
پلکهایم سنگین هستند. همۀ توانم را برای باز کردن چشمانم به کار میگیرم. اندکی موفق میشوم، اما فایدهای ندارد. دوباره پلکهایم روی هم میافتند. دوست دارم تا ابد بخوابم و هیچوقت بیدار نشوم. دو سه روزِ بسیار سختی را پشتسر گذاشتهام؛ هم سخت و هم باورنکردنی. شما میتوانید باور نکنید. من هم اگر بهجای شما بودم، هرگز باور نمیکردم. اما ای کاش بهجای اینکه الآن در این مخمصه افتاده باشم، در اتاق کارم بودم و داشتم یکی از بیمارانم را معاینه میکردم. افسوس که گاهی مانند یک قاصدک در دست باد اسیر میشویم و هیچ نقشی نمیتوانیم در تعیین سرنوشتمان داشته باشیم و در نهایت این باد است که برای قاصدک تصمیم میگیرد.
من یک پزشک متعهدِ چهلوپنجساله هستم که نزدیک بیست سال در یکی از محلههای غرب شهر تهران به نام «آریاشهر» مشغول طبابت بودهام و گاهی رنجها، دردها و تألمات روحیام را با نوشتن مداوا کردهام. من یک روانشناس یا روانپزشک نیستم، یک پزشک عمومیام که البته چون زن هستم، بیشتر بیمارانم هم زنها هستند؛ با ناراحتیهای زنانگی. چقدر احمقانه است که در چنین شرایط بغرنجی هنوز میتوانم به گذشته و آنچه بودهام فکر کنم. شاید بهخاطر ایمانی است که به بازگشت دارم. نمیدانم! شاید هم هرگز بازگشتی در کار نباشد.
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 4.۶۸ کیلوبایت |
| تعداد صفحات | 432 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | فریبا شاکر |
| ناشر | نشر معارف |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۵/۰۵/۲۷ |
| قیمت ارزی | 2 دلار |
| قیمت چاپی | 395,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |