
کتاب خیال سبز برگ نوشته جناب آقای رضا طاهری منتشر شده در نشر متخصصان. بسمالله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم باسلام و درود خدمت شما مخاطب گرامی و دوستدار شعر و غزل و ادبیات فارسی. بنده سعی کردم در این چکامه عشق و احساس را با نگاهی آسمانی در قالب بیجان کلمات جان بخشم.
در شهر صدای عشق جاری است
گر گوش کنی تو آن صدایی
سالهاست این هنر خدادادی را در درون خود پرورش دادهام و سعی کردم در بهترین زمان و با پختگی کامل هنرم را به پیشگاه شما عرضه کنم.
ما کار و دکان و پیشه را سوختهایم
شعر و غزل و دو بیتی آموختهایم
درمورد شعر باید بگویم شعر چیزی جز به «موسیقی رسیدن کلام نیست» شعر زیبای آفرینی با زبان است. زبان شعر، زبان خبر نیست زبان برای شاعر هدف است نه وسیله و شاعر به یاری آن احساسات خود را که معمولاً احساسات همه انسانها نیز هست. بدیهی است که زیبایی زبان هم در شعر است و هم در نثر اما ترفندهای ادبی بیشتر در شعر نمایان میشود.
این چند غزل از مجموعه خیال سبز برگ تقدیم به نگاه سبز شما:
تدبیر چاره کی کند، این روزگار را
هر لحظه خون کند، دل بیتاب زار را
داری خبر بیا و بگو مژده میدهم
جانی که هست عاشق و بیمار یار را
تقدیم قامتت همه گلهای نوبهار
امسال و هر هزار، هزاران، بهار را
پیداست در کنار لبت غنچههای گل
پنهان نمیکنم به چنین انتظار را
گردی غبار مانده به صحرا و در افق
یاری ندیده پهنهی صحرا سوار را
چشمش زلال چشمه و مهتاب آسمان
اینگونه در خیال و گمانم نگار را
ای چشمهای تیز عقابم شکار کن
آهوی خوش خرام گریزان شکار را
جانا قرار نیست چنین بیقراریم
گفتی که برقرار بدارم قرار را
وصفت گل است و گل نه چنین اعتبار داشت
برتر زهر گلی نه یکی هر هزار را
--------------------
پاییز خزان زار و زرد است
احوال زمانه سرد سرد است
در باغ نشان لالهی نیست
در جان زمین نشان درد است
سرسبز درخت باغ خر داد
در آذر بینشاط زرد است
بر برگ بهار جوش بلبل
بر برگ خزان غبار و گرد است
هنگامهی رقص دختران نیست
افغان و فغان و درد مرد است
مهری به میان جان کس نیست
گوی که زمانه دور طرد است
جمعیت جمع باغ و بلبل
از وحشت روزگار فرداست
چون باغ سر آورد شکوفه
گویم که خزان غم چه کرد است
-----------------------------
با این همه غزل که سرودم برای تو
اما چکامهای نسرودم سزای تو
من عاشقم، ولی تو ببین ابر نوبهار
چون گریه میکند به چمن در هوای تو
در شهر خود غریبهای ناآشنا منم
شهری حریف و من شدهام هم نوای تو
کی باز میشود گره از کارهای ما
چشمم امید بسته بدان دستهای تو
بگذار تا بگویمت از سالهای دور
آن سالها که کار دلم بود دعای تو
احساس میکنم که جهان پا به پای تو
در گردش است تا که بگردد فدای تو
باشد دریغ ابر بر این دشت سوخته
بغضی که بشکند، به صفا و سخای
من را وصال آن رخ خوبت خیال و خواب
دارم امید گفت و شنودی؛ صدای تو
..............................................
خاموش و خسته میروم از کوچههای شهر
بی آنکه یک نفر ز شما آشنای شهر
دردم هزار درد و غمم صد هزار غم
اما دریغ از تو و یک هم نوای شهر
بیحاصل است ماندن من در کنارتان
کو یک نشان مانده ز من از برای شهر
یک عمر درکنار شما بودهام ولی
اینک خموش و خسته کجا یک صدای شهر
در پیچ و تاب خلوت این راه بینشان
با من بگو لیالی غم انتهای شهر
آن یار دلفریب که بر من وفا نکرد
پیداست روی سرخ و سپیدش کجای شهر
گرچه دعای خیر مرا شهر دیده است
آمد برای من همه درد و بلای شهر
امشب که طبل رفتن من در نواختن
گویی که بغض گریه گرفته هوای شهر
| فرمت محتوا | pdf |
| حجم | 426.۰۰ بایت |
| تعداد صفحات | 28 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | رضا طاهری |
| ناشر | متخصصان |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۳/۳۱ |
| قیمت ارزی | 1 دلار |
| قیمت چاپی | 55,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |