمانش آمدند. پنج نفر بودند: سه مأمور و دو شاهد که در راهرو خوابیدند. شاهد بودن در دستگیریها حرفهای رایج بود، و هزینهشان از اجاره ساختمان پرداخت میشد. مأموران با آیینی مشخص، بدون کلام، نقشها را تقسیم کردند. مأمور مسن صندوق مدارک را با دقت بررسی کرد و کاغذها را یا برای مصادره روی صندلی گذاشت یا روی زمین انداخت. دو مأمور جوانتر ناشیانه کتابها، میزها و تختها را برای اسناد مخفی گشتند. یکی از آنها، با گونههای پفکرده، کتابهای قدیمی را تحسین و آبنبات تعارف میکرد. نادژدا سعی کرد برخی دستنوشتهها، از جمله شعری از پیاست و ترجمههای پترارک را نجات دهد. مأمور به اشعار اخیر اوسیپ، مثل «گرگ»، علاقه نشان داد، اما شعری طنزآمیز او را گیج کرد. در بازرسی ۱۹۳۸، برخلاف ۱۹۳۴، مأموران سریع تشکها را زیر و رو کردند، کاغذها را در کیسه ریختند و اوسیپ را در بیست دقیقه بردند. هر دو بار، مأموران با شوخی گفتند: «چرا اینقدر وسایل؟ زود برمیگردد.» تخممرغی که برای آخماتووا آورده شده بود، دستنخورده ماند. اوسیپ آن را با نمک خورد. برخی دستنوشتههای اولیه اوسیپ، که روی زمین انداخته شده و با رد چکمهها علامتگذاری شده بود، توسط بیوه روداکف دزدیده شد و دیگر دیده نشد.
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 74.۸۰ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۰۱:۲۳:۵۵ |
| نویسنده | نادژدا ماندلشتام |
| مترجم | یاسین قاسمی بجد |
| گوینده | علیرضا کوه پیما |
| ناشر | یاسین قاسمیبجد |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۳۰ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |