
با صدای زنگ تلفنش دست از کار کشید، اندکی توقف کرد تا مطمئن شود صدای زنگ متعلق به گوشیاش است یا بخاطر صدای انبوه ظرف و آب در هم توهمی شده، شیر آب را بست و سرش را برگرداند، درست بود صدای زنگ متعلق به گوشی بود، مادرش خانه نبود و در نبود مادرش زحمت شستن ظرفها به عهده خودش بود. از سینک فاصله کوتاهی گرفت و به طرف تلفن همراهش که در شارژ از شدت زنگ خوردن در حال خودکشی بود با سرعت به راه افتاد، دستانش را با لبه پایین پیراهنش خشک کرد، به محض اینکه از آشپزخانه بیرون آمد، پایش به روی جسمی قرار گرفت و صدای "قیریچ" مانندی باعث شد نگاه به پایین بیندازد، حس ناخوشایندی در کف پایش احساس کرد، کمی پایش را بالا برد تا ببیند چه اتفاقی افتاده، عینک مادرش در زیر پایش حالا به دو نصف تقسیم شده بود، اخمش در هم رفت و خم شد و عینک را برداشت، تلفنش دست بردار نبود، موهایش را پشت گوشش زد و با خودش زمزمه کرد:
_چند بار بگم مادرِ من، عینکتو هرجایی نزار حالا شکست خوب شد؟ پول تعمیرشو از کجا بیارم، اینم قوز بالا قوز تو این نداری و بی پولی...
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 2.۸۹ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 756 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فرشته گلچمن |
| ناشر | ندای الهی |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۱۳ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |