
گابور ماته ۶ ژانویهی ۱۹۴۴ در بوداپست مجارستان به دنیا آمد. او پزشک و نویسندهی مجاریـکانادایی است و بیشتر دربارهی تروما، اعتیاد، استرس، اختلال کمتوجهیـبیشفعالی و رابطهی والدین و فرزندان مینویسد. ماته به جای آنکه رفتارهای آسیبزا را فقط ضعف یا انتخاب نادرست بداند، میپرسد چه رنجی در گذشتهی فرد وجود داشته که او را به این رفتارها رسانده است.
گابور ماته روانپزشک نیست. پزشک خانوادهای است که بیش از بیست سال طبابت کرده و تجربهی کار در بخش مراقبتهای تسکینی و درمان افراد درگیر اعتیاد را دارد. نوشتههای او ترکیبی از تجربهی پزشکی، شرح زندگی بیماران، پژوهشهای علمی و خاطرات شخصیاند. همین ترکیب باعث شده است کتابهایش هم برای مخاطب عمومی خواندنی باشند و هم در میان درمانگران و فعالان حوزهی سلامت بحث ایجاد کنند.
موضوع مشترک آثار ماته این است که جسم، روان و محیط زندگی را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. از نگاه او، بعضی رفتارهای آسیبزا در آغاز راهی برای سازگارشدن با ترس یا فشار بودهاند؛ هرچند نتیجهگیریهایش دربارهی علت بیماریها محل اختلاف است.
ماته در خانوادهای یهودی و چند ماه پیش از اشغال مجارستان به دست آلمان نازی به دنیا آمد. در همان سال، تبعید گستردهی یهودیان مجارستان آغاز شد و پدربزرگ و مادربزرگ مادری او در آشویتس کشته شدند. پدرش را نیز به کار اجباری بردند و مادرش در بوداپست، زیر فشار جنگ و آزار یهودیان، از نوزاد خود مراقبت میکرد.
وقتی گابور یازدهماهه بود، مادرش برای نجات او از شرایط دشوار گتوی بوداپست، فرزندش را به فردی سپرد تا نزد یکی از بستگان زندگی کند. آنها چند هفته از هم جدا ماندند. ماته بعدها این جدایی را یکی از نخستین زخمهای زندگی خود دانست و گفت پس از بازگشت، مدتی از نگاهکردن به مادرش دوری میکرد. تجربهای که در آن زمان راهی برای بقا بود، بعدها به نمونهای مهم در توضیح او دربارهی اثر جدایی و ناامنی بر کودک تبدیل شد.
خانوادهی ماته پس از قیام مجارستان در سال ۱۹۵۶ به کانادا مهاجرت کردند. او در دانشگاه بریتیش کلمبیا تحصیل کرد و مدتی زبان و ادبیات درس داد، سپس به دانشگاه بازگشت و در سال ۱۹۷۷ مدرک پزشکی گرفت. ماته بیش از دو دهه پزشک خانواده بود و هفت سال نیز در بخش مراقبتهای تسکینی بیمارستان ونکوور کار کرد. دیدن بیماران مبتلا به بیماریهای سخت، او را به رابطهی میان فشار روانی و سلامت جسم علاقهمند کرد.
مهمترین دورهی کاری ماته در منطقهی داونتاون ایستساید ونکوور گذشت. محلهای که فقر، بیخانمانی، بیماری روانی و مصرف مواد در آن گسترده بود. او دوازده سال با مجموعهی پورتلند هتل همکاری کرد و به بیمارانی خدمات پزشکی داد که بسیاری از آنها همزمان با اعتیاد، HIV و مشکلات روانی زندگی میکردند.
ماته در داستانهای بیمارانش بارها با سابقهی خشونت، سوءاستفاده، جدایی و بیتوجهی در کودکی روبهرو شد. این تجربه نگاه او به اعتیاد را تغییر داد. او پیشنهاد کرد بهجای پرسیدن «چرا اعتیاد؟» بپرسیم «چه دردی پشت آن است؟» در این نگاه، ماده یا رفتار اعتیادآور برای مدتی درد را آرام میکند، اما بهتدریج اختیار و سلامت فرد را میگیرد. او از کاهش آسیب، سرپناه امن و برخورد بدون تحقیر با مصرفکنندگان مواد دفاع کرد. در سال ۲۰۱۸ نیز بهخاطر خدماتش در این حوزه به عضویت نشان کانادا درآمد.
ماته در کتابها و سخنرانیهایش فقط دربارهی بیماران حرف نمیزند. او از اعتیاد خود به کار، خرید وسواسگونهی صفحههای موسیقی و تأثیر این رفتارها بر همسر و فرزندانش نیز نوشته است. در میانسالی تشخیص اختلال کمتوجهیـبیشفعالی گرفت و بخشی از نظریهاش دربارهی این اختلال را با تجربهی شخصی خود پیوند زد.
این اعترافها لحن آثارش را صمیمیتر کردهاند. او سازوکار فرار از درد را در زندگی خودش نیز میبیند، اما تجربهی شخصی بهتنهایی جای پژوهش علمی یا ارزیابی بالینی را نمیگیرد.
ذهنهای پراکنده دربارهی اختلال کمتوجهیـبیشفعالی یا ADHD است. ماته که خودش نیز این تشخیص را دریافت کرده، نشانههایی مانند حواسپرتی، بیقراری و دشواری در کنترل تکانه را توضیح میدهد. او نقش حساسیت ذاتی کودک و فشارهای محیطی سالهای نخست زندگی را برجسته میکند. کتاب برای درک تجربهی زیستهی افراد مفید است، اما دیدگاهش دربارهی علت ADHD همهی یافتههای علمی را نمایندگی نمیکند.
وقتی بدن نه میگوید شناختهشدهترین کتاب ماته دربارهی رابطهی ذهن و بدن است. او با روایت زندگی بیماران نشان میدهد سرکوب احساسات، ناتوانی در نهگفتن و استرس طولانیمدت چگونه میتوانند بر سلامت اثر بگذارند. پیام اصلی کتاب توجه به مرزهای شخصی و نشانههای بدن است؛ نه اینکه هر بیماری نتیجهی مستقیم تروما یا ویژگیهای شخصیتی باشد.
به بچههایمان محکم بچسبیم با همکاری گوردون نیوفلد نوشته شده است. نویسندگان معتقدند کودکان برای رشد سالم باید رابطهی عاطفی محکمی با بزرگسالان قابلاعتماد داشته باشند. وقتی همسالان جای والدین را بهعنوان مرجع اصلی میگیرند، ارتباط خانوادگی دشوارتر میشود. کتاب بیشتر بر بازسازی رابطه، حضور عاطفی و هدایت بدون تحقیر تأکید دارد.
در قلمرو ارواح گرسنه حاصل سالها کار ماته با افراد درگیر اعتیاد در ونکوور است. کتاب میان روایت بیماران، توضیح سازوکار اعتیاد و نقد سیاستهای تنبیهی رفتوآمد میکند. عنوان کتاب به موجوداتی در سنت بودایی اشاره دارد که میلشان سیریناپذیر است. ماته از این تصویر برای توضیح خلائی استفاده میکند که مصرف مواد یا رفتارهای وسواسی فقط برای مدتی آن را میپوشانند.
افسانهی عادیبودن با همکاری پسرش دنیل ماته نوشته شده و گستردهترین کتاب اوست. ماته در این اثر میپرسد آیا بسیاری از چیزهایی که در جامعهی امروز عادی میدانیم، واقعا سالماند. او از فشار کاری، تنهایی، نابرابری و دورشدن انسان از نیازهای عاطفی حرف میزند و سلامت فرد را به فرهنگ و شرایط اجتماعی پیوند میدهد.
از نظر ماته، تروما فقط اتفاق دشواری نیست که برای فرد رخ داده است. زخمی درونی است که پس از آن اتفاق باقی میماند. دو نفر ممکن است شرایط مشابهی را تجربه کنند، اما اثر آن بر ذهن، بدن و روابطشان یکسان نباشد. این تعریف توجه را از قضاوت دربارهی شدت حادثه به تجربهی خود فرد میبرد.
او معتقد است کودک برای بقا هم به دلبستگی نیاز دارد و هم به امکان بیان خود واقعیاش. اگر حفظ رابطه با والدین به سرکوب احساسات و خواستهها وابسته شود، کودک معمولا دلبستگی را انتخاب میکند. این سازگاری ممکن است در بزرگسالی به مردمداری افراطی، ناتوانی در مرزبندی، اضطراب یا رفتارهای اعتیادی تبدیل شود.
ماته روشی با نام «کاوش همدلانه» یا Compassionate Inquiry طراحی کرده است. در این روش به احساسات بدنی، باورهای پنهان و واکنشهای بهجامانده از گذشته توجه میشود تا فرد بدون شرم، الگوهای دفاعی خود را بشناسد.
این روش در دورههای آموزشی ماته به درمانگران و مشاوران آموزش داده میشود، اما نباید آن را نسخهای مناسب برای همه یا جایگزین تمام روشهای درمانی دانست. انتخاب درمان باید بر اساس نیاز فرد، تشخیص متخصص و شواهد موجود انجام شود.
مهمترین نقد این است که ماته گاهی نقش تروما و استرس را در شکلگیری اختلالها و بیماریهای جسمی بیش از اندازه پررنگ میکند. پژوهشها اثر استرس مزمن بر سلامت را تأیید میکنند، اما بیماریهایی مانند سرطان، بیماریهای خودایمنی و ADHD علت واحدی ندارند و از ترکیب عوامل ژنتیکی، زیستی، محیطی و اجتماعی شکل میگیرند.
دیدگاه او دربارهی ADHD نیز با نظر همهی متخصصان یکسان نیست. اجماع علمی این اختلال را رشدیـعصبی و حاصل ترکیب عوامل ژنتیکی و محیطی میداند؛ درحالیکه ماته بر محیط عاطفی سالهای نخست تأکید بیشتری دارد. منتقدان همچنین تشخیصدادن چهرههای عمومی در گفتوگوهای رسانهای و گسترش بیش از حد مفهوم تروما را از نظر حرفهای مسئلهساز میدانند.
این نقدها ارزش توجه ماته به تجربهی بیمار، دلبستگی و شرایط اجتماعی را از بین نمیبرند. آنها یادآوری میکنند که روایتهای تأثیرگذار و تجربهی بالینی باید در کنار پژوهشهای گستردهتر خوانده شوند و کتابهای عمومی جای تشخیص و درمان تخصصی را نمیگیرند.