
لیلا زنی است که سالها زندگیاش را همانطور که باید باشد، پیش برده است؛ همسر، مادر، زنی مسئول که نقشهایش را خوب بلد است و کمتر به خواستههای درونی خودش فکر کرده است. زندگیاش آرام بهنظر میرسد؛ اما این آرامش بیشتر شبیه سکوتی است که روی دردهای قدیمی کشیده شدهاند. همه چیز تا روزی ادامه دارد که با بزرگترین ضربهی زندگیاش روبهرو میشود: مرگ دخترش. اتفاقی که همهچیز را از نو به هم میریزد و لیلا را وادار میکند با خودش، گذشتهاش و احساسات دفنشدهاش روبهرو شود.
بعد از این فقدان، لیلا دیگر آن زن قبلی نیست. خاطرهها یکییکی زنده میشوند؛ انتخابهایی که کرده است، حرفهایی که نگفته است و زندگی که بیشتر برای دیگران ساخته است تا برای خودش. ذهن او مدام بین گذشته و حال در رفتوآمد است و خواننده همراه او قدمبهقدم وارد دنیایی میشود که پر از سوال است: آیا میشد طور دیگری زندگی کرد؟ آیا هنوز فرصتی برای تغییر است؟ آیا میتوان بعد از این همه درد، دوباره معنایی برای زندگی پیدا کرد؟
داستان ستاره لیلا فقط درباره غم از دستدادن نیست؛ درباره زنبودن، مادربودن، دوستداشتن و از خود گذشتن است. درباره زنی که حالا، در میانه سوگ، تازه شروع به دیدن خودش میکند. لیلا آرامآرام میفهمد که غم، اگرچه ویرانگر است؛ اما میتواند آدم را به حقیقت نزدیکتر کند؛ به آن چیزی که سالها از آن فرار کرده است.
ستاره در این داستان، فقط یک اسم یا یک یاد نیست، بلکه نمادی است از نوری که حتی در تاریکترین شبها هم میتواند راه را نشان دهد. لیلا در دل درد و اندوه، کمکم به این درک میرسد که زندگی هنوز ادامه دارد، نه مثل قبل، اما شاید صادقانهتر. رمان، بدون شعاردادن، نشان میدهد که بعضی زخمها هرگز بهطور کامل خوب نمیشوند؛ اما میتوان با آنها زندگی کرد و حتی از دلشان، نگاهی تازه به جهان ساخت.
بخشی از کتاب ستاره لیلا
هوا گرگومیش است. وسط هفتهها اینججا خلوتتر از آخر هفتههاست. داریوش میدانست صبح قرار است بیایم بهشت زهرا. مایل بود همراهیام کند اما آدم گاهی دلش میخواهد در تنهایی مطلق با بچهاش خلوت کند. البته تو دیگر بچه نیستی مامانجان. برای خودت خانمی شدهای. اگر آن بیمار جانی، آن کثافت، آن خانمانبرانداز بیشرف نبود، امروز دقیقا راس ساعت 5:45 صبح بیست و چهار ساله میشدی. ببخش دیر رسیدم. تقصیری نداشتم؛ خواب ماندم. تا نیمههای شب بالای سر امیرعلی بودم. حالش خوب نیست و دلم نیامد تنهایش بگذارم. بیشتر از خودش نگران مادرش هستم. مادران بیشتر از فرزندانشان از رنج آنها رنج میکشند. لیلای مادر، صبح که آمدم، یک دسته گل آفتابگردان اینجا روی سنگ مزارت بود. عجیب نیست؟
| فرمت محتوا | mp۳ |
| حجم | 744.۸۴ کیلوبایت |
| مدت زمان | ۱۳:۱۴:۳۱ |
| نویسنده | یاسمن خلیلی فرد |
| گوینده | گلچهره سجادیه |
| ناشر | رادیوگوشه |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۸ |
| قیمت ارزی | 5 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |