
رمان نیایش گنجشکها نوشتهی آرزو صالحنژاد، داستان زنی به نام شفا است که در جامعهی مدرن و امروزی ایران زندگی میکند. شفا به دنبال یک زندگی مستقل است و در همین راه با چالشهای فراوانی مواجه میشود. او به تنهایی و با محدودیتهای جامعه در تلاش برای رسیدن به آرزوهایش است. این رمان نه تنها به چالشهای زنان در جامعه ایران پرداخته، بلکه به تأثیر مسائل فرهنگی و اجتماعی بر روی زندگی افراد نیز اشاره دارد. کتاب نیایش گنجشکها یک رمان است که در آن موضوعاتی چون استقلال، تحقق آرزوها و مسائل اجتماعی و فرهنگی مطرح شدهاند. این کتاب در دسته داستان و رمان فارسی فیدیبو قرار دارد.
نیایش گنجشکها بیش از یک داستان فردی، نمایانگر مسائل و چالشهایی است که زنان در جامعهی مدرن ایران با آن مواجه هستند. با خواندن این کتاب، نه تنها با داستان زندگی شفا آشنا میشویم، بلکه به فهم بهتری از مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران نیز میرسیم. این کتاب به خواننده فرصت میدهد تا با زندگی، آرزوها و چالشهای یک زن جوان در جامعهی امروزی ایران آشنا شود و نگاهی عمیقتر به موضوعاتی مثل استقلال و تحقق خواستهها داشته باشد.
حمله پنیک... تشخیص حال بد فروغ برای شفا آسان بود، ولی پزشک شیفت و متخصص ِ زنان تشخیص قطعی را منوط به نظر متخصص مغزواعصاب کرده بودند. آن شب گرم تیرماهی شفا ترجیح داده بود فروغ شکوهی را به بیمارستان محل کار خودش برساند. هرچه بود کارکنان آنجا آشنا بودند و او میتوانست روی کمکشان حساب کند. نیمساعتی میشد که فروغ را به شهراد شکوهی برادر بزرگش سپرده و خودش کارهای پذیرش و بستری او را انجام داده بود. حالا، کیسه داروهای فروغ در دست، از داروخانه بیمارستان برمیگشت. دکتر خشایار حاتمی همان ظاهر جذاب ده سال قبل را داشت، فقط موهایش کمی سفید شده بود. شفا از همکاران بخش اداری شنیده بود جراح و متخصصی که سالها قبل در همین بیمارستان طرحش را گذرانده بوده دو روز قبل آمده، به بخش مغزواعصاب. شفا بعد از ده سال دوباره او را میدید. دکتر حالا در ایستگاه پرستاری بود. او به پروندهای که در دست داشت نگاهی گذرا انداخت و با خوشرویی نکتههای تخصصی را برای پرستارها توضیح داد. شفا کنار ایستگاه پرستاری گفت: «سلام دکتر! وقت بخیر... میشه بفرمایین وضعیت مریض من چطوره؟» دکتر رو به شفا گفت: «سلام خانم برزگر... فکر نمیکردم بعد از اینهمه سال دوباره ببینمت!» شفا کیسه دارو را دستبهدست کرد و گفت: «منم خوشوقتم و بابت تخصص بهتون تبریک میگم... من همراه فروغ شکوهیام. ظاهرا امشب باید بمونه. میشه بگین تا کی باید بستری باشه؟» دکتر به ساعتش نگاه کرد و لبخندزنان گفت: «وضعیتش استیبله... ولی حمله پنیک در وضعیتی که بیمار بارداره احتیاط رو واجب میکنه... امشب باید تحت نظر بمونه... من باید برم. یه ربع دیگه تو پارکینگ میبینمت. صحبت میکنیم.» دکتر پرونده را روی پیشخان گذاشت و شفا به اتاق فروغ رفت. شهراد داشت آهسته با گوشی حرف میزد. شفا پرده را کشید و کمی اتاق را مرتب کرد. شهراد وقتی تلفن را قطع کرد گفت: «خانم برزگر، فرانک تو راهه... داره میآد که پیش فروغ بمونه. شما رو میرسونم خونه... بچهها با شما راحتتر کنار میآن.» شفا چرخید و به فروغ نگاه کرد که ظاهرا به خوابی عمیق رفته بود. برجستگی شکمش زیر پتوی آبی پنهان شده و موهای فرش روی بالش ریخته بود. شفا خسته گفت: «من باید با دکتر فروغ صحبت کنم. ممکنه چند دقیقهای معطل بشین آقای شکوهی. «
اگر از خواندن کتاب نیایش گنجشکها لذت بردید، پیشنهاد میکنیم، خواندن آثار زیر را از دست ندهید:
· کتاب رمان چشم هایش بزرگ علوی
| فرمت محتوا | epub |
| حجم | 2.۹۳ مگابایت |
| تعداد صفحات | 544 صفحه |
| زمان تقریبی مطالعه | ۰۰:۰۰ |
| نویسنده | آرزو صالح نژاد |
| ناشر | گروه انتشاراتی ققنوس |
| زبان | فارسی |
| تاریخ انتشار | ۱۴۰۲/۰۲/۱۶ |
| قیمت ارزی | 9.۵ دلار |
| قیمت چاپی | 320,000 تومان |
| مطالعه و دانلود فایل | فقط در فیدیبو |